ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

چیزی از زندگی نمیفهمند، چشمهایی که بینگاه شدند

چشمهایی که زیر پلک سکوت تا ابد تیره و سیاه شدند

چشمهایی که زندگی را مرگ، مرگ را جای زندگی دیدند

همه را سایهوار می‌بینند چشمهایی که راه راه شدند

باز امروز مثل دیروزم، باز فردا شبیه امروزم

خستهام از تناوب و تکرار، روزهایی که اشتباه شدند

سید محمدرضا برقعی/1362


اگر چه مثل قفس از (نبود) و (بود) پرم

دلم هنوز پرندهست، از صعود پرم

تو سیب اوج نشینی و چیدنت سخت است

ولی برای تو ای کشف! از شهود پرم

اگر چه برکه نشینم ولی در این غربت

برای گریه دو چشمم که از دو رود پرم

امیرعلی سلیمانی/1370


من دلم برای آن شب قشنگ

من دلم برای جادهای که عاشقانه بود 

آن سیاهی و سکوت

چشمک ستاره‌های دور 

من دلم برای او گرفته است...

محمدرضا عبدالملکیان/1336


دلم بدون تو غمگين و با تو افسردهست

چه کردهاي که ز بود و نبودت آزردهست

به عکسهاي خودم خيرهام، کدام منم؟

زمانه خاطرههاي مرا کجا بردهست؟

اگر سقوط بهاي بلند پروازي است

پرندهي دل من بي سبب زمين خوردهست

فاضل نظری/1358


در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو

عالم پرست از تو و خالی است جای تو

هر چند کاینات گدای در تواند

یک آفریده نیست که داند سرای تو

آیینه خانه‌ای است پر از آفتاب و ماه

دامان خاک تیره ز موج صفای تو

صائب تبریزی/1080 -1000


با شعرهایم آمدی یک شب به دنیایم

دنیا مرا گم کرد و چشمانِ تو پیدایم

شوقِ تو دشتِ سینهام را میدود تا صبح

آهوی من...کی میگذاری سر به صحرایم!؟

آنقدر با من مهربان بودی که بعد از تو

یک لحظه حس کردم که صد سال است تنهایم

اصغر معاذی/1354


با صدایت

یا 

عشق اگرچه حرف ربط نیست

ربط می‌دهد مرا به تو

شوق را به جان

رنج را به روح

همچنان که باد

خاک را به دشت

ابر را به کوه

سیدعلی میرافضلی/1348

نظرات کاربران
کد امنیتی