تلويزيون؛ موج‌سازى يا موج‌بازى؟
درباره تاثيرپذيرى زیاد تلويزيون از فضای مجازى و تاثيرگذارى ناچيز بر آن

تلويزيون؛ موج‌سازى يا موج‌بازى؟

نویسنده : محمدناصر حق خواه

اين‌ روزها تقريبا همه تلويزيون را مى‌زنند. دست خيلى‌ها اگر قلمى بدهى؛ از ريزشِ بى رويش و سريال‌هاى آب‌بندى شده و برنامه‌هاى بى‌حال و مميزى‌هاى گاهى بى‌دليل حرف مى‌زنند. با غرض يا بى‌‌غرض و به قصد اصلاح يا تخريب بودنش مشخص نیست؛ اما آن‌چه كه معلوم است تاثير اين نقدها روى بهتر شدن رسانه‌اى است كه با سرمايه خود مردم اداره مى‌شود. پس بايد با بلندترين صداها و قوى‌ترين قلم‌ها درباره‌ مشكلات جعبه جادويى گفت و نوشت؛ و چه معضلى بدتر از اين‌كه اقيانوس تلويزيون با آن‌ همه بودجه و امكانات و كارمند، گاهى به جاى ايجاد موج‌، تبديل به موج‌سوارِ كارنابلدى در درياچه‌ كم عمق خلاقیتهای فضای مجازى مى‌شود.

در اين مطلب سعى كرده‌ایم بعد از پرداختن به ٣ موضوع توليد محتوا، فرم و ساختار برنامه‌‌ها و نحوه واكنش به پديده‌هاى فضاى مجازى در تلويزيون، مبحث چهارمى هم بگنجانیم و آن هم كارهايى است كه مى‌شود براى تغيير وضعيت انجام داد؛ تا متهم به غر زدن خشك و خالى نشوم!

 

1- توليد محتوا

با ژوله آنلاين همراه باشيد!

بعد از رواج رسانه‌هاى مجازى و انبوه اطلاعاتى كه روى سر مردم مى‌باريد؛ «شهروندخبرنگارانِ» آنلاين به وجود آمدند كه با حضور فعال در شبكه‌هاى مجازى و آگاهى از خط خبرى كه در حال بحث بين كاربران است و اصطلاحا تِرِند شده، چكيده‌اى از آن را در اختيار ساير كاربران قرار مى‌دادند. اين افراد كه معمولا با پسوند آنلاين فعاليت مى‌كردند، دنبال كننده‌هاى زيادى را براى خود دست و پا كرده بودند تا اين‌كه اميرمهدى آقاى ژوله با خودش فكر كرد اين‌ها كه مى‌نشينند پاى شبكه‌هاى مجازى و جمع بندى‌اش را به ملت ارائه مى‌كنند، چرا ما اين كار را نكنيم؟ در واقع وقتى همه‌چيز آنلاين داريم، چرا ژوله آنلاين نداشته باشيم؟! و اين شد كه رصد جامعه و گشتن بين مردم و خلاقيت در بيان معضلات اجتماعى به زبان طنز، تبديل به خانه‌نشينى و رفت و آمد بين تلگرام و اينستاگرام و فيس‌بوك و توييتر شد؛ بعد هم جمع‌بندى و پاستوريزه كردن شوخى‌هاى غير قابل پخش و ارائه متن به مهران مديرى يا اجرا در خندوانه. اين پديده دامن خيلى از كسان ديگرى كه وظيفه توليد محتوا براى تلويزيون دارند را گرفته و خيلى وقت‌ها عملا آن‌ها را مسئول بازنشر مطالب فضاى مجازى كرده تا ارائه محتواى تازه و با كيفيت.

البته نبايد خيلى هم بخش پاستوريزاسيون مغز استاد را دستِ كم گرفت؛ مثلا كليپى ١٠ دقيقه‌اى با ٩ دقيقه و ٣٠ ثانيه كلمات غير قابل پخش را كه بازديد بالايى در شبكه‌هاى اجتماعى داشته را با ضرب و زور در لابلاى يك داستان نامربوط مى‌گنجاند و با آوردن دو سه كلمه كليدى، مخاطب را به كليپ فوق‌الذكر ارجاع مى‌دهد و از او خنده مى‌گيرد كه انصافا هم كار سختى است. اما اين اتفاق شايد يك سختى بزرگ‌تر يا حتى يك تراژدى عميق هم براى نويسندگانى مثل ژوله داشته باشد؛ اين هنرمندان كه زمانى تكيه كلام‌ها و شوخى‌هايى كه مى‌ساختند و در سريال‌‌هاى نود شبى مورد استفاده قرار مى‌گرفت تا چند سال بعد از پخش سريال در محاورات كف خيابانى مردم شنيده مى‌شد؛ حالا شكست تلخى از رسانه‌هاى جديد خورده‌اند و به جاى اين كه شيب توليد محتوا از تلويزيون به مخاطبان باشد؛ از فضاى مجازى به سمت مردم است و هنرمندان هم مجبور به تبعيت از اين جو هستند.هرچند علاوه بر اقبال مردم، خلاقيت كم و راحت‌طلبى نويسندگان، آن‌ها را تبديل به يك بازنشر دهنده خوب به جاى ارائه‌كننده محتواى تازه و جذاب مى‌كند.

