نوجوان باش و پادشاهی کن!

نوجوان باش و پادشاهی کن!

نویسنده : ندا حبیبی

 پا به هجده- نوزده سال که می‌گذاشتی اگر یک سینی چای تر‌ و ‌تمیز می‌آوردی سر میز در یک جمع خودمانی صدای: «دیگه وقتش رسیده است!» را می‌شنیدی. این اتفاق در مورد پسرها موقع خریدن چند کیلو گوشت و احیانا درست‌کردن واشر شیر آب رخ می‌داد. اما دقیق‌تر فکر کن! حالا، در اول نوجوانی چه مهارت‌هایی یاد گرفته‌ای؟ چه کسی تو را برای یادگیری آن‌ها تشویق کرد؟ برایت پیش آمده که پُز آموخته‌های نوجوانی‌ات را بدهی؟ یا نه! فقط بلد بوده‌ای با درس‌خواندن و شاگرد ‌اول‌ بودنت پز بدهی؟! 

 

درس‌خواندن و دیگر هیچ!

اسمم شایان است. یک پسر باهوش و درجه یک. خُب معلوم است چرا. من در تمام طول تحصیلم شاگرد اول بوده‌ام. آن هم با نمره‌های عالی. نمره حسابان و دیفرانسیلم همیشه 18 و 19 بوده. اصلا شاگرد اولی حقم است. من که همه وقتم را می‌گذارم برای تست‌زدن و کلاس‌رفتن باید هم شاگرد اول باشم. می‌پرسید مهارت؟! خب همین درس‌خواندن مگر کم مهارتی است؟! گفتم که؛ من همیشه شاگرد اول کلاس‌مان بوده‌ام. کار فنی؟! من وقت کار فنی‌ ندارم. باید تست بزنم و برای کنکور آماده شوم. البته دیده‌ام که بعضی هم‌کلاسی‌هایم کنار درس‌خواندن کارهای دیگری هم می‌کنند. مثلا مهران تَه فتوشاپ است، مهدی هم زبان انگلیسی را مثل بلبل حرف می‌زند. علیرضا که دیگر خیلی بی‌کار است و رفته سیم‌کشی یاد گرفته، بعضی وقت‌ها کارهای مدرسه را انجام می‌دهد و پول در می‌آورد. راستش من هم بدم نمی‌آید کنار درس‌خواندن یک کار دیگر یاد بگیرم. ولی پدر و مادرم می‌گویند فقط درس!

 

من یک دکتر هنرمند هستم!

اسمم زینب است. 19 ساله و سال دوم رشته پزشکی. یادش به‌خیر... راهنمایی که بودم، عاشق درس حرفه‌و فن شدم. دبیرمان برای یادگرفتن کارهای هنری تشویق‌مان می‌کرد. همان سال معلمم تشویقم کرد تا معرق‌کاری چوب یاد بگیرم. من هم در کنار درس خواندن مدام به کلاس‌های معرق می‌رفتم. پدر و مادرم هم تشویقم می‌کردند و شرایط برای کلاس رفتنم همیشه مهیا بود. از تهیه ابزار معرق گرفته تا تبدیل بخشی از خانه به یک کارگاه کوچک. من عاشق سر و صدای دلنشین معرق‌‌کاری روی چوبم. الان هم هر وقت بیکار می‌شوم و فرصتی دارم، می‌روم سراغ معرق‌کاری. فکر می‌کنم هم سرگرمم می‌کند و به من آرامش می‌دهد و هم خدا را چه دیدید! شاید بعدها بتوانم نمایشگاه برپا کنم یا حتی از آن درآمدی هم داشته باشم. 

 

دانشجو هستم... بی‌کار!

دانشجوی خوابگاهی بودن فاجعه است... ببخشید! فراموش کردم خودم را معرفی کنم. از بس که دل پرددری دارم از آن روزها. من میلاد هستم. راستش روزهای اول رفتن به خوابگاه کابوس بود. من تازه آن روزها بود که فهمیدم چه کارهایی را باید یاد می‌گرفتم که نگرفتم. باورتان می‌شود که هفته‌های اول فقط کنسرو می‌خوردم. حتی حالا هم حالم از غذاهای آماده به هم می‌خورد. تازه این اول ماجرا بود. گریه کار وقتی بود که مجبور شدم برای یکی-دوتا از درس‌هایم پاورپوینت درست کنم. راستش اگرحسین، هم‌اتاقی‌ام این کار را بلد نبود شاید بی‌خیال نمره کنفرانسم می‌شدم. این یکی را گوش کنید! چندبار توی سالن ورزش در حال بازی فوتبال لباس‌های ورزشی‌ام پاره شد و من واقعا نمی‌دانستم چه‌طور باید بدوزمش. حتی نخ و سوزن دست گرفتن را بلد نبودم. حقیقتش اصلا فکر نمی‌کردم هیچ وقت این چیزها مهم باشد. هرگز دغدغه یاد گرفتنش را نداشتم.

 

راننده تاکسی‌های لیسانسه!

