وقتی از حقوق‌مان چشم می‌پوشیم، از چه چشم می‌پوشیم؟
روانشناسی خودمانی

وقتی از حقوق‌مان چشم می‌پوشیم، از چه چشم می‌پوشیم؟

نویسنده : زهیر قدسی

امروز هوا بارانی است و حسین مانند دیگر روزها نمی‌تواند با دوچرخه به محل کارش برود. کنار خیابان ایستاده و منتظر است تا یک تاکسی زردرنگ از راه برسد؛ اما خبری نیست. او رفته-رفته کلافه می‌شود، نگاهی به ساعت می‌اندازد و نگران تاخیرش در رسیدن به محل کار است. در این مدت چند ماشین شخصی کنار پای او بوق و ترمز زده‌اند و او سر تکان داده، که نه؛ اما حالا مجبور است تن به نشستن در ماشین شخصی بدهد. حسین گرچه در مجموع شخص آرامی است لیکن همیشه از نشستن در ماشین‌های شخصی دچار اضطراب و نگرانی می‌شود. نه! او به هیچ عنوان نگران جانش نیست. او از این بابت نگران است که به نظرش ماشین‌های شخصی معمولا کرایه بیش‌تری دریافت می‌کنند؛ اما واقعا 200 یا 300 تومانی که از او بیش‌تر می‌گیرند این‌قدر مهم است؟! گرچه خود او پاسخ مثبت می‌دهد و فکر می‌کند اگر هر چهار باری که سوار تاکسی می‌شود این اندازه پول بیش‌تر بدهد در هر روز می‌شود چیزی حدود 1000 تومان و این پول در ماه بین 30 تا40 هزار تومان می‌شود (تقریبا معادل یک روز حقوق او). در این رابطه چند چیز را باید به او یادآور شویم. اول آن‌که او دوچرخه‌سوار است و مجموع آن پول اضافه (یا به قول خودش زور) این اندازه‌ها نمی‌شود. دوم این‌که هزینه از کار افتادگی و معطلی او برای رسیدن یک تاکسی، که طبق قانون کرایه دریافت کند، خیلی بیش‌تر از آن چندصد تومانی است که راننده یک سواری، از او اضافه‌تر می‌گیرد. پس در واقع او از چه چیزی عصبی و مضطرب می‌شود؟!

...او حالا مسافر یک ماشین شخصی است. پشت چراغ قرمز کیفش را بیرون می‌آورد و به دنبال پول خُرد می‌گردد تا بتواند راننده را –اگر بی‌انصاف باشد- با کمترین بحث و تنش در عمل انجام شده قرار دهد؛ اما هرچه کیف و جیب‌هایش را زیر و رو می‌کند، آن دویست تومانی لعنتی را پیدا نمی‌کند! هزار تومانی را به دست راننده می‌دهد و منتظر واکنش اوست. راننده خونسرد پول را داخل جیب پیراهنش قرار می‌دهد و به روبه‌رو خیره می‌شود. حسین رفته-رفته مضطرب و عصبی می‌شود. چراکه بین یک دوراهی قرار گرفته. یا باید سکوت کند و اجازه دهد که راننده از او پول زور بگیرد یا باید بقیه پولش را بخواهد و احتمالا آماده یک پاسخ تحقیرآمیز باشد. در واقع سخت‌ترین لحظه اینجا رخ می‌دهد. تن به ظلم‌دادن یا تحقیرشدن؟! او بی‌آن‌که بداند از خودش عصبانی است؛ چراکه نمی‌تواند در مقابل نیش و کنایه‌هایی از این دست که «هه! چند وقته سوار تاکسی نشدی؟» یا «اگر مونده همین دویست تومانی کل پول مال خودت» و... بی‌تفاوت باشد، از طرفی چون خواهی-نخواهی پول برایش مهم است نمی‌تواند خاموش باشد و نسبت به حقی که از او ضایع شده اعتراضی نکند. او به راننده گوشزد می‌کند که آن طرف چهارراه پیاده خواهد شد. این بدان معناست که او شجاعت آن را ندارد که به صورت شفاف بگوید: «منتظر باقی پول هستم». بنابراین با یک جمله کاملا غیرشفاف هم زمان بیشتری برای خود می‌خرد و هم به خودش می‌قبولاند که رفتار منفعلانه‌ای نداشته! اما حسین از تحقیر شدن مقابل چه کسی واهمه دارد؟

 

تمامی شخصیت‌ها، اسامی و اماکن داستان‌واره‌های این ستون گرچه از تخیل نویسنده برخاسته اما کاملا واقعی‌اند! فراموش نکنید که این داستان‌واره‌ها علی‌رغم ظاهرشان، چندان دنباله‌دار نیستند. با این همه اگر داستانی را از دست دادید می‌توانید در وب‌سایت جیم آن را بخوانید و همچنین نظرات صریح خود را از طریق سایت یا پیامک به گوش ما برسانید.

 

 

نظرات کاربران
کد امنیتی