وقتی به یک دختر فکر می‌کنیم، به چه فکر می‌کنیم؟!
روانشناسی خودمانی

وقتی به یک دختر فکر می‌کنیم، به چه فکر می‌کنیم؟!

نویسنده : زهیر قدسی

حسین با عصبانیت از ماشین پیاده می‌شود؛ چراکه راننده بی‌آنکه پوزشی بخواهد باقی پول او را پس نداده. او بيش‌تر از 300 تومان حقي كه به سادگی توسط راننده نادیده گرفته شده عصبانی باشد، از رفتار منفعلانه خود ناراضی است. از این‌که مانند خیلی وقت‌ها از بیم تحقیر شدن (اینجا توسط راننده) ساکت مانده و برخوردی با طرف مقابل نداشته، رنجیده است. آن طرف خیابان دختری با چهره‌ای سرد و حتی خشن، دست به سینه، در ایستگاه اتوبوس ایستاده. نگاه حسین روی او متوقف می‌شود و بی‌آن‌که هدف آگاهانه‌ای داشته باشد به آن سوی خیابان حرکت می‌کند.

وقتی به ایستگاه اتوبوس می‌رسد، این پا و آن پا می‌کند و برای خودش به دنبال بهانه‌ای است که بتواند حضورش را در این موقعیت، آن هم درست زمانی که برای رسیدن به محل کارش عجله داشته، توجیه کند. اما این دختر چه چیزی دارد که حسین را از رفتن به محل کارش منصرف کرده؟ گرچه موهای او از زیر روسری بیرون زده، اما پوشش او رسمی است و مناسب برای رفتن به دانشگاه دولتی! 

مگر نه این‌که حسین همین چند لحظه پیش از دست خودش عصبانی بود؟ طبیعتا او که نمی‌خواهد عصبانیت از خودش را تا انتهای روز حفظ کند. چه بهتر از این‌که چهره‌ای عصبانی یک دختر را مدنظر قرار بدهد؟! او ناخودآگاه سوژه مناسبی پیدا می‌کند که هم نیاز او به تنبیه‌شدن را تامین کرده باشد (چرا که در تاکسی از خودش بی‌عرضگی نشان داده و خود را مستحق تنبیه می‌داند) و هم حواسش را از موضوع اصلی که همان ترس از تحقیر و عدم اعتماد به نفس او در این موارد است را به فراموش‌خانه ذهن بسپارد.

چندبار نگاه عصبانی دختر به سمت حسین می‌رود و او نگاهش را می‌دزدد. او از تلاقی نگاهش به نگاه دختر گریزان است؛ چرا که می‌ترسد نگاه خشم‌آلود او به نگاهی تحقیرآمیز تبدیل شود. حالا دختر در داخل کیفش به دنبال چیزی می‌گردد، اما انگار منصرف می‌شود و در کیفش را می‌بندد. اتوبوس از راه می‌رسد. دختر سوار می‌شود و حسین هم به دنبال او از پله‌های اتوبوس بالا می‌رود. آه... طفلی همین چند دقیقه پیش به خاطر 300 تومان این‌قدر عصبانی شده بود و حالا بی‌آنکه دلیل و مقصد روشنی برای خودش داشته باشد، 300 تومان کرایه اتوبوس را پرداخت می‌کند و بدتر این‌که حالا لحظه به لحظه از کارش می‌افتد و کسر از حقوق پایان ماه و برخورد توبیخی کارفرما را هم باید تحمل کند. چه چیزی باعث شد که حسین از این‌همه خسارت مالی چشم‌پوشی کند؟ نه او اصلا اهل این حرف‌ها نیست که بخواهد مخ‌زنی کند؛ علاوه بر اعتقاداتش، همیشه غرورش را در حدی حفظ کرده که اجازه ندهد از طریق رفتارهای زننده مرسوم خیابانی، شخصیتش را مخدوش کند. حسین گرچه تا چند دقیقه پیش تمایل به نگاه عصبانی آن دختر داشت (درست مانند زمانی که مادرش وقتی خطایی از او سر می‌زد به او می‌نگریست) اما انگار حاضر نبود توسط هیچ‌کس، چه آن راننده تاکسی و چه این دختر، پاسخ تحقیرآمیز دریافت کند (تحقير چيزي بود كه او در نگاه و گفتار پدرش حس مي‌كرد). حالا رفته‌رفته احساس حسین نسبت به او تغییر می‌کند و حس ترحم نسبت به او می‌گیرد. انگار خود را در عصبانیت این دختر مقصر می‌داند و فکر می‌کند ای کاش می‌توانست از عصبانیت او بکاهد. درست مانند وقتی که به دنبال روشی بود که از عصبانیت مادرش کم کند. این ذهن، چه بازی‌هایی بلد است!

 

تمامی شخصیت‌ها، اسامی و اماکن داستان‌واره‌های این ستون گرچه از تخیل نویسنده برخاسته اما کاملا واقعی‌اند! فراموش نکنید که این داستان‌واره‌ها برخلاف ظاهرشان، چندان دنباله‌دار نیستند. با این همه اگر داستانی را از دست دادید می‌توانید در وب‌سایت جیم آن را بخوانید و همچنین نظرات صریح خود را از طریق سایت یا پیامک با ما درمیان بگذارید.

نظرات کاربران
کد امنیتی