من علی هستم. سنم سی سال است. ازدواج کرده‌ام و یک دختر دو ساله دارم. سال‌هاست که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌ام. مدرکم کارشناسی تاریخ است، اما شغلم ساختن کابینت‌های  MDF است. از همان دوره تحصیل تابستان‌ها می‌رفتم سرِکار. می‌دانستم بعد از گرفتن مدرکم احتمالا کاری مطابق با رشته‌ام پیدا نمی‌کنم. اما بی‌کار که نمی‌شود نشست. بعد از تمام شدن درس خیلی از بچه‌ها مجبور شدند راننده تاکسی بشوند، کار دیگری بلد نبودند. اما من به لطف هنرم رفتم سراغ ایده‌پردازی در ساخت کابینت. به مرور از شاگردی به استادی رسیدم و سرمایه جمع کردم و مغازه زدم. بعد هم ازدواج کردم. همه پیشرفتم را مدیون همان سال‌هایی هستم که این حرفه را یادگرفتم. 

 

فهرستی از مهارت‌های آسان اما فراموش شده! 

oشست و شوی لباس‌های مختلف با دست و اتو‌کشی

oحبه‌کردن قند، گرفتن مغز گرده و بادام و هسته‌گیری آلبالو و گیلاس

oپانسمان زخم‌های سطحی

oپاک و خرد‌کردن گوشت و مرغ و ماهی، دم کردن برنج، چای و قهوه...

oمراقبت از یک بیمار سرماخورده یا تب‌دار

oخود‌آرایی و انتخاب کیف و کفش مناسب هر مکان

oکاشت گل در گلدان، نگهداری از گیاهان و یا انداختن سبزه برای سفره هفت‌سین

واطفاء آتش‌سوزی‌های جزئی و راه‌های جلوگیری از گسترش آتش‌سوزی

oهنرهای ظریف مثل‌: گل‌دوزی، بافتنی، آرایشگری و هنرهای دقیق مثل: تعمیر لوازم خانگی، رفع چکه‌کردن شیر آب یا برطرف‌کردن گرفتگی چاه

 

در حاشیه: مهارت‌آموزی در سرزمین چشم‌بادامی‌ها

چیزهایی که یک نوجوان ژاپنی در مدرسه‌اش یاد می‌گیرد شاید برای شما هم جالب باشد. تا کردن لباس‌ها، نظافت شخصی، کار در مزارع سیب‌زمینی و برنج، نگهداری و مراقبت از حیوانات، کار با چرخ خیاطی، اتو، ظرفشویی، اجاق گاز. همین‌طور کلاس‌های صنایع دستی، سفالگری، زبان انگلیسی، پیانو و انواع رشته‌های ورزشی. درکنار همه این‌ها، آیین سوجی (پاک‌سازی مقدس) هر روز زمانی حدود 15 دقیقه برای تمیز کردن مدرسه.

نظرات کاربران
کد امنیتی
K_maghsoudi
K_maghsoudi
٩٤/١٢/١٤
٠
٠
سلام آخ گفتین:)
پربازدیدتریـــن ها
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١١/٢٨
کافه جهان نما

دهلی نو شهر سکانس های بی پایان

٩٥/١١/٢٨

نفس های آخر

٩٥/١١/٢٨
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

چگونه از دست اینترنت اکسپلورر خلاص شویم

٩٥/١١/٢٨
تلگجیم

تلگجیم 475

٩٥/١١/٢٨
جاکتابی

مردی که گورش گم شد

٩٥/١١/٢٨
درباره شخصیت‌های فیلم‌های ماجرای نیمروز، سیانور و امکان مینا و تصویری که از سازمان منافقین برای ما می‌

ماجرای منافقین

٩٥/١١/٢٨
شاخ هفته

پلک بگشا صنما، صبح مرا روح ببخش

٩٥/١١/٢٨
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

کی عروسی گرفتن از مد می افتد؟

٩٥/١١/٢٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا 475

٩٥/١١/٢٨
چند روایت برای این‌که روزهای قبل از عیدمان متفاوت شود

عید نوروز را از اسفند شروع کنیم

٩٥/١١/٢٨
درباره برد شیرین آبی‌ها در دربی یکشنبه که به یک قهرمانی می‌ارزید

تیم خوب منصوریان، تیم بد برانکو!

٩٥/١١/٢٨
مستند «فیلمی ناتمام برای دخترم سمیه»؛ روایتی پی پرده از گروهک تروریستی منافقین

قربانی ایدئولوژی پدر

٩٥/١١/٢٨
آنتن

ظرفیت پشت یخچال تکمیل است

٩٥/١١/٢٨
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و ناله های ایشان

٩٥/١١/٢٨
فتوچاپ

فتوچاپ 475

٩٥/١١/٢٨
درباره انتخاب سرمربی تیم ملی والیبال و پایان کشمکش برای نیمکت

«ویچ» غیر کروات این بار برای والیبال

٩٥/١١/٢٨
تبلیغات
تبلیغات