دوران عاشقی در سینما به سر آمده؛ اجتماعی بساز!
مروری بر حال و هوای آخرین آثار عرضه شده در شبکه نمایش خانگی

دوران عاشقی در سینما به سر آمده؛ اجتماعی بساز!

نویسنده : سید مصطفی صابری

هنوز هم آثاری در شبکه نمایش خانگی پخش میشود که عوامل‌شان هیچ نام و نشانی ندارند، فیلم‌هایی که از تله فیلمهای تلویزیونی هم پرداخت داستانی و هنری ضعیفتری دارند. فیلمهایی که بدون اکران در سینما فقط برای شبکه نمایش خانگی تولید شدهاند و حالا فراتر از ژانر طنز هم رفتهاند. در این بین شبه شانه تخم مرغی هم داریم یعنی آثار بسیار ضعیفی که هدف‌شان صرفاً فروش نیست اما اصلاً چنگی به دل نمیزنند. مثل فیلم «طیب» با بازی جعفر دهقان، حسن جوهرچی و احمد پورمخبر، فیلمی که قرار است به زندگی طیب حاج رضایی لوتی میدان بار تهران بپردازد، کسی که بعد از ماجراهای 15 خرداد 42 به جرم واهی ارتباط با بیگانه و آشوب توسط رژیم شاه به شهادت رسید. فرض کنید بین فیلمی که درباره یک شخصیت خاص تاریخ معاصر است ناغافل احمد پورمخبر آواز میخواند!!! سوای آثاری که چندان قابلیت توصیه و بررسی ندارند، دو فیلم تازه در این رسانه توزیع شده که از بقیه شاخص‌تر است.

دوران خیانت یا عاشقی

«دوران عاشقی» اثر علیرضا رئیسیان کارگردان گزیده کار سینمای ایران با بازی لیلا حاتمی، شهاب حسینی، فرهاد اصلانی و پرویز پورحسینی، سعی میکند نگاه اجتماعی و گاهی شبه مستندش را ضمیمه داستان تکراری سینمای ایران یعنی خیانت کند. فیلمی که در 10 رشته نامزد سیمرغ شد و 2 سیمرغ هم دشت کرد اما به همه چیز شباهت دارد جز دوران عاشقی. داستان فیلم که بر عنصر تصادف آن هم در کلان شهری چون تهران پایه ریزی شده درباره خیانت یک مرد به همسرش است، البته خیانتی که انگار مرد از آن تطهیر میشود چون در رابطهاش با زن دیگر هم عقد موقت کرده و هم مدام در فیلم تکرار میکند که نمیداند چه شد این رابطه شکل گرفت! زن هم که وکیل است و محور محتوای اجتماعی اثر، از عهده مشکلات دیگران برمیآید اما در برابر چالش زندگی مشترک خودش کاملاً منفعل است. گاهی پدرش خیلی خونسرد دیالوگهایی شبیه مشاوران برنامههای خانوادگی تلویزیون به او میدهد که انگار از روی کاغذ خوانده میشود. عجیبتر این که یک طرف این مثلث عشقی دختری تحصیلکرده است که تازه از خارج کشور آمده و راحت به عقد موقت یک مرد متاهل درمیآید و عجیبتر از همه اینکه فیلمی که حداقل یک اثر خوب یعنی باورپذیری شخصیتها را ندارد یکی از دو سیمرغش را برای فیلمنامه میگیرد! اگر عبارت درشت روی بسته‌بندی فیلم یعنی نامزد 10 سیمرغ را نادیده بگیرید شاید با تماشای فیلم راحتتر کنار بیایید. 

مردن در ریتم کُند

هاتف علیمردانی بعد از تجربههای ناموفق در سینمای کودک، با فیلم «به خاطر پونه» مورد توجه مخاطبان و منتقدان قرار گرفت. بعد از این موفقیت در تجربه بعدیاش سراغ سوژهای رفت که در نگاه اول بسیار جذاب و بکر بهنظر میآید، در «مردن به وقت شهریور» که بعد از تبلیغات مفصل به تازگی در شبکه نمایش خانگی توزیع شده موضوعاتی مثل موسیقی زیرزمینی، فرزندان طلاق، روابط دختر و پسر و... محوریت اثر قرار گرفته و از قضا فیلم از همین نمایش متعدد مشکلات و معضلات هم لطمه میبیند. در فیلم پدر خانواده با بازی حمید فرخ نژاد 10 سال بعد از اینکه همسرش او را ترک کرده میخواهد ازدواج مجدد کند، دخترش با این موضوع کنار نمیآید، پسر کوچکش جذب موسیقی زیر زمینی و دوستان ناباب شده، پسر بزرگترش هم ام اس دارد. بیشتر بار فیلم روی رفتار فرزندی متمرکز است که به موسیقی زیرزمینی علاقه دارد. یک بدمن بسیار نچسب در فیلم هست که تحمل بازیاش برای مخاطب کار سختی است اما همین شخصیت که رفتارش قابل پیش‌بینی است به راحتی به پسرک خانواده نزدیک میشود و اعتماد او و کلی دختر را در فیلم جلب میکند تا بتواند به اهداف شومش برسد. پایان‌بندی این فیلمها هم که مشخص است؛ کلیداسراری ایرانی. برای اینکه بدانیم ساخت چنین فیلمهای شعاری، بدون پشتوانه تحقیقاتی و بدون نگاه عمیق اجتماعی چقدر راحت است به تمام ایرادهای قبلی این نکته را اضافه کنید که فیلم غیر از ریتم کند در بخش زیادی از آن هیچ تفاوتی با تله فیلمهای کارگردانان کم تجربه و سفارشی ساز تلویزیون ندارد و برای اینکه تفاوت فیلم سینمایی و تلویزیونی را بهتر درک کنیم یک بار فیلم علیمردانی را با اثر بیادعا و مهجوری مثل «جیب بُر خیابان جنوبی» مقایسه کنید تا تفاوت رنگ بازیها، ویژگی‌های تدوین، میزانسن و خیلی چیزهای دیگر در سینما و تلویزیون را متوجه شویم و بدانیم علمیردانی با ژست نگاه اجتماعی و حرکت روی خط قرمز، چه فیلم سردستی و سادهای را ساخته است.

نظرات کاربران
کد امنیتی