ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده :

همیشه در دل همدیگریم و دور از هم

چقدر خاطره داریم با مرور از هم

دو ریل در دو مسیر مخالفیم و بهم

نمی‌رسیم به جز لحظه‌ی عبور از هم

نه، تن نده پری من! تو وردها بلدی

بخوان که پاره شود بندهای تور از هم

مهدی فرجی/1358


هر چند که دلتنگ‌تر از تنگ بلورم 

با کوه غمت سنگتر از سنگ صبورم

اندوه من انبوهتر از دامن الوند 

باشکوهتر از کوه دماوند غرورم 

یک عمر پریشانی دل بسته بهمویی است 

تنها سرِ مویی ز سرِ موی تو دورم

قیصر امین پور/1338-1386


غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود

من‌که پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود

همدمی ما بین آدم‌ها اگر می‌یافتم

آه من در سینه‌ام یک عمر زندانی نبود

دوستان رو به رو و دشمنان پشت سر

هرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود

علیرضا بدیع/1364


اگر چه بین من و تو هنوز دیوار است

ولی برای رسیدن بهانه بسیار است

کسی به جز خودم ای خوب من چه میداند

که از تو، از تو بریدن چقدر دشوار است

مخواه مصلحت‌اندیش و منطقـی باشم

نمی شود به خدا ، پای عشق در کار است

محمد سلمانی/1334


رخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین است

نشان قافله سالار عاشقان این است

مبین به چشم حقارت به خون دیده ما

که آبروی صراحی به اشک خونین است

ز آشنایی ما عمرها گذشت و هنوز

به دیده منت آن جلوه نخستین است

رهی معیری/1288-1347


چه باز در دلت آمد که مهر برکندی

چه شد که یار قدیم از نظر بیفکندی

ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست

هنوز وقت نیامد که باز پیوندی

بود که پیش تو میرم اگر مجال بود

و گر نه بر سر کویت به آرزومندی

سعدی/606-691


چیزی از خود هر قدم زیر قدم گم می‌کنم

رفته رفته هر چه دارم چون قلم گم می‌کنم

بینصیب معنیام کز لفظ میجویم مُراد

دل اگر پیدا شود، دیر و حرم گم میکنم 

 تا غبار وادی مجنون به یادم میرسد

آسمان بر سر، زمین زیر قدم گم میکنم

بیدل دهلوی/1054-1133


بر فرو رفتگیهای این سنگ

دست بکش

و قرن‌ها

عبور رودخانه را حس کن!

سنگ‌ها

سخت عاشق می‌شوند

اما فراموش نمی‌کنند!

 گروس عبدالملکیان/1359


انگار مدتی است مسافر ندیدهاید

بر سنگفرش حادثه عابر ندیدهاید

این گونه چشم خیره به سویم نشستهاید

مردم! مگر قیافۀ شاعر ندیدهاید؟

یک بار هم به فکر پریدن نبودهاید

در طول عمر، مرغ مهاجر ندیدهاید؟

محسن ناصحی/1357 

نظرات کاربران
کد امنیتی