یک‌بار دیگر، زینب!
پرتره

یک‌بار دیگر، زینب!

نویسنده : نعیمه زینبی

نگاهی به ساعت کرد‌. ساعت 14:30. چه بی‌وقت درب خانه را می‌زدند. گوشه پرده را بالا زد و نگاهی به بیرون انداخت. یک درجه‌دار بعثی با یال و کوپال ساختگی‌اش آمده تا  محمد باقر را با خود به بغداد ببرد. برادر به اندرونی خانه می‌آید تا با خواهر خداحافظی کند. بنت‌الهدی به یاد ندارد که برادرش در جریان هیچ‌کدام از بازداشت‌هایش چنین کاری بکند. دلش هُری می‌ریزد که نکند این دیدار آخر باشد. نگاه او تا آخرین لحظه قدم‌های برادر را دنبال می‌کند. زیر لب زمزمه می‌کند: «الا بذکر ا... تطمئن القلوب». دلش قرص می‌شود که راهشان درست است. 

بنت‌الهدی نگاهی به بیرون خانه می‌اندازد. دیگر خبری از نیروهای امنیتی نیست. چشمش به جای خالی برادر می‌افتد. سال‌های مبارزه در کنار برادر از جلوی چشمانش می‌گذرد. از روزهایی که  فداکارانه قاصد برادر در حصر بود تا از اخبار بیرون اطلاع پیدا کند، تا روزی که مدرسه الزهرا را دولتی کردند تا شاید دست از بیدارگری بردارد.

چشمش به کتاب‌خانه برادر می‌افتد. یادش از روزهایی می‌آید که با محمد باقر پول جمع می‌کردند تا کتاب بخرند. آن‌وقت‌ها هر کتابی را که می‌خواندند می‌فروختند تا با پولش کتاب دیگری بخرند. بعد از هجرت به نجف هم همین کار را می‌کردند. 

 بنت‌الهدی از جایش برخاست و به اتاق خودش رفت. توی کمد لباس‌هایش دنبال چیزی می‌گشت. انگشت روی لباسی گذاشت و گفت: «همین خوب است». لباس را پوشید و سر آستین‌هایش را دور مچش محکم کرد. نگاهش مصمم بود. همچون رودی که راهش را پیدا می‌کند، او هم می‌گشت تا در خفقان آن روزها؛ راهی پیدا کند تا آگاهی بدهد. جلسه خانگی راه می‌انداخت و در مجله «الاضوا» برای دختران و زنان عراقی می‌نوشت. مدرسه دینی برپا می‌کرد و به کودکان تعالیم دینی را آموزش می‌داد. یا در وقت‌های خالی‌اش برای معلمان و دانشجویان کلاس‌های تربیتی می‌گذاشت.

نگاهی به لباس کرد وبا لبخندی گفت‌: «فکر می‌کنی که این لباس مرا کاملا محفوظ و پوشیده خواهد داشت.» دستی به کتاب‌ها و دست‌نوشته‌هایش کشید. آن‌ها را نوشته بود که بتواند حرف‌هایش را برای مخاطب بیشتری بگوید. داستان می‌نوشت و لابلای داستان‌هایش حرف می‌زد. شعر می‌سرود و میان اشعارش هم از اعتقادش می‌گفت. او سعی کرده بود تا کنار برادرش زینبی دیگر باشد. یاد آن روز بازداشت برادر افتاد که به حرم امیر‌المومنین رفته و با صدای رسا فریاد زده بود: «ای مومنین، اگر جدم امیرالمومنین درباره سکوت و بی‌تفاوتی‌تان سوال کند‌، چه جوابی خواهید داشت؟»

حالا خیالش راحت بود که هر چه از دستش بر‌آمده کوتاهی نکرده و هر چه توانسته در راه  حقیقت انجام داده است. فردا صبح وقتی کوبه در به صدا در‌آمد بنت‌الهدی در حالی که از قبل آماده و مهیای رفتن بود گفت: «آمده‌اند من را ببرند. می‌خواهم تا شهادت همراه برادرم باشم» و رفت...

 

آمنه صدر، معروف به بنت‌الهدی و شهیده صدر (۱۹۳۷-۱۹۸۰م)، از زنان نویسنده و فعال فرهنگی-سیاسی عراق و خواهر عالم و مجاهد نستوه شهیدسیدمحمدباقر صدر بود. سرپرستی مدارس الزهراء نجف و کاظمین، تشکیل جلسات خانگی دینی، نوشتن مقاله در مجله الاضواء، داستان‌نویسی و سرایش اشعار مذهبی از فعالیت‌های فرهنگی-دینی اوست. او در سال19 فروردین 1359 همراه با برادرش توسط صدام به شهادت رسید.

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
برگزیدن یک موقعیت شغلی متفاوت

عشق و زندگی در نقطه‏ صفر مرزی

٩٦/٠٤/٠١
تلگجیم

تلگجیم 491

٩٦/٠٤/٠١
برگزیده سایت

سه راهکار تضمین شده برای کوتاه‌ نویسی!

٩٦/٠٤/٠١
هر سال احسان علیخانی در ماه عسل یادمان می‌اندازد که بعضی‌ها عجیب دوست دارند مشکلات زندگی‌شان را در بوق

کی از همه بدبخت ‌تره؟!

٩٦/٠٤/٠١
شاخ هفته

کاش حوصله شان سر برود

٩٦/٠٤/٠١
معرفی تلگرام‌های غیررسمی و پاسخ به این سـوال که آیا آن‌ها قابل اعتمادند؟

تلگرام‌ های فارسی!

٩٦/٠٤/٠١
پایان‌نامه

به دولت کمک کنید!

٩٦/٠٤/٠١
چهره هفته

من هم یک خمار هستم!

٩٦/٠٤/٠١

نگاهی به رایج‌ ترین موقعیت‌ هایی که یکهویی بیچاره‌ ترین می‌شویم!

٩٦/٠٤/٠١
جانونی

قصه شیخ بهایی و اختراع نان سنگک!

٩٦/٠٤/٠١
جارچی

جارچی 491

٩٦/٠٤/٠١
حکایت هفته

اندر حکایت دزدیده شدن شمشیر نادرشاه و مریدان

٩٦/٠٤/٠١
مینیمال

قحطی پوشک در ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ!

٩٦/٠٤/٠١

پاسخ به یک سوال مهم آیا تیم‌های ایرانی می‌توانند سیاست بایرن را در نقل و انتقالات دنبال کنند؟

٩٦/٠٤/٠١
ناصرخان آکتور سینما

حكمت همه و هيچى!

٩٦/٠٤/٠١
فتوچاپ

فتوچاپ 491

٩٦/٠٤/٠١
دات کام

کلاس ترک اعتیاد اسمارت فون‌ها

٩٦/٠٤/٠١
درباره افول ستاره‌ها در تیم‌های بزرگ و عاقبت نافرجام نقل و انتقالات پر سر و صدا

بمب‌هایی که نترکیدند!

٩٦/٠٤/٠١
کافه جهان نما

سوئد، اینجا همه چیز سرجای خودش است

٩٦/٠٤/٠١
شگرد خفن

Adsl ندارید؟ هات‌اسپات کنید

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات