وقتی از جک‌های جنسی حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟
روانشناسی خودمانی

وقتی از جک‌های جنسی حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟

نویسنده : زهیر قدسی

حمید خلاف تصور مهرداد هیچ‌گاه قرار نبود مدیری شود که دیگران مقابلش خم و راست شوند. ولی نادر پسر عمویش -که از قضا در آن جمع خانوادگی حضور داشت و مقابل روایت کودکانه حمید از یک جک نسبتا 18+ خنده‌اش را فروخورد- حالا مدیر یک شرکت بزرگ است. نادر آن زمان خنده‌اش را فروخورد چرا که احساس کرد عمو و زن‌عمویش اصلا خوش‌شان نمی‌آید که او با خنده‌اش مشوق بی‌ادبی حمید در چنین سن و سالی شود. (درحالی که حمید آن زمان بیشتر مایل بود، برای بزرگ‌ترها جلب توجه کند.) در حالی‌که از قضا نادر هم زمانی که جوانی حدودا بیست‌ساله بود و هم حالا که مدیر سی و چند ساله یک شرکت بزرگ است، میانه خیلی خوبی هم با جوک‌های 18+ دارد! البته حالا از نگاه آدم‌بزرگ‌ها حمید -که نسبت به این جوک‌ها واکنش خوبی ندارد- غیرطبیعی به نظر می‌رسد، نه کسی مثل نادر که عضو چند گروه و کانال است که جوک‌های جنسی در آن منتشر می‌شود. این کانال‌ها عضوهای فراوانی دارند و میل هرکدام از این اعضا برای خواندن چنین جوک‌هایی داستان جداگانه‌ای دارد، اما داستان نادر چیست؟!

نادر علاقه فراوانی به جوک‌هایی دارد که به نوعی جنس مخالف در آن تحقیر می‌شود. البته او خودش اصلا این را نمی‌دانست و فکر می‌کرد که به کلی مثل بسیاری دیگر، از این جور چیزها خوشش می‌آید؛ اما او در واقع هر بار در خلوت یا بین دوستان صمیمی خود این‌جور جوک‌ها را می‌خواند و در حد سرخ و کبود شدن هم می‌خندید. از آن جایی که فرد موفقی در زندگی شغلی‌اش محسوب می‌شد، دیگران هم معمولا در این خنده‌ها او را تنها نمی‌گذاشتند، در حالی که برخی‌شان از روده‌بُر شدن آقای مدیر از برخی جک‌های نه چندان بامزه، شگفت‌زده می‌شدند! چیزی که نه آن‌ها اطلاع داشتند و نه حتی خود نادر آن را به یاد داشت، خاطراتی است که مربوط به احساس تحقیر او در دوران کودکی‌اش می‌شود. وقتی که در برخی مهمانی‌ها، جمع دختران، جمع بود، دخترخاله‌اش به او نگاه مرموزی می‌انداخت و در گوش دیگری چیزهایی زمزمه می‌کرد و آن‌گاه دونفری خنده‌های شیطنت‌آمیزی به او می‌کردند و او همیشه از این خنده‌ها دچار خشم می‌شد و دعوا راه می‌انداخت. البته بزرگ‌ترها هم مثل باقی دعواهای کودکانه تشخیص نمی‌دادند که مقصر واقعی کیست! نادر حالا که خودش زن و بچه دارد، همچنان از هرگونه درگوشی صحبت‌کردن دچار خشم می‌شود، به خصوص وقتی از سوی جماعت نسوان باشد. او همیشه میل به تحقیر کردن دختران را در خود دارد، بی‌آن‌که دقیقا بداند داستانش چیست...

 

•تمامی شخصیت‌ها، اسامی و اماکن داستان‌واره‌های این ستون گرچه از تخیل نویسنده برخاسته اما کاملا واقعی‌اند! فراموش نکنید که این داستان‌واره‌ها علی‌رغم ظاهرشان، چندان دنباله‌دار نیستند. با این همه اگر داستانی را از دست دادید می‌توانید در jeem.ir آن را بخوانید و همچنین نظرات صریح خود را از طریق سایت یا پیامک به گوش ما برسانید. 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
درباره فردوسی و ادبیات حماسی به مناسبت روز بزرگداشت این شاعر نامی

حکیم زبان فارسی

٩٦/٠٢/٢٨
برگزیده سایت

اضافی‌ها را قیچی کنید!

٩٦/٠٢/٢٨
کافه جهان نما

چین، سرزمین دیوار بلند اعتماد

٩٦/٠٢/٢٨
گزیده‌هایی درباره بهداشت فردی در فصل گرم

خرده جنایت‌های شهروندی!

٩٦/٠٢/٢٨
دات کام

روباتی برای نجات حجم اینترنت‌شما

٩٦/٠٢/٢٨
شاخ هفته

روزی روزگاری وبلاگ نویسی

٩٦/٠٢/٢٨
جارچی 486

اندر حکایت فردای انتخابات

٩٦/٠٢/٢٨
یادداشت شفاهی

مردم هنوز هم به ادبیات‌حماسی نیازمندند

٩٦/٠٢/٢٨
شگرد خفن

نکات طلایی مرورگر که تا به حال نمی‌دانستید

٩٦/٠٢/٢٨
درباره الکساندر نوری که به یکی از شگفتی‌های امسال بوندس لیگای آلمان تبدیل شده است

نور علی نور!

٩٦/٠٢/٢٨
مینی‌ها

مینی 486

٩٦/٠٢/٢٨
کوتاه و خودمانی درباره این‌که چرا شرکت در انتخابات خیلی خیلی خیلی مهم است

می‌سازمت به رای

٩٦/٠٢/٢٨

ایران، یک کیس خاص

٩٦/٠٢/٢٨
جالباسی

دمپایی‌های الماس نشان!

٩٦/٠٢/٢٨
مینیمال

شورای خوشگل‌ها

٩٦/٠٢/٢٨
گفت‌وگوی جیم با «رضا علیپور» قهرمان سنگ نوردی جهان

خوشحالم توانستم رکوردی را به نام ایران ثبت کنم

٩٦/٠٢/٢٨
خیلی کوتاه و مختصر درباره دلایلی که رای دادن را لازم می‌کند

يك رد گزينه جمع و جور!

٩٦/٠٢/٢٨
وقتی «کافه بازار» جای نفس کشیدن به رقبایش را نمی‌دهد حتی اگر بهتر باشند

#فروشگاه_اندرویدی

٩٦/٠٢/٢٨
پایان‌نامه

پنج‌شنبه چه بنویسم

٩٦/٠٢/٢٨

«رای دادن» لازم است ولی کافی نیست

٩٦/٠٢/٢٨
تبلیغات
تبلیغات