یک تصمیم جمعی برات تعطیلات

یک تصمیم جمعی برات تعطیلات

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

نوروز که می‌آید، فرصت‌های دورهمی مغتنم می‌شوند. آدم‌هایی که مدت‌هاست از هم خبر نداشته‌اند، یکدیگر را در میهمانی‌ها می‌بینند. یکبار در سال‌، چند روز همه تعطیل‌اند و مهمترین کارشان در کنار خانواده و فامیل بودن است. هوا معمولا آن‌قدر خوب است که آدم را سرمست می‌کند و مشتاق تغییر و تحول. همه سعی می‌کنند حال و روز متفاوتی را تجربه کنند. اما گاهی آن‌قدر درگیر هستیم که فراموش می‌کنیم می‌شود با چند کار ساده، دورهمی‌ها وخاطرات متفاوتی را در عید برای هم رقم بزنیم.

 

وقتی از مسافرت خارجه و  داخله خبری نیست...

بابا از در وارد شد. کتش را روی مبل انداخت و گفت: «امسال هم از مسافرت خبری نیست.» مامان همان‌طور که شیشه پاک‌کن را روی شیشه خالی می‌کرد، نگاهی به بابا انداخت و با صدای گلایه‌آمیزی گفت: «ای بابا! چقدر دل خودمان را صابون زده بودیم که امسال قرار است برویم خارج از کشور.» بابا جواب داد: «خارج که هیچ، با اوضاعی که امسال داریم تا بابلسر هم نمی‌توانیم برویم.» من که طبق دستور اکید مادر مشغول تمیزکردن شیشه‌های بالایی با هفته نامه محبوبم بودم گفتم: «چه بهتر!» مامان چشم غره‌ای رفت و گفت: «مثلا خواستیم عیدمان متفاوت باشد. چند سال است که عیدمان شده برو خانه این و آن، شیرینی و آجیل بخور و برگرد.» به مامان اشاره‌ای کردم و گفتم: «اصلا می‌دانید چقدر جا همین اطراف شهر خودمان هست که تا به حال یک بار هم نرفتیم. جاهای بکر و دست نخورده‌ای که حسابی کیف آدم را کوک می‌کند.» بابا انگار حرف دل او را زده باشم گفت: «قربون دهنت! بشین بابا جان یک لیست از ییلاقات و جاهای تفریحی اطراف مشهد در بیاور که عید برویم بگردیم.» من که از استقبال بابا ذوق‌زده شده بودم گفتم: «بعضی جاها هستند که اردوهای بیرون شهر یا اردوی خانوادگی می‌برند، می‌خواهید لیست آن‌ها را هم در بیاورم؟» مامان نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و گفت‌: «البته اگر فرصت کردی سرت را از توی گوشیت در بیاوری لیستی که بابا گفت را درست کن‌. ببینم امسال شما چه گلی به سر من می‌زنید و اصلا قرار است که از این خانه بیرون برویم یا نه!»

 

از المپیک فامیلی تا لیگ خوانندگی

مجید که تا به حال سرش توی لپ‌تاپش بود که مثلا بگوید کار دارد و نمی‌تواند در امر خطیر خانه‌تکانی مشارکت کند سرش را بالا آورد و گفت: «راستی چقدر قدیم‌ها عیدها باحال‌تر بود. همه عموها و عمه‌ها خانه آقاجان جمع می‌شدیم و دور هم غذا می‌پختیم.» مامان که داشت همچنان با دقت و موشکافانه به کار من نظارت می‌کرد گفت: «چقدر هم مادرجان که تو غذا می‌پختی‌! تا جایی که من یادم می‌آید تو و بقیه بچه‌ها یا داشتید هفت‌سنگ بازی می‌کردید یا دنبال سر هم توی حیاط می‌دویدید‌.» برادرم گفت: «آی مامان گفتی! چقدرخوش می‌گذشت بازی‌های دور‌همی. رو‌پولی و شاه و‌دزد و دبرنا، تاجر کوچولو، هفت‌سنگ وکلی بازی دیگر، چه بازی‌های خوبی بودند. همه می‌نشستیم دور‌هم، به جای تلویزیون دیدن و گوشی‌بازی از این بازی‌ها می‌کردیم و می‌خندیدیم. خیلی کیف داشت؛ خیلی.» بابا که تا حالا داشت با دقت گوش می‌کرد گفت: «البته بماند که بعضی وقت‌ها بازی‌هایتان ختم به دعوا می‌شد و باید با کاردک از کف زمین جمع‌تان می‌کردیم.» مجید خندید و گفت: «بابا اصلا من امسال که این قدر هوس یک عید متفاوت کرده‌اید برای شما برنامه ویژه‌ای دارم. امسال وقتی که همه فامیل دور هم جمع بشوند یک المپیک برگزار می‌کنیم.» من تا اسم مسابقه را شنیدم، گفتم: «آخ‌جان مسابقه! من هم بازی. حالا جایزه چی می‌دهید؟» مجید گفت: «آقایان مسابقه خوانندگی؛ خانم‌ها هم می‌توانند بروند لی‌لی بازی کنند یا اسم فامیل‌.» گفتم: «اوهوکی. چرا لی‌لی؟ ما هم جشنواره پانتومیم و لطیفه‌گویی راه می‌اندازیم و حسابی کیف می‌کنیم.»

