دکتر دردهای درون!
پرتره

دکتر دردهای درون!

نویسنده : نعیمه زینبی

 از محل کارش برمی‌گشت. سرش را توی کتش فرو کرده بود و به این فکر می‌کرد که این دفعه مسئولین به درخواست افزایش حقوقش چه جوابی خواهند داد. برای بار چندم بود که درخواست داده بود بلکه کمی از مشکلات مالی که گریبان گیرش بود را حل کند. زندگی خرج داشت و بچه‌ها از پدر توقع داشتند که بعد از روزی 15-14 ساعت کار دست پر به خانه بیاید. بچه‌ها شاید نمی‌دانستند که کار دوم پدر کار عشق است و از آن پولی در نمی‌آید. تازه هر چقدر هم در‌آمد داشته باشد به خاطر لطف پدر به این و آن همان‌جا خرج می‌شود. این‌که به یک نفر مهربانی کنی و پول ویزیت از او دریافت نکنی یک بحث است و اینکه هزینه دارویش را هم تو به عهده بگیری بحث دیگری است. یک بارمسئول داروخانه دنبالش فرستاده بود که آقای دکتر! دیگر حسابتان زیاد شده و خیلی وقت است که تسویه نکرده‌اید. دکتر فقط یاد گرفته بود که باید هر چه می‌تواند به مریض‌ها کمک کند، حالا از هر راهی که می‌توانست. فقط همین نبود که برای مریض مبلغ ویزیت تعیین نکند و اگر مریضی جای پول سر نوشابه بیندازد به روی خودش نیاورد! با اینکه وضع مالی‌اش تعریفی نداشت وقتی می‌دید که بیمارش برای تهیه دارو مشکل دارد باز آن حس انسان‌ دوستانه‌اش باعث می‌شد که نتواند خودش را قانع کند که به او ربط ندارد و بیماران فقیرش را سراغ داروخانه‌هایی می‌فرستاد که از قبل هماهنگ کرده بود که دارویشان را بگیرند و پولش را او بپردازد. تازه گاهی پا را از این هم فراتر می‌گذاشت و به روستاهای اطراف سر‌کشی می‌کرد. دکتر نیمی از وقتش را در کارخانه مشغول بود و بقیه وقتش را صرف رسیدگی به بیمارانش می‌کرد. چند جایی از شهر برای خودش جایی را بر پا کرده بود تا مریض‌هایش برای اینکه خودشان را به دکتر برسانند به زحمت نیفتند. استدلالش هم این بود که بعضی از مریض‌های من همین قدر پول ندارند که خودشان را به من برسانند، پس وقتی آن‌ها نمی‌توانند بیایند، من به سراغشان می‌روم. وقتی حساب دو دو تا چهار تا راه بیندازی و بدانی که صاحب این لطف‌ها خودش وضع مالی‌اش آن قدر‌ها هم تعریفی نداشته است خیال می‌کنی که «دکتر شیخ» افسانه‌ای بوده است که از لابلای صفحات قصه‌ها زنده شده و پا به دنیای واقعیت گذاشته تا مهربانی را بیاموزد!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست

٩٧/٠١/٢٥

سوتی‌های عجیب

٩٧/٠١/٢٥
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠

شلنگ آب در پایتخت

٩٧/٠١/٢٥
چرا همیشه از تماشای ماجراهای خانواده معمولی‌ لذت می‌بریم؟

پایتخت قلب‌ها

٩٧/٠١/٢٥
پایتخت 5 با چند قسمت طلایی به ایستگاه آخر رسید تا بیشتر از قبل حسرت قسمت‌های کشدار و خسته‌کننده آن را بخور

آب بندی سیروس و محسن

٩٧/٠١/٢٥
درباره سریال‌هایی که با فصل دوم‌شان خاطرات خوب‌مان را خراب کردند

کشششششدار و مریض

٩٧/٠١/٢٥
به بهانه اکران سریال «گلشیفته» در شبکه نمایش خانگی

سندروم سریال‌سازی فست‌فودی

٩٧/٠١/٢٥
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
فتوچاپ

فتوچاپ 531

٩٧/٠١/٢٥
ساختنیجات

پیشنهادهایی برای کتاب‌بازهای کتاب به دست

٩٧/٠١/٢٥
شاخ هفته

عاشق نشدی، طعنه مزن عشاق را!

٩٧/٠١/٢٥
جارچی

جارچی 531

٩٧/٠١/٢٥
تلگجیم

تلگجیم 531

٩٧/٠١/٢٥
حکایت هفته

اندر احوالات مریدان و حرص دنیا

٩٧/٠١/٢٥
یادداشت

بخند و بترس

٩٧/٠١/٢٥
آنتن

جیم و ناپایداری هوا

٩٧/٠١/٢٥
یادداشت

در تشریح مختصر رابطه پیچیده خشم با تصمیم‌های مهم ما

٩٧/٠١/٢٥
نگاهی به چهار برنامه نوروزی سیما که با سبک زندگی ما ارتباط دارند

سبک زندگی تلویزیونی

٩٧/٠١/٢٥