آدم‌ها را پشت سرت جا می‌گذاری...
شاخ هفته

آدم‌ها را پشت سرت جا می‌گذاری...

نویسنده : Miss_shqyq - حمیده زمانی

آدم‌ها را پشت سرت جا می‌گذاری...


Miss_shqyq

24/10/94

یادداشت کاربران – محرمانه

ساعت 12

 

آدم‌ها را پشت سرت جا می‌گذاری. از بعضی شاید یادی در قلبت باقی بماند، از بعضی یک تصویر مات، از بعضی یک عطر تند و از بعضی هم یک هیچ بزرگ. بعضی‌هایشان شاید فقط یک روز اتفاقی از زندگی‌ات عبور کرده‌اند. شاید فقط یک بار در یک عصر سرد پاییزی کنارشان روی نیمکت پارک نشسته‌ای و شاید تصادفا در یک مسیر مشترک باهاشان هم قدم شده‌ای. با بعضی‌ها فقط یک لبخند رد و بدل کرده‌ای و گاهی در دام یک تلاقی نگاه افتاده‌ای. به بعضی از پشت تلفن گفته‌ای که اشتباه گرفته‌اند و بعضی را نیز از پشت سر صدا کرده‌ای و گفته‌ای که پول‌شان از جیب‌شان افتاده. به بعضی دوربین موبایلت را داده‌ای که ازت یک عکس بگیرند و به بعضی از بیسکوییت داخل کیفت تعارف کرده‌ای.

سر تقاطع به بعضی‌ها رسیده‌ای و برایشان بوق زده‌ای که اول آن‌ها رد شوند و گاهی هم تند تند شیشه‌ی پنجره‌ی ماشینت را پایین داده‌ای که بگویی هووووی حواست کجاست!

بعضی‌ها را هم شاید اصلا ندیده‌ای و بی تفاوت از کنارشان رد شده ای، بعضی را فقط از پشت دیده‌ای، وقتی در خیابان بهت برخورد کرده بودند، با عجله گذشته بودند و تو فقط فرصت کرده بودی با نگاهت رد مسیرشان را پی بگیری.

بعضی در مطب دکتر کنار دستت نشسته‌اند، بعضی صدایت کرده‌اند و پرسیده‌اند خودکار داری؟ بعضی توی صف کارهای اداری با گفتن «ای بابا چقد شلوغه» و یک لبخند خسته باهات درد دل کرده‌اند، گاهی هم با تو به فیلم کمدی روی پرده سینما خندیده‌اند.

یکی نمی‌بیندات و یکی دیگر مهرت را در یک نگاه در یک گوشه‌ی دلش جا می‌دهد. یکی فکر می‌کند چشم‌های قشنگی داری و یکی هم با خودش فکر می کند ست کیف و کفشت چند می‌ارزد! یکی فکر می‌کند تو را قبلا جایی دیده و دیگری هر چه فکر می‌کند یادش نمی‌آید شبیه کی هستی. گاهی از میان یک جمع یکی را همیشه از دور می‌بینی و حس می‌کنی یک پیوند قشنگ با قلب و روحش داری، بدون کلامی حرف. گاهی کسی فقط از طریق صفحه‌ی شخصی‌اش در شبکه‌های اجتماعی پایش به زندگیت باز می‌شود، بدون اینکه خبر داشته باشد و این قصه هر روز و هر ثانیه برای هر انسانی تکرار می‌شود. بعضی‌ها پاک می‌شوند و بعضی‌ها یک عمر کنارت می‌مانند، بعضی فقط یک دوره‌ی تحصیلی، بعضی چند ساعت تا مقصد و بعضی هم فقط به اندازه ی یک برخورد.

آدم هزار تووییست که حتی خودش هم نمی‌تواند خودش را حل کند. چون هیچ‌کس نمی‌داند گوشه‌ کدام دل را به اسم خودش امضا زده، کدام دل را شکسته، کدام لبخند را خشکانده و کدام چشم را پر از اشک شوق کرده. چون هیچکس نمی‌داند از کجا پاک شده و گوشه‌ی کدام یاد، تا ابد حک شده است. چون هیچ کس از تمام داستان زندگی خودش خبر ندارد... 

 

حمیده زمانی

درست است که هیچ کس از تمام داستان زندگی خودش خبر ندارد. چه آن قسمت از داستان را که ورق ورق خوانده است و از آن گذر کرده است و چه آن قسمت از داستان که هنوز نیامده است اما نوشته شده است. اما اما... آدم هزار توییست که میتواند خودش را حل کند. هزارتویی که فقط و فقط خودش راه حل خودش را میداند. چه آنجا که گوشه دل کسی را به اسم خودش امضا زده است و چه آنجا که اشک شوقی را به چشمی آورده است و چه... در تمام این‌ها تنها راه حلی که برای هزارتوی درون آدم وجود دارد، شناخت است. شناخت هزارتوی درون، نقاط تاریک و روشن هزارتوی، تهدیدها و فرصت‌های هزارتوی... 

نظرات کاربران
کد امنیتی