خنده بر هر فيلم در اكران رواست؟
نگاهى به دو فيلم كه قرار بود لبخند را به سينما عيدى دهند

خنده بر هر فيلم در اكران رواست؟

نویسنده : محمدناصر حق خواه

نوروز كه مى‌شود حال سينما بهترينِ حال‌ها مى‌شود. امسال هم فيلم‌هايى كه بخت پخش در اين بازه طلايى را داشتند، هر روز ركورد پشت ركورد مى‌شكستند و فروش ٥٥٠ ميليونى در يك روز و اكران‌هاى ساعت ٤ صبح را تجربه ‌كردند. البته خير اين اعداد عجيب و غريب به همه فيلم‌ها نرسيد و با وجود فروش بالاى «ابد و يك روز» و «باديگارد»؛ دايره بركت اكران نوروزى بيشتر دو اثر كمدى و اصطلاحا بفروش، يعنى «من سالوادور نيستم» و «پنجاه كيلو آلبالو» را در برگرفت. فيلم‌هايى كه در ادامه نگاهى به آن‌ها مى‌اندازيم تا ببينيم همين كه اين فيلم‌ها  تماشاچى را بخندانند و خوب بفروشند، كافى است؟

 

سينما به سالوادور مى‌خندد

نمى‌دانم سينما به سالوادور مى‌خندد را با چه لحنى مى‌خوانيد. چون اين‌كه سينما به يك فيلم بخندد با اين‌كه سينما به يك فيلم بخندد تفاوت دارد! اما وقتى به دوستانت زنگ بزنى و احتمالا بگويى: «بچه‌ها يك سفر برزيل پيش اومده؛ پايه‌ايد بريم يه دورى بزنيم؟ يه داستان يه خطى باحالم دارم كه ميشه دور هم از توش يه فيلم در بياريم.» بايد پيش‌بينى كنى كه سينما به فيلمت بخندد.

«من سالوادور نيستم» اساسا يك فيلم رفاقتى و دورهمى است با حضور يك رضا عطاران دوست داشتنى و خلاصه داستانِ اشتباه گرفته شدن او به جاى نامزد يك زن برزيلى و لحظاتى كه تنه به تنه فيلم‌فارسى‌هاى درجه دو مى‌زند؛ حالا چرا درجه2؟ از آن جهت كه فيلم‌فارسى‌هايى كه چهل سال پيش ساخته مى‌شد متاسفانه با توجه به وضعيت فرهنگى آن دوره در استفاده از شوخى‌هاى جنسى و موقعيت‌‌هاى كميكِ ركيك با دست بازترى عمل مى‌كرد. اما فيلم‌فارسى‌هاى عصر جديد براى شيرين بودن، شور استفاده از ايهام و گوشه كنايه‌هاى جنسى را در مى‌آورند. هر چند اين انتظار كه فيلم‌ها الّا و لابد بايد حاوى پيام اخلاقى و اجتماعى باشند، حرف قابل قبولى نيست و اتفاقا وجود سينماى تجارى براى گيشه‌ خسته اين روزها ضرورت دارد؛ اما اين شكل فيلم‌سازى و پايين آوردن سطح توقع تماشاچيان و عادت دادن‌شان به آثار سطح پايين؛ نه تنها كمكى به سينما نمى‌كند، بلكه در انتها به يك بازى برد- باخت به ضرر مخاطبان سينما مى‌انجامد. هر چند منافع كوتاه مدتى مثل پر شدن سالن‌ها و منافع انشاالله بلند مدتى مثل وصلت منوچهر هادى و يكتا ناصر، كارگردان و بازيگر فيلم را همراه داشته باشد!

 

مانى حقيقى يا مانى فانتزى؟!

اسم «٥٠ كيلو آلبالو» را كه مى‌شنوى اگر بيست انتخاب براى حدس زدن نام كارگردانش داشته باشى، به احتمال زياد مانى حقيقى بين انتخاب‌هاى پانزدهم به بعد است. مانى حقيقى كه «كنعان» را ساخته و مانى حقيقى كه سال ٩٤ در همين جشنواره‌اى كه گذشت فيلم بحث برانگيز «اژدها وارد مى‌شود» را كارگردانى كرده را‌، چه به كمدى ساختن. آن‌هم اثرى كه با ديدن فهرست بازيگرانش اين فكر به سرت مى‌افتد كه نكند از اين فيلم‌هاى بفروش دررو است كه به واسطه حضور دو جين بازيگر مطرح مى‌خواهد سرت كلاه بگذارد و پول بليت را به جيب بزند و اواسط فيلم هم از كرده‌ات پشيمانت كند.

