اسفند را دود نکنیم!
شاخ هفته

اسفند را دود نکنیم!

نویسنده : مهر بانو - مریم شیعه زاده

اسفند را دود نکنیم!

مهر بانو

02/12/94

یادداشت کاربران – محرمانه

ساعت 14

 

اسفند آمد. آخرین و مظلوم‌ترین ماه سال. هیچ کس آمدنش را جشن نمی‌گیرد. از همان روز اولش شمارش معکوس برای رفتنش شروع می‌شود و همه منتظرند که کی تمام می‌شود.

حتی همه ساعت و دقیقه و ثانیه به آخر رسیدنش را حفظند و آن را به هم یادآوری می‌کنند. از برادرانِ خودش هم کم شانس‌تر است. برادر بزرگش دی که با بلندترین شب سال و مهمانی و دورهمی خودش را در دل همه جا کرده است. بهمن هم برای خودش کلی ابهت و برو و بیا دارد با کتاب تاریخی که در دست گرفته است. حتی خورشید و زمین هم با چرخیدن‌شان تکلیف آن را روشن نکرده‌اند. یک سال سی روز به او سهمیه می‌دهند و سه سال دیگر بیست و نه روز.

اسفند پسر آخر ننه سرماست که گیج بین زمستان و بهار ایستاده است. یک روز رنگ و بوی سرما و برف دارد و روز دیگر عطر و بوی بهار. شلوغ‌ترین ماه سال است. همه در تکاپو و رفت و آمدند. خیابان‌ها شلوغ و پر ترافیک و خانه‌ها همه به هم ریخته و درهم برهم است. همه برای پاگشا کردن دختر نازدانه بهار، خانه تکانی می‌کنند و گرد و غبار بی‌مهری آن را  روی روزهای اسفند می‌پاشند. در این ماه همه لباس نو می‌خرند ولی هیچ کس لباس و کفش نواش را نمی‌پوشد. از همان ثانیه‌ای که اسفند رفت و تمام شد همه لباس‌های فاخرشان را می‌پوشند و به هم شیرینی تعارف می‌کنند و تبریک می‌گویند.

دلم می‌سوزد برای این ته تغاری سال که یک ذره هم لوس و نازدانه نیست. کسی توجهی به گذشتن روزهایش ندارد. همه برای آمدن ماه بعد اشتیاق و هیجان دارند. فروردین که با ناز و شکوه می‌آید با غرور اسفند را کنار می‌زند و خودش روی تخت طبیعت می‌نشیند. ننه سرما هم دست بچه آخرش را می‌کشد و می‌برد و می‌زند توی سرش که کمی از برادرانت و پسر و دختر همسایه یاد بگیر و دلبری کن. مظلوم‌تر از خود اسفند روز آخرش سی‌ام آن است که یک سال می‌آید و سه سال دیگر باید در پستوی سال پنهان بماند.

بیایید اسفندهای‌مان را هم زندگی کنیم و قدر روزهایش را بدانیم. آن‌ها هم به اندازه روزهای فروردین زیبا و ارزشمندند. این بیست و نه روز اسفند را دود نکنیم تا روزهای فروردین‌مان چشم نخورند. این بار اسفند به جای شازده کوچولو می‌پرسد که: «غمگین‌تر از این‌که بیایی و کسی خوشحال نشه چیه؟» و ننه سرما جواب می‌دهد که: «این که بری و کسی متوجه نشه! و حتی خوشحال بشه!» 

 

مریم شیعه‌زاده

من می‌ترسم. هر بار که اسم سال نو می‌آید، هر بار که جماعتی مشغول خانه‌تکانی می‌شوند، هر بار که پشت ویترین رنگارنگ مغازه‌ها عروسک میمون قهوه‌ای رنگ را می‌بینم که به من دهان‌کجی می‌کند. اسفند دلهره دارد. آمدنش همیشه همراه با حسی عجیب است. انگار آمده تا سکون و آرامش پیش از این را زیر و رو کند. یک نگاه‌ام به 365 روز از کف رفته‌است و نگاه دیگرم به این عدد بزرگ. یک هزار و سیصد و نود و پنج. شاید راز و رمز اسفند همین باشد. همین که حال خوب فروکش می‌کند و جای خالی روزهایی که گذشت می‌زند توی ذوق! شاید برای همین باشد که دلم می‌خواهد 29 روز اسفند را دود کنم تا زودتر دلم آرام گیرد.

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
آنتن

وقتی کسب و کار شدنی نیست!

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