 

هر پارکی یک فرصت دورهمی است!

بابا یک دفعه پرید وسط حرف من و گفت: «راستی می‌دانی که محمد آقا امسال یک ویلا خارج از شهر خریده‌ است‌؟ خودش گفت هر وقت خواستی بروی، ویلا در اختیارت است. بیایید امسال با همه فامیل هماهنگ کنیم و همه را بسیج کنیم، برویم ویلای محمد آقا.» من که انگار شیشه پاک‌کردن حسابی روی سلول‌های مغزم تاثیر مثبت گذاشته بود همان‌طور که سعی می‌کردم نکات خانه‌داری مامان را رعایت کنم گفتم: «اصلا می‌شود به همه گفت که خودشان غذا بیاورند.» مامان سری تکان داد و گفت: «حتی می‌شود هماهنگ کرد غذای همه یکی باشد. این قدرهمه از هم دور شدیم که برای یک دورهمی معمولی هم باید کلی برنامه ریخت.» بابا گفت: «اصلا خودم از همین امروز به همه زنگ می‌زنم که ببینم چه روزی بهتر است برای گذاشتن یک دور‌همی خارج شهر فامیلی.» مامان که حالا تصمیم گرفته بود برای بابا چایی تازه‌دم بیاورد ادامه داد: «تازه می‌شود همه با خودشان زیر‌انداز و وسایل بیاورند و توی یک پارک جمع شویم. حالا که قرار است خوش بگذرد چرا سخت بگیریم؟!»

 

یک فهرست جانانه، برای تعطیلات عیدانه

من که حالا از مامان رخصت گرفته بودم، از نردبان پایین آمدم و به باباگفتم: «بابا! اصلا من یک فهرست درست می‌کنم که چطور می‌شود یک عید متفاوت داشت ولی به شرط اینکه شما هم یک حساب سفر باز کنید که پس‌انداز کنید برای مسافرت سال بعد.» بابا همانطور که داشت چایی داغ را هورت می‌کشید گفت: «خیلی خب! حالا ببینم چه کار می‌کنی؟»

این هم فهرست باحال من:

1-ییلاق رفتن خانوادگی- کباب پختن دورهمی

2-پارک رفتن خانوادگی- هر‌کس برای خودش زیرانداز و غذا بیاورد.

3-دورهمی‌های خانوادگی شامل المپیک بازی فکری- اسم فامیل- لطیفه‌گویی- پانتومیم- مسابقه خوانندگی. (البته به شرطی که جایزه‌ داشته باشد.)

4-دیدن فیلم و عکس‌های خانوادگی قدیمی. خصوصا دیدن عکس‌های داداش کایکو (مجید) که حسابی باعث خنده می‌شود.

5-برای کسانی که اهل کتاب‌اند؛ کتاب. برای هنری‌ها، سینمای خانوادگی و برای ورزشکارها هم کوهنوردی و پیاده‌روی خانوادگی.

6-دادن عیدی متفاوت مثل وسایل بازی و کتاب...

بابا در حالی که روی مبل جابه‌جا می‌شد و حالا تصمیم گرفته بود کتش را به جالباسی (توسط من) منتقل کند بلافاصله اضافه کرد: «به شرط اینکه بچه‌ها هم همکاری کنند. این رو بذار سر جالباسی بابا جان! و هی سرشان را توی قوطی‌شان نکنند و موقع مهمان آمدن غر نزنند که من درس دارم‌. من کار دارم. بله قدیم ما پایمان را جلوی پدر و مادرمان دراز نمی‌کردیم ولی حالا...» 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