اما همين كه ٢٥ دقيقه اول فيلم تمام مى‌شود انگار خود آقا مانى از پرده سينما سر بيرون مي‌آورد و با لبخندى دلبرانه مى‌گويد: «ديدى فرق داشت؟» آن‌وقت هر چه‌قدر هم كه بخواهى مقاومت كنى آخرش مجبور مى‌شوى كه فانتزى‌بازى‌هاى حقيقى را قبول كنى و دست‌ها را به نشانه تسليم در برابر اين‌كه او هنر تغيير ژانر را داشته بالا ببرى.

اما از كارگردانى حقيقى كه بگذريم؛ داستان فيلم و بازى‌ها هم قدرت همراه كردن تماشاچى را دارد، هر چند گاهى شلوغى بيش از حد و تعداد بالاى شخصيت‌ها باعث سردرگمى مى‌شود اما همين داستان شلوغ كه از تلاقى اتفاقى زندگى چند زوج باهم اتفاق مى‌افتد و گاه با موقعيت‌هاى شبه سورئاليستى حالت كارتون وار به فيلم مى‌دهد از عوامل متفاوت بودن «٥٠ كيلو آلبالو» است.

در واقع هنگام مواجه شدن با اين فيلم، متوجه حضور يك كارگردان متفاوت مى‌شويم كه مشغول روايت يك داستان نامتعارف با شيوه‌اى كه تا الان زياد سابقه نداشته است؛ آن‌هم به كمك تعداد زيادى بازيگر كاربلد و پشتوانه مشاوره فردى حرفه‌اى مثل پيمان قاسم‌خانى. به تعبيرى «٥٠ كيلو آلبالو» يك كاريكاتور شلوغ است كه ارزش ديده شدن روى پرده نقره‌اى را دارد.

نظرات کاربران
کد امنیتی
alireza_kh
alireza_kh
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
سینما کمدی کنونی که حرفی برای گفتن نمیگذاره، لکن اگر انتخابی بین بد و بد تر (50 کیلو آلبالو و من سالوادور نیستم) وجود داشته باشه قطعا من 50 کیلو آلبالو رو انتخاب می کنم. لااقل خوبیش این بود که بلیط رو دوستم خریده بود :)))
پربازدیدتریـــن ها
کافه جهان نما

دهلی نو شهر سکانس های بی پایان

٩٥/١١/٢٨
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١١/٢٨
شگرد خفن

چگونه از دست اینترنت اکسپلورر خلاص شویم

٩٥/١١/٢٨

نفس های آخر

٩٥/١١/٢٨
تلگجیم

تلگجیم 475

٩٥/١١/٢٨
درباره شخصیت‌های فیلم‌های ماجرای نیمروز، سیانور و امکان مینا و تصویری که از سازمان منافقین برای ما می‌

ماجرای منافقین

٩٥/١١/٢٨
جاکتابی

مردی که گورش گم شد

٩٥/١١/٢٨
شاخ هفته

پلک بگشا صنما، صبح مرا روح ببخش

٩٥/١١/٢٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا 475

٩٥/١١/٢٨
آنتن

ظرفیت پشت یخچال تکمیل است

٩٥/١١/٢٨
چند روایت برای این‌که روزهای قبل از عیدمان متفاوت شود

عید نوروز را از اسفند شروع کنیم

٩٥/١١/٢٨
مینیمال

کی عروسی گرفتن از مد می افتد؟

٩٥/١١/٢٨
مستند «فیلمی ناتمام برای دخترم سمیه»؛ روایتی پی پرده از گروهک تروریستی منافقین

قربانی ایدئولوژی پدر

٩٥/١١/٢٨
فتوچاپ

فتوچاپ 475

٩٥/١١/٢٨
درباره برد شیرین آبی‌ها در دربی یکشنبه که به یک قهرمانی می‌ارزید

تیم خوب منصوریان، تیم بد برانکو!

٩٥/١١/٢٨
چهره هفته

در چیستی اصولگرایی

٩٥/١١/٢٨
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و ناله های ایشان

٩٥/١١/٢٨
درباره انتخاب سرمربی تیم ملی والیبال و پایان کشمکش برای نیمکت

«ویچ» غیر کروات این بار برای والیبال

٩٥/١١/٢٨
جارچی

جارچی 475

٩٥/١١/٢٨
نکاتی درباره زندگی ورزشی و شخصی مربی جدید تیم‌ملی والیبال ایران

کولاک کن کولاکوویچ!

٩٥/١١/٢٨
تبلیغات
تبلیغات