نامعادله درجات

نامعادله درجات

نویسنده : حامد نادری راد

درجه‌ها چقدر بی معنی‌اند وقتی تو فرمانده دل‌ها باشی. وقتی مهدی باکری باشی و تا آخرین فشنگت بجنگی و هنگامی که دستور عقب‌نشینی برای حفظ جانت می‌آید، فریاد بزنی که چه فرق است بین جان من و سربازانم؟! درجه‌ها بی معنی‌اند وقتی درست در روزی که ژنرال چهار ستاره آمریکایی‌ها، کوس رسوایی‌ اخلاقی‌اش در دنیا زده می‌شود؛ سناتور جمهوری‌خواه عکس حاج قاسم را نشان بدهد و با لحنی آکنده از خشم و استیصال طرح ترورش را پیشنهاد کند.

وقتی ارتشبدها و سپهبد‌های شاهنشاهی که نصف یونیفرم نظامی‌شان از نشان و درجه پر بود، فرار را بر قرار ترجیح دادند، یک علی صیاد شیرازی با درجه سرهنگی حصر آبادان را بشکند و در تنگه چهار زبر، کاری با منافقین کند که سال‌ها کینه‌اش را دل بپرورانند و دو روز بعد از سرلشگر شدندش، او را به آروزی شهادت برسانند.

می‌بینید؟ درجه‌ها چقدر کم معنی‌اند در این نامعادله انقلاب؟! وقتی خبرنگار نحیف و جوان روزنامه جمهوری اسلامی، تبدیل می‌شود به طراح عملیات‌هایی که بعد‌ها در آکادمی‌های نظامی جهان تدریس می‌شود، کسی باید ساده‌اندیش باشد که برتری نظامی را در درجه‌ها معنی کند. حسن باقری درجه نداشت ولی خونین شهر را از دست تمامی ارتشبد‌ها و ژنرال‌های خونخوار بعثی آزاد کرد.

 

حاج قاسم‌ها و علی فضلی‌ها چه نیازی به درجه دارند وقتی فرمانده کل قوا، نام آن‌ها را با احساسی آکنده از غبطه بیان کند و بگوید آن‌ها شهید زنده‌اند! کاش کسی می‌توانست درجاتی را که خدا به پاس این همه سال مجاهدت به آن‌ها داده بشمارد، کاش... 

نظرات کاربران
کد امنیتی