فلفل بیارم؟!
درد دل‌های یک کودک که حالا بزرگ شده

فلفل بیارم؟!

نویسنده : مهدیه جوادی

بد سلیقگی و استفاده از روش‌های اشتباه برای تربیت و شکل دادن فرهنگ گودکان فقط محدود به عروسک نمی‌شود. برای دیدن‌شان فقط کافی است دفتر کودکی‌تان را ورق بزنید. چی؟ دفتر کودکی‌تان دم دست‌تان نیست؟! پس بیایید نزدیک‌تر تا چند صفحه از کودکی‌ام را با شما سهیم شوم. صفحاتی که احتمالا در دفتر کودکی بسیاری از شما مشابه آن هست.

* یکی روش بسیار کاربردی، کم هزینه و قابل استفاده در همه مکان‌ها و زمان‌ها، استفاده از «فلفل» است. تئوری فلفیزاسیوم روشی است که بسیاری از اعضا جامعه به صورت تئوریک و عملی آن را برای هدایت و تربیت بچه و نهادینه کردن فرهنگ استفاده درست از ابزار و اندام و کلمات و... اجرا کرده‌اند. اصلا خود پژوهشگران و باستان شناسان می‌گویند که در زمان کوروش هم یک نفر در سپاه شاه بوده به نام «سردار فلفل» و دقیقا همین رسالت را انجام می‌داده است. باور بفرمایید این فلفل کاری از دستانش برمی‌آید که از صد تا کتاب روانشناسی و تربیت فرزند ساخته نیست. تازه شاید ندانید که خط آخر منشور کورش نوشته :«هرکس این سخنان را باور ندارد مستوجب فلفل است» این روش دیرینه همیشه مورد استفاده مادران ایرانی بوده و الان هم هنوز مواردی یافت می‌شود که با جمله «فلفل بیارم؟» قضیه تربیتی را ختم به خیر می‌کنند و این نشان از تاثیر به سزا این روش در دوره‌های مختلف داشته و دارد.

* یکی دیگر از ابتکارات مدیران فرهنگی و رسانه‌ای در زمان ما استفاده از کاراکترهای تلویزیونی بود که البته بنا به دلیل بزرگ بزرگواران علاوه بر رسالت فرهنگ‌سازی بعدا کاربردهای دیگری هم پیدا کرد. مثلا همین کاراکتر دوست نداشتنی «سمندون» که با خودش توانست موج عظیمی از ترس و وحشت نسبت به موجودات ماورایی و ترس از زیرزمین را برای کودکان ایرانی رقم بزند، نقش خیلی بسزایی در تربیت فرزندان داشت. چون در زمان ما از مرحله کودکستان تا پایان ابتدایی در مدارس و خانه مادربزرگ محلی به نام سیاه‌چال و یا زیرزمین بود که همیشه بچه‌های بی‌ادب و بی‌نظم و دیگری بی‌ها را داخل آن می‌انداختند. چون این مفهوم نسبت به مقوله فلفل کمتر قابل لمس بود، صدا و سیما خیلی خوب وارد عمل شد و در عینی‌سازی این مفهوم انتزاعی نقش آفرینی کرد. تا فراموش نکردم این موضوع را هم در نظر بگیرید که نداشتن تصویر ذهنی از جن یا موجود ماورا طبیعه که باید سرش را از چاه در بیاورد و بگوید که «کی بوده نخوابیده» هم دقیقا با سمندون حل شد. حتی مورد داشتیم با تهدید این‌که «اگه درساتو نخونب سمندون میزارم برات» بچه کلا سر به راه و عاقبت به خیر شده و الان برای خودش جراح مغز معروفی شده است! در بحث کاربردهای دیگر این کاراکتر شاذ می‌توان به نقش اساسی که عنوان فحش جدید بین کودکان پیدا کرد پرداخت. با تربیت بودن و استفاده نکردن از فحش‌های بزرگانه و افزایش دایره فحش‌های کودکان، کار بزرگی بود که سمندون توانست آن را انجام دهد.

* یک روش دیگر تربیتی و انگیزشی که خیلی مورد استقبال و استفاده خانواده‌ها قرار گرفته بود و در مواجه با هر کم کاری از جانب فرزند، قابل استفاده بود، همین نمکی‌هایی بودند که جوجه رنگی داشتند و اجازه داشتند انواع صداهای موجود را در خیابان از خودشان ایجاد کنند و کسی هم مخل حرکت گاری‌شان نبود. ما می‌بایست آن‌ها را درس عبرت خویش قرار می‌دادیم و با نوشتن مشق‌های‌مان از موقعیت‌شان فاصله می‌گرفتیم. گرچه این روش به‌خاطر تقریبا منسوخ شدن این شغل دیگر جواب نمی‌دهد اما در واقعیت با بالا رفتن هوش کودکان در جامعه و یک حساب سرانگشتی، الان همه کودکان می‌دانند که یک نمکی از یک کارمند خیلی بیشتر پول در می‌آورد و اجازه ایجاد هر صدایی در خیابان را هم دارد. همین اواخر بچه‌ای را هم دیدم که با قاطعیت دوست داشت نمکی شود! محققان روی دلایل عدم موفقیت این روش در حال بررسی هستند.

* بدسلیقگی‌های فرهنگی و آموزشی چیزی نیست که تمام بشود از آتش زدن باربی در کودکستان بگیرید که صدایش به بیست و سی هم رسید تا چادر سر کردن و نماز خوان کردن عروسکی که سنبل عشوه‌ و جلوه گری است و صورتش پر از آرایش و ناخن‌هایش لاک زده‌اند! 

نظرات کاربران
کد امنیتی