بالماسکه سینمای ما!
فرش قرمز جشنواره فیلم فجر امسال، مهم‌ترین حاشیه آن بود، چیزی که بوده، امسال پررنگ‌تر شد و احتمالا ادامه

بالماسکه سینمای ما!

نویسنده : سید مهدی حسینی

یکی با کفش و لباس اسپرت، یکی با کت و شلوار و یکی با لباسی که شبیه‌ آن را فقط در کارتون ماجراهای سنباد دیده بودیم. امسال بخش حاشیه‌ای فرش قرمز فجر آن‌قدر با حرف و حدیث‌ها و ایضا تصاویر عجیبی همراه بود که توی ذهن‌مان سوالاتی پیرامون فلسفه جشنواره فجر و چرایی برگزاری بخش‌های جنبی آن به وجود آورد. بد ندیدیم مروری بر سیر تحول جشنواره فجر داشته باشیم تا شاید جنبه‌های جدیدی از این همه تناقض دستمان بیاید.

 

هویتی که خیلی زود گم شد

در سال‌های ابتدایی دهه 60 که جشنواره فیلم فجر اعلام موجودیت کرد، سینما عملا در حال نابودی بود. مسئولان فرهنگی کشور در آن زمان از قدرت رسانه‌ای سینما آگاهی داشتند و بخشی از رسالت خود را انتقال پیام انقلاب اسلامی که در نوع خود بی‌سابقه بود، می‌دیدند. اما آن زمان کشور درگیر جنگ بود. چیزی به نام ابزارهای دیجیتال وجود نداشت و نگاتیو به زحمت وارد می‌شد. حتی ظهور نگاتیو هم باید در آلمان انجام می‌گرفت و از زمان ارسال آن تا ظهور و آماده‌سازی، یک ماه زمان لازم بود. همه این‌ها خرج ساخت یک فیلم را بالا می‌برد. در شرایط بحرانی جنگ و تعطیلی بسیاری از سینماها به دلیل فقدان فیلم، امکان سرمایه‌گذاری‌های خصوصی در عرصه سینما وجود نداشت. از این رو وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای تشویق فیلم‌سازان به تولید محصولات فرهنگی، انواع و اقسام تسهیلات از وام گرفته تا اجاره تجهیزات فیلمبرداری توسط بنیاد فارابی را وظیفه خود می‌دانست. 

علاوه بر این برای آن‌که امکان رقابت میان آثار تولیدی فراهم شود (که خود در تشویق به فیلمسازی موثر بود) و نیز برای انتخاب و تبلیغ هرچه بهتر فیلم‌هایی که حرف‌هایی منطبق بر آرمان‌های انقلاب اسلامی می‌زدند، تصمیم گرفته شد در ایام دهه فجر انقلاب، جشنواره فیلمی با نام فجر راه اندازی شود تا به نوعی زبان گویای انقلاب و ترویج دهنده آرمان‌های آن باشد. 

اما سه عامل دست به دست هم دادند تا تمام شرایط فوق الذکر تغییر کنند:

1-پایان جنگ و ایجاد شرایط صلح و ظهور تفکری که دوم خرداد را رقم زد، فیلم‌سازان را به سمت ساخت فیلم درباره موضوعات ملتهب اجتماعی که پیش از آن امکان طرح نداشتند، کشاند. 

2-ساخت فیلم «آژانس شیشه‌ای» که چیزی نزدیک به 80 درصد آن در فضای بسته یک آژانس هواپیمایی سپری می‌شد، تهیه کنندگان را به ساخت فیلم در لوکیشن‌های بسته که خرج کمتری دارد امیدوار کرد.

3-ظهور ابزارهای دیجیتال سبک و ارزان، امکان سرک کشیدن به فضاهای پیش‌تر آزموده نشده و مانور بیشتر دوربین در فضاهای بسته را فراهم نمود.

به این ترتیب از یک طرف نسل جوانی که در هوای جنگ و انقلاب نفس نکشیده بود و صرفا مشکلات اقتصادی و اجتماعی پس از آن را می‌دید وارد عرصه تبلیغ فرهنگی شد. از طرف دیگر تهیه کنندگان که به فکر منفعت خود بودند، فیلم‌های آپارتمانی کم خرج را ترجیح می‌دادند که طبعا در چنین لوکیشنی فقط می‌توان داستان‌های اجتماعی و مشکلات خانوادگی را مطرح کرد. روحیه کاسب کاری تهیه‌کنندگان هم مزید بر علت شد و برخی سوء استفاده‌ها نظیر گرفتن وام و بستن فاکتورهای بالا به وجود آمد. این‌گونه بود که هزینه تولید فیلم به ناگاه چند برابر شد و رقابت تهیه‌کننده‌ها برای جذب بازیگران خوش سیمایی چون محمدرضا گلزار که شانس فروش را بالا می‌بردند، شروع شد که ظهور ستاره‌های سینمایی و ولخرجی‌های بی‌معنی را به دنبال داشت.

 

گل بود به سبزه نیز آراسته شد

به این ترتیب جشنواره فجری که برای تبلیغ آرمان‌های اخلاقی، فرهنگی و سیاسی انقلاب ایجاد شده بود، دچار استحاله عمیقی شد که حالا شاهدیم جولانگاه فیلم‌های اجتماعی‌ای شده که پول تولید و مجوز ساخت‌شان را از وزارت ارشاد می‌گیرند اما افتخار خود را با نمایش غلیظ بی‌اخلاقی‌های اجتماعی (از خیانت‌های خانوادگی تا اعتیاد و ...) و سرخوردگی جوانان از دست جشنواره‌های مختلف جهانی می‌گیرند و تصویری اغلب تیره و تار از ایران به جهان ارائه می‌کنند.

دسته گل اخیر این جشنواره هم که نقل محافل است. فرش قرمزی که در اصل یک فرهنگ تشریفاتی انگلیسی بود و بعدها با لحاظ کردن منافع مالی در جشنواره‌هایی مثل «کن» و «ساندنس» به نوعی شو لباس تبدیل شد، در قالب یک بالماسکه به بخش‌های پرتعداد جشنواره فجر اضافه شد. بالماسکه‌ای که از تیپ‌های اسپورت و شلوار سندبادی تا تیپ‌های فوق العاده رسمی را می‌توانستی در آن ببینی و چاره‌ای نداشتی جز آن که بگویی: «گل بود به سبزه نیز آراسته شد». 

نظرات کاربران
کد امنیتی