یادداشت یک انیماتور به بهانه ورود هفت فیلم بلند انیمیشن به جشنواره فیلم فجر
اینجا چراغی روشن شده است

یادداشت یک انیماتور به بهانه ورود هفت فیلم بلند انیمیشن به جشنواره فیلم فجر

نویسنده : سید مصطفی حسینی

۱۸ سال قبل از این، وقتی برای ورود به دانشگاه و در واقع همه آینده‌ام مهندسی معماری را انتخاب می‌کردم مطمئن بودم که در ایران نمی‌شود انیمیشن کار کرد. باورم بود که ساختن انیمیشن فقط کار خارجی‌هاست. فقط آن‌ها هستند که حق دارند رویاهایشان را، قهرمانان‌شان را و ارزش‌های بزرگ و کوچک‌شان را در قالب تصاویر چشم‌نواز و دوست داشتنی کارتونی به رخ پرده نقره‌ای بکشند و چشم‌های همه دنیای کودکی ما را به خودشان خیره کنند. گوشه و کنار دفاتر هندسه و ریاضی جدید و شیمی آلی آن زمانم پر بود از شخصیت‌های کارتونی ریز و درشت، از کاراکترهای تاریخی مثل یعقوب لیث و امیرکبیر گرفته تا شخصیت‌های افسانه‌ای چون رستم و امیرارسلان... با این حال، جای آن شخصیت‌ها گوشه همان دفاتر بود و بس. بیرون از آنجا خبری نبود. کسی در ایران انیمیشن نمی‌ساخت...

راستی آن روزها چه کسی فکرش را می‌کرد روزی در همین ایران، حرف از سیمرغ اختصاصی برای فیلم‌های انیمیشن بشود؟ فیلم انیمیشن! آن هم نه یکی و دوتا... هفت تا! و چه عدد پرمعنایی!

البته سابقه انیمیشن‌های کوتاه و هنری در ایران بیشتر از این‌هاست. ما حتی قبل از کره‌ای‌ها و چینی‌ها در این مملکت انیمیشن داشتیم. مثل خودروسازی‌مان که قدیمی‌تر از کیا و هیوندا و جیلی است! جایزه‌هایی از جشنواره‌های بین‌المللی هم داشته‌ایم، اما انیمیشن‌های تجاری و سریالی و سینمایی، اصلا به این پر سابقگی نیستند. همین حالایش هم به سختی می‌توان روند تولید انیمیشن در ایران را صنعتی یا تجاری نامید. از همین هفت فیلم ساخته شده هم بیشترشان کیفیتی سفارش دارند و پروسه‌های ناقص و من درآوردی را طی کرده‌اند که به مدد دیدن ویدئوهای آموزشی زبان اصلی و تفسیر تیتراژهای ته فیلم و پشت صحنه‌های تبلیغاتی، بازکشف و طراحی شده‌اند چون، اصلا و ابدا کسی در ایران انیمیشن‌سازی صنعتی را آموزش نمی‌دهد!

همچنان که کسی برای انیمیشن برنامه‌ریزی هم نمی‌کند. مدیران، انیمیشن را در حد میان برنامه‌هایی با محتواهای آموزش فرهنگ شهری و صرفه‌جویی می‌شناسند و تیزرهای تبلیغاتی برای بچه‌ها. البته همه‌شان تام و جری را دیده‌اند اما به گمان‌شان موش و گربه فرهنگ ایرانی را باید خواند نه اینکه به تصویر کشید. صدا و سیما هم به انیمیشن همان‌جور نگاه می‌کند که به برنامه گفت‌وگوی شبانه ساعت یک بامداد... مهم این است که شبکه پر شود، با محتوایی لطفا هرچه کم دردسرتر و قیمتی هرچه پایین‌تر! آن‌قدر برای انیمیشن بی برنامه‌ایم که وقتی ناگهان با هفت تا فیلم سینمایی که نمی‌دانیم کی مجوز گرفته‌اند و کی تامین بودجه شده‌اند و کی تولیدشان تمام شده، مواجه می‌شویم درمی‌مانیم که برای حضورشان در جشنواره چه تمهیدی بیندیشیم: سیمرغ بدهیم؟ یا دیپلم افتخار کافیست؟ اصلا همه‌شان را نشان بدهیم؟ یا برای انتخاب دو تا از هفت تا، هیئت انتخاب بگذاریم؟ چه کسی می‌داند؟ شاید اگر این انیمیشن‌های بلند، یکهو سر و کله‌شان پیدا نشده بود دردسر ارباب جشنواره هم کمتر بود! بگذریم...

با همه این بی‌برنامگی‌ها، آموزش نداشتن‌ها، حمایت نکردن‌ها و نشناختن‌ها، در سالی که پرفروش‌ترین فیلمش (حساب فیلم مجیدی جداست) یک انیمیشن بلند کودکانه کاملا مستقل از وام‌های دولتی بوده، آن هم با فاصله نجومی از فیلمهای زنده ستاره‌دار، ما هفت تا فیلم بلند انیمیشنی داریم... گیرم هیچ‌کدام‌شان هم داستان دندان‌گیری نداشته باشند، هم‌چنان که بقیه سینمای‌مان ندارد و جذابیت‌های بصری‌شان هم تا محصولات پیکساری فاصله داشته باشد که اگر نبود جای شگفتی بود.

برای مثل منی که از همان میانه  دوره دانشجویی بالاخره راهم را به عرصه انیمیشن باز کردم، حالا فقط یک چیز اهمیت دارد: بالاخره در ایران، می‌شود فیلم سینمایی انیمیشن ساخت! می‌روم سری به دفترهای ریاضیات دوران دبیرستانم بزنم.

نظرات کاربران
کد امنیتی