اندرحکایت ابن جیم و کمک مردمی
حکایت هفته

اندرحکایت ابن جیم و کمک مردمی

نویسنده : مهدیه جوادی-فرانک باباپور

آورده‌اند که روزی مریدان در شارعی می‌رفتند که صدای گریه شنیدند. چون از پی صدا رفتند ابوجارچی را در گوشه‌ای یافتند که به پهنای صورت اشک می‌ریخت. مریدان از گریه استادنا به گریه افتادند و اشک‌ها ریختند و نعره‌ها زدند و جامه‌ها دریدند و سه، چهار نفر به همین سبب تلف شدند و چهل روز این ماجرا ادامه داشت تا بالاخره ابوجارچی به اعتراض گفت: «گاگولا این گریه بخوره توی سرتون! چهل روزه این‌جا دارم گریه می‌کنم، خب یک نفر بپرسه چی شده و علت گریه‌م چیه!»

پس یکی از مریدان فی‌الفور پرسید: «خب چرا گریه می‌کنی یا خفن؟»

ابن جیم گفت: «آخه دچار بی‌پولی شدم و امید دارم تا شما هواداران و مریدان به من پول بدهید تا از این بی ‌پولی خلاص شم.»

مرید گفت: «با استاد روتو برم. از تو چه خیری به ما رسیده که حالا پولم از ما می‌خوای، خدایی خیلی پررویی»

ابن جیم چون این سخن شنید گفت: «مگه من از پرسپولیس چی کم دارم. مگه نشنیدین که علی‌اکبر طاهری سرپرست باشگاه پرسپولیس گفته دنبال این هستیم که اول با کمک خدا و بعد با کمک هواداران این بدهی‌ها (بدهی به مربیان خارجی) را پرداخت کنیم تا امتیازی از تیم کم نشود. امیدوارم هواداران کمک کنند تا بتوانیم این پول را تامین کنیم و بدهی‌ها را بدهیم.)

مریدان که با شنیدن این حکمت فهمیدند از ابن جیم رو دار تر هم هست، پس نعره‌ها زدند و پول‌های‌شان را به پای پیرنا ریختند و به سمت سنگ پا فروشی روان شدند.

نظرات کاربران
کد امنیتی