هیاهوی شهرت و خشم روزگار
نگاهی به فیلم «خشم و هیاهو» ملودرام جنایی هومن سیدی

هیاهوی شهرت و خشم روزگار

نویسنده : سید مصطفی صابری

 

هومن سیدی بازیگر خوب سینمای کشورمان که مدتی است با بازی «خط ویژه»، «من دیه‌گو مارادونا هستم» و «پل خواب» در بازیگری به تکرار افتاده و فقط نقش جوانان آشفته را بازی می‌کند، در فیلم‌سازی‌اش فرم‌های متنوعی را تجربه کرده که هر کدام طیفی از مخاطبان اهل سینما را جذب کرده‌اند، اما هیچ کدام موفق به جلب نظر همه جانبه فیلم‌بین‌ها و به خصوص مخاطبان سینمای بدنه نشده‌اند. سیدی از همان فیلم کوتاهی که با بازی «آزاده صمدی» ساخت و بعدش فیلم ویدئویی «آفریقا» نشان داد که کارگردانی را بلد است و قرار نیست علی السویه و با نگاه متدوال برای گذران زندگی و پر کردن کارنامه فیلم بسازد. دو فیلم بعدی‌اش به خصوص «سیزده» حرف‌های مهمی داشتند تا کار رسید به «خشم و هیاهو» که در جشنواره هم روی آن مانور زیادی شد که گویا بخش زیادی از آن به رابطه خوب هومن سیدی و دولت برمی‌گردد. اما حالا در روزهای خوب اکران که تماشاگران با سینما آشتی کرده‌اند، «خشم و هیاهو» آن‌چنان که انتظار رفت مورد توجه مردم قرار نگرفته و بین 6 فیلم اکران نوروز، جایگاه پنجم را کسب کرده است. «خشم و هیاهو» قرار بود بعد از آثار تلخ و فرمگرای سیدی، کمی هم به مخاطبان عادی سینما فرصت تنفس و آشنایی با سینمای این کارگردان جوان را بدهد، اما موفق نشد. این فیلم (هشدار: در بخشی از این مطلب امکان لو رفتن گره نهایی فیلم وجود دارد) قصه خواننده‌ای است به نام خسرو پارسا که در هیاهوی شهرت و پول وارد یک رابطه خارج از چارچوب می‌شود و زندگی‌اش تحت تاثیر آن قرار می‌گیرد. در آغاز فیلم جمله‌ای از ویلیام فاکنر می‌خوانیم با این مضمون که هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست! جمله بعدی هم روی پرده نقش می‌بندد با این مضمون که کلیه حوادث فیلم ساخته ذهن فیلمنامه‌نویس (هومن سیدی) است و تشابه با هر کسی اتفاقی است! فایده این جمله این است که از جایی در فیلم، وقتی ذهن مخاطب درگیر قصه واقعی قتل همسر یک فوتبالیست معروف و دادگاه‌های طولانی متهم اصلی یعنی شهلا جاهد می‌شود، به آن جمله اعتماد می‌کند تا پایان فیلم را حدس نزند! و گرنه تشابهات فیلم و آن اتفاق تلخ بسیار زیاد است، هم قصه قتل در سینما زیاد داشتیم، هم درونمایه خیانت، اما سیدی با تکیه روی فرم سعی کرده اتفاق تازه‌ای را رقم بزند تا با یک ملودرام جنایی معمولی طرف نباشیم. فیلم 3 روایت دارد، یک بار راوی شخصیت مرد با بازی نوید محمدزاده است، یک بار راوی زن به ظاهر اغواگر فیلم با بازی طناز طباطبایی است و بعد هم راوی دانای کل است. انگار خود فیلمنامه نویس هم از حقیقت نهایی داستان اطلاع ندارد و ژست هم نمی‌گیرد و حتی دو راوی اصلی فیلم هم دروغی در کارشان نیست و فقط دارند تراژدی رخ داده را از زاویه‌ای که باور کرده‌اند یا به خودشان قبولانده‌اند روایت می‌کنند. اما به رغم ریتم خوب، بازی‌های دلچسب، ظاهر جذاب فیلم و لوکیشین‌های متعدد و بعضاً چشم‌نواز، فیلم در کش و قوس سه روایت چنان بر مخاطب سخت می‌گیرد که درک شخصیت‌ها حتی با ترکیب روایت‌ها و رمزگشایی از آن‌ها، سخت‌تر از آن می‌شود که مخاطب با خروج از سینما، فیلم را به دیگران توصیه کند. 

نظرات کاربران
کد امنیتی