 

2- ساختار برنامه‌سازى

مونوپاد آقاى حياتى كجاست؟

«خندوانه» كه دابسمش را از قالب چند ثانيه‌اى بيرون آورده و با مسابقه لباهنگ جمعى را سر كار... ببخشيد سر شوق آورده. باور كنيد مردم انتظار استوديوهاى زيبا و بالا رفتن كيفيت فنى و ايده‌هاى خلاقانه در برنامه‌سازى ندارند، ما مردمان كم توقعى هستيم، باور كنيد! «نود» هم که دابسمش‌های تکراری از گزارش‌های علیفر و خیابانی پخش می‌کند. فقط کم مانده اخبار تلویزیون را هم با اجرای حیاتی و با استفاده از منوپاد ضبط کنند تا مخارج رسانه ملی به خاطر حضور فیلمبردار و صدابردار کاهش پیدا کند. 

 

3- نحوه پوشش و واكنش

سلبريتى شو يا سلبريتى شوو؟!

اگر از فرم و محتواى مجازى زده‌ى تلويزيون بگذريم و وظيفه كنش‌گرى اين رسانه را فراموش كنيم؛ شكل واكنش به آن‌چه كه در شبكه‌هاى اجتماعى مى‌گذرد هم عجيب و گاهى طنزآميز است؛ يعنى بعضى اهالى تلويزيون كه مى‌خواهند به جاى فكر كردن و طرح سوژه‌هاى جذاب، از آدم‌هاى دنياى مجازى مايه بگذارند؛ همين كار را هم درست انجام نمى‌‌دهند؛ يعنى مثلا رشيدپورى كه سابقه برنامه‌سازى قدرتمند و گفتگوهاى چالشى و جذاب را دارد؛ با اسارت در كمند محكم مجازى تبديل به ماشين شست و شوى رفتار افرادى شده كه بين كاربران صفحات اجتماعى سر و صدا كرده‌اند. مثلا منتظر مى‌شود حسام نواب‌صفوى يك پست جنجالى بگذارد و عده‌اى هم به او ناسزا بگويند تا فورا او را به برنامه‌اش بياورد و برعكس ژست چالشى برنامه، مهمان با به رخ كشيدن تحصيلات و كمالاتى كه بقيه نمى‌دانند كه دارد؛ مثل يك پيروز برنامه را ترك كند؛ مشابه اين اتفاق براى جواد خيابانى هم‌زمان با اوج فشارها در صفحات اجتماعى روى نحوه گزارش‌هايش افتاد و حضورش در برنامه با اين نتيجه كه چقدر خيابانى انسان متواضع و بانمكى است، پس عيب ندارد كه زياد سوتى مى‌دهد، پايان يافت!

 

4- چه مى‌شود كرد؟

لطفا تقصيرها را قسمت كنيد!

در وضعيت فعلى همان‌قدر كه مديران صدا و سيما در برنامه‌ريزى براى مواجهه معقول با سيل شبكه‌هاى مجازى كم‌كارى كرده‌اند و در حركت شتاب زده‌ مميزى كردن روى اسم نرم‌افزار تلگرام، تقصير دارند؛ برنامه‌سازان و هنرمندان و كسانى كه نبض تلويزيون در دست‌شان مى‌تپد هم  با فاصله گرفتن از كف اجتماع و روى آوردن به دم‌دستى‌ترين و غيرخلاقانه‌ترين راه‌هاى جذب مخاطب، مقصرند. اما نكته‌اى كه به نظر خيلى مهم مى‌رسد، لزوم شناخت درست و آموزش نحوه تبادل با رسانه‌هاى جديد مجازى توسط مديران و و برنامه‌سازان است. اين رسانه‌ها را نبايد به چشم سفره مناسبى كه پهن است و هركس هر چه بيشتر مى‌تواند بايد از آن جدا كند نگاه كرد؛ بلكه شبكه‌هاى مجازى بازارى هستند كه يك تاجر كاربلد مى‌تواند با بده بستان مناسب و با پشتوانه توليدات اصيل خودش، بيشتر از آن‌چه تاثير مى‌پذيرد، تاثير بگذارد و مشترى جذب كند و به كمك اين بازار، بازار

كم رونق خودش را سر و سامانى بدهد؛ آن‌وقت است كه مشترى‌‌هايش، بازار او را مال خودشان و ملى به حساب مى‌آورند.

نظرات کاربران
کد امنیتی