انتخاب در دقیقه نود!
ساعت تیک تاک می‌کند؛ انتخابت را کرده‌ای؟!

انتخاب در دقیقه نود!

نویسنده : زهرا خنداندل

رای دادن یا ندان... اشتباه نکنید مسئله ما این نیست! حرف من سر انجام دادن یا ندادن نیست. حرفم سر کی و چطور انجام دادن است. حرفم در مورد کار را به آخر وقت انداختن است. انگار کلا مدل‌مان این‌طوری شده، برای همین هم به‌مان می‌گویند؛ مردم دقیقه نود! از درس و امتحان و کار بگیر تا انتخاب. انتخابی که در چند هفته اخیر همه جا حرفش بوده و فردا هم وقت انجامش است...

 

هنوز که کلی وقت مانده!

بعد از ظهر دوشنبه است، مرجان را خسته و بعد از یک روز پر از درس در ایستگاه اتوبوس دیدم. او دانشجو ترم 3 مهندسی صنایع است.  کنارش می‌نشینم و بعد از سلام و احوال پرسی می‌پرسم «توی جو انتخابات هستی؟» با خستگی می‌گوید: «آره بابا؛ توی دانشگاه حرف بچه‌ها شده تبلیغ از این نماینده و اون کاندیدا. تازه بعدش هم باید خاطرات ستاد رفتن دوستم مریم را گوش کنم.» در جواب این‌که آیا در انتخابات شرکت می‌کند یا نه یک آره سریع می‌گوید و سرش را می‌چرخاند تا ببیند اتوبوس در راه است یا نه و دوباره بر می‌گردد سمت من.

 خب حالا به چه کسی می‌خواهی رای بدهی؟ نه این‌که بخواهم اسم‌شان را بگویی؟ می‌خواهم بدانم چطور و کی انتخاب‌شان کردی؟

 نمی‌دانم. راستش هنوز تصمیم نگرفتم.

 خب برای چه؟ منتظر چیز خاصی هستی؟!

 نه... یعنی راستش حوصله نکردم هنوز رویش وقت بگذارم. دارم سعی می‌کنم از همین صحبت‌ها یا بچه‌ها یک چیزهایی دستم بیاید دیگر.

 خب اگر دستت نیامد چی؟

ای بابا چه گیری دادی ها. خب نهایتا روز آخر که با بابایم می‌روم ازش می‌پرسم به کی رای بدهم. هنوز که کلی وقت مانده...

 

روز آخر بهتر است!

با علی توی تلگرام قرار صحبت می‌گذارم. او چند سالی هست که درسش را تمام کرده و الان شرکت مهندسی خودش را دارد. قبلا پرسیده‌ام و گفته که حتما در انتخابات شرکت می‌کند. می‌پرسم «هدفت از شرکت در انتخابات چیست؟» می‌خندد و می‌گوید: «اخبار ساعت 10 را نگاه کن، حرف من هم همان حرف‌هاست، وظیفه و مشارکت در ساخت وطنم و غیره که تازه آن‌جا از زبان خشگل‌تر از من و امثال من گفته می‌شود!»

  چطوری تصمیم می‌گیری که به چه کسی رای بدهی؟

خب یکی از همین لیست‌ها را می‌گیرم رای می‌دهم دیگر...

 یعنی الان لیستت را انتخاب کرده‌ای؟

 راستش نه؛ کار سختی است، تازه باید با چند نفر صحبت کنم. دوره قبل که گذاشتم روز آخر.

 چرا؟

به نظرم روز آخر دیگر هر کسی می‌خواسته حرفی بزند زده، از چند نفر مطلع هم سوال می‌کنی و انتخاب دیگر.

 اگر یک نفر از تو بپرسد به چه کسی رای بدهد چه می‌گویی؟ خب قشر تحصیل کرده هستی دیگر؟

 راستش را می‌گویم. من توی این زمینه اطلاعات کمی دارم. یعنی دوست داشتم همیشه اطلاعات سیاسی‌ام خوب باشد ولی نشده دیگر.

 

از اسم هرکسی خوشم آمد توی برگه می‌نویسم

باحالتی خسته روی صندلی‌های ایستگاه اتوبوس لم داده است، موهایش  را به سبک کریس رونالدو درست کرده و با بی‌حوصلگی مسیر اتوبوس‌ها را دنبال می‌کند، بعد از کمی صحبت متوجه می‌شوم که رای اولی است. می‌پرسم امسال در انتخابات مجلس شرکت می‌کند یا نه؟! جواب مثبت می‌دهد، می‌گوید چون دوست دارد بفهمد انتخابات چه حس و حالی دارد، شرکت می‌کند، بعد می‌خندد و ادامه می‌دهد «اگر خوشم بیاید دفعات بعد هم شرکت خواهم کرد.»

 از مجلس شورای اسلامی و نحوه عملکرد نمایندگان مجلس چیزی می‌دانی؟

 نه؛ هیچ چیز. اصلا کسی تا به حال چیزی برایم نگفته است که بدانم. اگر اشتباه نکنم یک چیزهایی توی کتاب درسی‌مان بود اما احتمالا برایم آنقدرها جذاب نبوده که یادم باشد. 

 پس ملاکت برای انتخاب کاندیداها چیست؟

 از اسم هرکسی خوشم آمد توی برگه می‌نویسم و به آن رای می‌دهم. 

 فکر نمی‌کنی این کار باعث شود مدیون دیگران بشوی؟

 نه، برای چی؟ من فقط می‌خواهم رای دادن را امتحان کنم. وقتی به ما آموزش درست داده نشده نباید توقع زیاد داشت. تازه من که خوب هستم بابای یکی از دوستانم می‌خواهد به همسایه‌شان که کاندیدا شده رای بدهد تا اگر طرف رای آورد یک جوری به طرف موضوع را برساند و ساختمانش را از طریق او بتواند فک پلمپ کند(!) این آدم‌ها که بیشتر از من مدیون می‌شوند.  

نظرات کاربران
کد امنیتی