جوان‌های خسته سینمای ما
محرمانه مستقیم

جوان‌های خسته سینمای ما

نویسنده : علیرضا گرانپایه

جشنواره سی و چهارم فیلم فجر به پایان رسید و طبق روال چند سال گذشته یک سال در میان شاهد حضور چهره‌های مطرح سینما در جشنواره بودیم. پوراحمد، حاتمی‌کیا، تبریزی، موتمن و میرکریمی را بگذارید در کنار کارگردان‌های جوانی مانند درمیشیان، آبیار و سیدی که در همان سن جوانی حساب خود را پس دادند. و درست زمانی که همه منتظر بودند تا در لیست نامزدها و برندگان سیمرغ با ترکیبی از همین اسامی روبه‌رو شوند، خبری از این چهره‌ها نبود تا سعید روستایی کارگردان فیلم اولی ۲۶ ساله، با «ابد و یک روز» 9 سیمرغ را برای خود کند و نامش را در تاریخ جشنواره فیلم فجر ثبت کند یا سیمرغ بهترین فیلم به «ایستاده در غبار»، یک فیلم اولی دیگر رسید تا اهالی سینما جشنواره امسال را سال جوانان سینمای ایران بدانند. درخشش جوانان حتی در برگزیدگان بازیگری هم نمود پیدا کرد تا همه از زنده ماندن سینما با حضور چهره‌های تازه نفس حرف بزنند. 

تا اینجا همه چیز گل و بلبل است و همه از این اتفاقات خوش حال هستند ولی کافی است نگاهی به فیلم‌های امسال که توسط همان جوانانی که قرار است آینده سینما ایران را بسازند، بیاندازیم. هفت ماهگی، خشم هیاهو، لانتوری و حتی ابد و یک روز که در شب اختتامیه سیمرغ‌ها را درو کرد، همان حرف‌هایی را زده‌اند که سال قبل یا بهتر بگویم چند سالی است در سینمای ما به عنوان تم اصلی فیلم‌ها در نظر گرفته می‌شود. یک فیلم اجتماعی تلخ در مورد خیانت، طلاق، اعتیاد، شکاف نسل‌ها، قتل و دیگر مشکلاتی که شاید خود شما بهتر بتوانید این لیست را کامل کنید. جوانان تازه نفس سینمای ایران، حرف تازه‌ای اضافه نکرده‌اند و ادامه دهنده سینمایی هستند که دیگر کارگردان‌ها در گذشته به آن پرداختند. آن‌ها همان حرف‌های قدیمی را می‌گویند با صدایی جوان‌تر. تغییر نسلی در سینما اتفاق نیفتاده و محتوا همان محتوای سابق است. اگر تا دیروز یک کارگردان ۶۰-۵۰ ساله می‌گفت «خیانت بد است»، «دروغ در جامعه زیاد شده است» و «نباید یکدیگر را قضاوت کنیم»، الان یک کارگردان ۲۸-۲۷ ساله همان‌ها را می‌گوید، حالا مقداری به روزتر و متفاوت‌تر. به همین دلیل است که فکر می‌کنم سینمای ما یک سینمای خسته است، حتی ‌جوان‌هایش نوآوری نمی‌کنند و با مشق گرفتن از قدیمی‌ها و بزرگان، همان حرف‌ها را می‌زنند و تقریبا همان‌جوری فیلم می‌سازند!

در این موضوع شکی نیست که سینما باید زشتی‌های جامعه را ببیند و بگوید و نمی‌توانیم از سینماگر انتظار داشته باشیم که واقعیت‌های اطراف خود را نبیند، ولی همان مقدار که جامعه به نقد از دورن به وسیله سینما محتاج است، به شادی و خنده و فراغت و طنز فاخر هم محتاج است.الان جوری شده است که کارگردان جوانی مثل مصطفی کیایی که نام خودش را با سینمای کمدی بر سر زبان‌ها انداخته است، یکی در میان به سراغ همان سینمای تلخ اجتماعی می‌رود. اگر نگوییم نیاز جامعه امروز ما به فیلم‌هایی مثل کما، چارچنگولی و ... که روزگاری مردم را به خنده می‌آوردند بیشتر از روبه‌رو شدن با واقعیت‌های تلخ اجتماعی است، باید گفت که مردم حداقل این حق را دارند که هر ماه بتوانند یک فیلم کمدی خوب و استاندارد را به همراه خانواده خود در سینما تماشا کنند. انتظاری که قطعا نمی‌توانیم آن را از کارگردان‌های با سابقه‌ای داشته باشیم که دیگر راه خودشان در سینما را انتخاب کردند. کاش جوانان در جشنواره سال آینده با فیلم‌هایی غیر از آنچه در گذشته توسط دیگر کارگردان‌ها ساخته شده است،  خود را مطرح کنند. سینمای کمدی ایران در کماست، دیگر از سالن‌های سینما صدای خنده نمی‌آید.  

نظرات کاربران
کد امنیتی