ترا من چشم در راهم شباهنگام
نگاهي به «شب» در اشعار نيما يوشيج

ترا من چشم در راهم شباهنگام

نویسنده :

شعرهاي هر شاعر مانند دريچه‌‌هايي هستند که ما را به ذهن و قلب شاعر مي‌برند و آن‌چه را در او بوده و بر او گذشته است به ما نشان مي‌دهند. براي ورود به اين دريچه‌ها و گذشتن از کلمات شاعر بهترين راهنما هستند. هر شاعري در ذهنش صاحب يک گنجه است که در کشوها و گوشه کنار اين گنجه کلماتش را حفظ کرده است. واژه‌ها براي شاعر حکم اشياي با ارزش را دارند، چون يک شاعر تا زماني که مي‌سرايد و مي‌گويد زنده است و نفس اين حيات واژه‌هاي او هستند. به همين خاطر هر گاه بخواهيد وارد گنجه ذهن و روح يک شاعر بشويد بهتر است به سراغ کليد واژه‌هايي برويد که قفل اين گنجه و کشوهايش را باز خواهند کرد. مي‌دانم بسياري از شما ادبيات دوستان حاضريد زحمت يافتن اين کليد واژه‌ها را به خودتان بدهيد تا بتوانيد وارد اين گنجه ارزشمند بشويد. گنجه‌اي که انديشه‌هاي شاعر مورد علاقه‌تان را براي شما بازگو خواهد کرد و راهنماي مفيدي براي شما خواهد بود تا بتوانيد شعرهاي او را بهتر بفهميد و درک کنيد. مطمئن هستم بيشتر شما نام نيما را به عنوان آغازگر شعر نو فارسي شنيده‌ايد در اين شماره به مناسبت تولد اين شاعر به سراغ شعرهاي برجسته او رفته‌ايم و از اين دريچه با او به گفت‌وگو نشسته‌ايم. البته آن‌چه در اين گفت‌وگو ما را راهنمايي مي‌کند، کلمه شب است که در اشعار نيما به عنوان يک عنصر کليدي بسيار به کار رفته‌است.

دارد هواي آن‌که بخواند در اين شب سياه!
«شب» در شعر نيما يک کليد واژه است. کلمه شب با تکرارهاي زياد در شعر نيما داراي حضور پررنگ و بامعنايي است و بر اثر اين حضور پررنگ صاحب شخصيت و تعريف برجسته‌اي شده است. اين برجستگي و حضور به خوبي در عنوان‌هاي اشعار نيما ديده مي‌شود. مانند عنوان‌هاي: هست شب، هنوز از شب، شب همه شب، در نخستين ساعت شب، در شب سرد زمستاني، کار شب پا، پاس‌ها از شب گذشته و همين طور در بسياري از اشعار نيما شب در متن شعر به گونه‌هاي مختلف استفاده شده‌ و نيما بارها از اين واژه براي بيان احساس و منظورش کمک گرفته‌است. مانند شعرهاي: افسانه، اي شب، ققنوس، مرغ آمين، مهتاب، واي برمن، گل مهتاب، خواب زمستاني، داستاني نه تازه، خروس مي‌خواند، اجاق سرد، ماخ اولا، چراغ، تا صبحدمان، برسرقايقش، سيو ليشه. به بيان محققان و کساني که با شعر نيما آشنايي داشته‌اند نيما بهترين استفاده را از واژه شب براي گفتن از روزگاري که در آن مي‌زيسته و آن‌چه مي‌انديشيده برده است. او شاعر آواره‌اي است که در شبي سياه ميل خواندن از انسان و دردهايش را دارد. با هم سري به شعرهاي او با کليد واژه شب مي‌زنيم.

اي شب
«اي شب» دومين اثر نيما است. انتشار اين شعر در روزنامه هفتگي نوبهار سال 1301 باعث اعتراض بعضي از اهالي شعر شد که خود را از بزرگان شعردر آن دوره مي‌دانستند. مضمون شعر قدم‌به‌قدم در مسير احساس اجتماعي و جمع‌گرايانه و به نوعي تکرار افسردگي‌ها و نااميدي‌هاي ناشي از نا کامي انقلاب مشروطه است و از استمرار استبداد و از به باد رفتن اميدهاي اين نهضت شکايت دارد.

افسانه
افسانه شعري بود که نام نيما را بر سر زبان‌ها انداخت. خيلي‌ها به‌وسيله اين شعر با نيما آشنا شدند. نيما در اين شعر قدم‌هاي آغازين را به‌سوي شعر نو برداشته است. اين قطعه با مقدمه‌اي منتشر شد که بيشتر به بيانيه شبيه است. زبان افسانه زبان دل افسردگان است. افسانه را مي‌توان پلي واسط بين شعر کلاسيک و شعر نو دانست.

مرغ آمين
مرغ آمين، دردمند آواره‌اي است که ظلم و ستم را در خانه جهان و سراي آشوب گران که «‌کارشان کشتن و کشتار از هر طرف و گوشه آن‌» است مي‌بيند و به همين دليل به آب و دانه ميل ندارد. او مردمان رنج ديده و ستم کشيده را خوب مي‌شناسد و با نواي آمين خود سعي مي‌کند مرهمي بر زخم‌هاي آنان باشد.

در نخستين ساعت شب
اين منظومه را مي‌توان چکيده‌اي از تاريخ ظلم و بيداد بشريت دانست. شاعر با شهود شاعرانه و اطلاعات تاريخي که دارد سرنوشت بشريت را که گرفتار زور و تزوير بوده از دوران‌‌هاي گذشته تا به امروز مطرح مي‌کند.

هست شب
شعر، توصيف شب سنگيني است، همراه با طبيعت وجهان شب زده، در آن هر توصيفي وحشت شب را بيشتر مي‌کند، تا جايي که هر گمشده‌اي راهش را گم مي‌کند. شب در اين شعر مفهوم گسترده و فرا گيري را پيدا کرده‌ است. ديگر يک تن و يک موقعيت موقت نيست بلکه شب فراگيري است که ايران و همه جهان را پوشانده است. اگر نگاهي به تاريخ سرودن شعر بيندازيم علت اين همه وحشت و ياس را خواهيم فهميد. شعر شب در تاريخ 1334 سروده شده و جامعه ايران را بعد از کودتاي 28 مرداد به تصوير مي‌کشد.

جاده خاموش است
همان‌طور که محتواي شعر نيما مسير تحول و تکامل را از شعر غنايي و رمانتيک به سمت شعر اجتماعي طي کرده‌است، کلمه شب نيز با گذشت زمان در اشعار او دچار تحول معنايي شده است. با حضور واژه‌هايي مثل صبح و سحر، در کنار کلمه شب، به اين نتيجه مي‌رسيم که نيما با آن‌که در بعضي اشعارش خيلي مايوس و نااميد است در نهايت مانند اين شعر معتقد است که سرانجام، شب رفتني و صبح آمدني است. اين شعر به دنبال شعري بلند با عنوا ن «سوي شهر خاموش» قرار گرفته‌است و به نظر مي‌رسد مکمل آن است. شهري خاموش و مرده که در آن جز از غفلت و بي‌خبري و خاموشي، نشاني نيست. اما کارواني از روشني به سوي شهر در حرکت است تا نطفه هوشياري را در دل شهر بيندازد سرانجام نطفه بسته و شهر بيدار مي‌شود.

نظرات کاربران
کد امنیتی