وقتی از نفرت حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟
روانشناسی خودمانی

وقتی از نفرت حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟

نویسنده : زهیر قدسی

مهرداد در بین جمعی از دوستانش نشسته و با آن‌ها شوخی می‌کند. یک نفر تازه‌وارد که هم‌دانشگاهی دوست اوست، هم در این جمع حضور دارد. مهرداد هوس می‌کند یک جوک 18+ را که در تلگرام به دستش رسیده برای دوستانش تعریف کند و این کار را می‌کند. دوستانش کم و بیش به آنچه او گفته است می‌خندند اما حمید، عضو تازه‌وارد این جمع، وقتی به این جوک گوش می‌دهد نه تنها هیچ خنده یا لبخندی روی صورتش نمی‌نشیند، بلکه چهره‌اش قدری درهم‌رفته و عصبی است. مهرداد حالا او را دشمن از خودراضی خود می‌بیند. کسی که تلاش او را برای خنداندن دوستانش، تحقیر کرده و حداقل با یک لبخند از او سپاسگزاری نمی‌کند، حتما خصومتی با او دارد. شاید هم حمید با خودش فکر می‌کند قرار است یک روز رئیس‌جمهور مملکت شود و این چیزها برای شخصیت شغلی آینده‌اش خوب نیست؟ مهرداد بعد از این اتفاق، رفتار او را زیر نظر می‌گیرد و از هرچه که می‌کند دچار خشم می‌شود. با خودش می‌گوید: کتاب خواندن او چه دلیلی دارد جز خودنمایی و فخرفروشی؟! حتما خوش‌پوشی او هم دلیلی جز این ندارد که می‌خواهد خودش را بیش‌تر از دیگران نشان دهد. چقدر هم مرتب و لفظ قلم سخن می‌گوید. با آن چشم‌های آبی چقدر خودش را معصوم و موجه نشان می‌دهد. حیف که دیگران مانند مهرداد، متوجه این آب زیرکاهی او نمی‌شوند! ای کاش می‌شد به دیگران فهماند که او چقدر مغرور و عوضی است و قرار است یکی از آن افراد نفرت‌انگیزی شود که دیگران باید مقابلش خم و راست شوند و قربان-قربان بگویند.

جالب این جاست که حالا پس از گذشت چند ماه و سال، مهرداد فقط می‌داند از این فرد و همه ویژگی‌هایش بدش می‌آید. بی‌آنکه دقیقا یادش باشد آغاز این نفرت چه زمانی بود! گرچه حمید چندباری هم رفاقتش را به او نشان داده و در کنار دیگر دوستانش او را به یک کافی‌شاپ دعوت کرده؛ اما این کارها باعث نمی‌شود که او گول این ظاهرسازی‌اش را بخورد و خام شود. حالا نه تنها از این‌که چه باعث این‌همه نفرت شد چیزی به خاطر ندارد (چون واقعا خیلی مسخره است که او از کسی به این خاطر که به لطیفه‌اش نخندیده متنفر باشد) بلکه نسبت به هر آدم چشم‌آبی دیگر، یا به هر آدم خوش‌پوش و اهل مطالعه دیگر، مظنون است و در خود حالتی از خشم و نفرت را احساس می‌کند. حالا هر فرد چشم‌آبی یک آب‌زیرکاه تمام‌عیار است! بی‌آنکه بداند دلیل خشم‌اش تداعی یک خاطره فراموش شده است در حافظه ناهوشیارش.

شخصیت‌ها، اسامی و اماکن داستان‌واره‌های این ستون اگر چه از تخیل نویسنده برخاسته اما کاملا واقعی‌اند! فراموش نکنید که این داستان‌واره‌ها علی‌رغم ظاهرشان، دنباله‌دار نیستند. با این همه اگر داستانی را از دست دادید می‌توانید در وب‌سایت جیم آن را بخوانید.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
تلگجیم

تلگجیم 536

٩٧/٠٣/٠٣
فتوچاپ

فتوچاپ 536

٩٧/٠٣/٠٣
داستان انتخاب سفرها و ایرانگردی‌های جواد قارایی، مستندساز

بیایید همه ایرانگرد باشیم!

٩٧/٠٣/٠٣
چهره هفته

کارلوس کی روش

٩٧/٠٣/٠٣
جانونی

ضرورت ایجاد رشته خرمالوژی و پختن زولبیای خانگی

٩٧/٠٣/٠٣
درباره فصل سوم «شهرزاد» که با پیچش داستانی در اپیزود چهاردهم، انتظار برای دو قسمت پایانی هیجان انگیزش را

فرضیه هایی برای پایان شهرزاد

٩٧/٠٣/٠٣
ساختنیجات

انگیزه مطالعه زیر یک نور نرم و یواش!

٩٧/٠٣/٠٣
یادداشت

علیه نون دونی‌ها

٩٧/٠٣/٠٣
درباره لیگ ملت‌‎های والیبال و بازی‌های تیم ملی کشورمان در این رویدادها

باز هم لیگ جهانی

٩٧/٠٣/٠٣
به بهانه ساخت سری جدید و قدرتمند انیمیشن کاپیتان سوباسا، محبوب‌ترین شماره 10 دنیای فوتبال

بازگشت فوتبالیست ها

٩٧/٠٣/٠٣
به بهانه رمضان کریم، درباره نان نوشتیم و فرهنگی که این خوردنی محترم با خودش به مردم کشورمان سنجاق کرده اس

خدا نان داد

٩٧/٠٣/٠٣
پایان نامه

پیامکی از دیار فانی!

٩٧/٠٣/٠٣
جارچی

جارچی 536

٩٧/٠٣/٠٣
تا جام جهانی

پر حاشیه مانند فهرست بازیکنان حاضر در روسیه

٩٧/٠٣/٠٣
حکایت هفته

اندر احوالات مریدان و رفع فیلتر

٩٧/٠٣/٠٣
یادداشت

عصبانی کننده!

٩٧/٠٣/٠٣
توییتری ها

اعزام تیم ملی به جام جهانی

٩٧/٠٣/٠٣
شگرد

قابلیت‌های جدید استوری اینستاگرام

٩٧/٠٣/٠٣
گفت‌و‌گوی جیم با فرهاد سال افزون، پاسور تیم ملی والیبال

می رویم و نهایت زورمان را می زنیم

٩٧/٠٣/٠٣
نگاهی کوتاه به پیوند نان با آداب و رسوم شهرهای مختلف کشورمان

نان و ادب

٩٧/٠٣/٠٣