روان بنویسیم نه شکسته!
jeem.ir

روان بنویسیم نه شکسته!

نویسنده : مدیر سایت

بعضی از نویسنده‌ها به این دلیل شکسته می‌نویسند که فکر می‌کنند، در غیر این صورت، مطلب‌شان صمیمی نیست و مخاطب را پس می‌زند. در جواب این دوستان باید بگوییم که این موضوع قطعا اشتباه است و مثال نقض برای این استدلال داستان‌های زیبای جلال آل احمد است. ادبیات داستان آن‌قدر روان است که هیچ وقت از خواندن آن خسته نمی‌شوی. جملات کوتاه، ادبیات نزدیک به گفتار، به دور از کلمات و اصطلاحاتی که برای گوش غریبه و سنگین باشد. داستان‌های جلال همه این ویژگی‌ها را دارد ولی شکسته‌نویسی ندارد.

 

من معتاد نیستم!

z_amini

تاریخ انتشار: 30/10/94

ساعت: 10

من معتاد نیستم! من فقط مقداری بیشتر از دیگران به دنیای مجازی توجه دارم. دوست دارم بدانم در دنیا چه می‌گذرد؟ مثلا همین اینترنت! خب این خودش یک ترم جامعه‌شناسی است. مگر نه؟! همسرم هم از آن دسته از آدم‌ها شده که دیگر مرا درک نمی‌کند. دیروز با خودم گفتم وقتی که صرف پخت نهار می‌شود را بگذارم برای نوشتن پست جدید وبلاگم. اما مثل اینکه همسرم با خط فکری من همراه نیست. در را بهم کوبید و برای صدمین بار رفت خانه مادرش! اصلا تقصیر همان‌هاست، ذهنیتش را در مورد من و عشقم به فضای مجازی خراب کرده‌اند. دیروز که می‌رفت یک چیزی هم گفت انگار؟! چه بود؟!...گفت یا من یا این دوستان مجازی!

من جوابش را چه دادم؟! اوووممم...یادم نیست. شاید هم جوابی ندادم، عصبانی بود یک چیزی گفت. راستی همسرم هنوز هم برنگشته. مرد خوبی بود. حالا شاید پیامکی برایش فرستادم. فعلا باید پی‌ام‌های دوستانم را بخوانم!

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – من معتاد نیستم!

 

رابطه فاصله قلب آدم‌ها و تُن صدایشان!

f_ramezanali

تاریخ انتشار : 29/10/94

ساعت: 16

یک جایی نوشته بود که آدم‌ها چرا وقتی عصبانی هستند داد می‌زنند و چرا آرام و با ملایمت صحبت نمی‌کنند. بعد استادشان توضیح داده بود که آدم‌ها وقتی داد می‌زنند که قلب‌شان از یکدیگر دور باشد و به نسبت دور بودن قلب‌ها داد و بیدادها بلندتر می‌شود. از آن طرف، دو تا عاشق وقتی از هم ناراحت می‌شوند داد می‌زنند؟ اینطور نیست آن‌ها آرام مشکل‌شان را با هم در میان می‌گذارند، زیرا قلب‌هایشان به هم نزدیک است.

وقتی که عشق‌شان به یکدیگر بیشتر شود فقط در گوشِ هم نجوا می‌کنند و عشق‌شان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود... سر انجام از همان نجوا هم دست می‌کشند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند و با همین نگاه عشق بازی می‌کنند و این عشق همان عشق انسان به خدا است. خدا که حرف نمی‌زند اما صدایش را می‌توانی در همه وجودت احساس کنی و اینجا بینِ انسان و خدا هیچ فاصله‌ای نیست.

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – رابطه ی فاصله قلب آدم ها و تن صدایشان!

 

نه مردی با اسب آمد و نه مردی در باران رفت...

yekta_b

تاریخ انتشار : 30/10/94

ساعت: 18

نمی‌دانم چه کسی، کجا، چه موقع، برای چه در گوش ما دخترها پچ پچ کرد و از پسرها بد گفت! که فلان‌اند و بهمان... که از آن موقع هر خوبی دیدیم گذاشتیم به حساب بدی‌های نکرده‌شان! که بدی‌هایشان را هی بولد کردیم و این خوبی و مردانگی‌ها فراموش‌مان شد... بیا یادمان بیاید که در تاریکی غروب‌های زمستان دوز مردانگی‌اش آن‌قدری بود که تاکسی را برای دخترها بگذارد و خودش برود سراغ ماشین‌های شخصی؛ در ترمینال آن‌قدر حواسش بود که بی هیچ حرفی، چمدان سنگین‌ات را روی هوا بلند کند؛ به قدری قابل اعتماد بود که بتوانی حرفت را بدون ترس بزنی... ؛ آن قدری مهربان بود که پروژه‌اش را با تو نصف کند؛ و حتماً آنقدری از احساسات سر در می آورد که نگرانِ نگرانی‌هایت باشد؛ و من خودم دیده‌ام ذوق و قریحه‌اش را چنان روی واژه‌ها سُر می‌داد که انگار واژه‌ها جادو شده باشند، سِحر شده باشند. بی‌انصافی‌ست دنیای مردانه را تا این حد زمخت و بی‌روح بدانیم.

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – نه مردی با اسب آمد و نه مردی در باران رفت...

 

افتادگی

سلیمان حسنی

تاریخ انتشار : 01/11/94

ساعت: 19

درخت سبز و شادابی به باغی / نبودنش از غم و غصه سراغی 

چنان پُر میوه بود و سایه گستر / که ‌خَم ‌گردیده ‌بودش‌ شاخه‌ و سر 

چو خَم ‌بوده ‌سرش ‌اندوهگین‌ بود / فشارش ‌سخت ‌بر روی زمین بود 

تنش را راست‌کرد و صاف اِستاد / به ناگه شاخه‌اش بر خاک افتاد 

سرش خَم بود اما باروَر بود / زِ بارِ میوه‌اش افتاده سَر بود 

کمر چون ‌راست‌کرد با وزن بارش / زِ سنگینی‌ شکست آن ‌شاخسارش 

برو حامی درختی بارور شو / چو گشتی باروَر افتاده‌تر شو

صفحه اصلی- جادوی کاغذی – یادداشت کاربران – افتادگی

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
تلگجیم

تلگجیم 491

٩٦/٠٤/٠١
برگزیدن یک موقعیت شغلی متفاوت

عشق و زندگی در نقطه‏ صفر مرزی

٩٦/٠٤/٠١
برگزیده سایت

سه راهکار تضمین شده برای کوتاه‌ نویسی!

٩٦/٠٤/٠١
هر سال احسان علیخانی در ماه عسل یادمان می‌اندازد که بعضی‌ها عجیب دوست دارند مشکلات زندگی‌شان را در بوق

کی از همه بدبخت ‌تره؟!

٩٦/٠٤/٠١
شاخ هفته

کاش حوصله شان سر برود

٩٦/٠٤/٠١
فتوچاپ

فتوچاپ 491

٩٦/٠٤/٠١
معرفی تلگرام‌های غیررسمی و پاسخ به این سـوال که آیا آن‌ها قابل اعتمادند؟

تلگرام‌ های فارسی!

٩٦/٠٤/٠١
پایان‌نامه

به دولت کمک کنید!

٩٦/٠٤/٠١
چهره هفته

من هم یک خمار هستم!

٩٦/٠٤/٠١
کافه جهان نما

سوئد، اینجا همه چیز سرجای خودش است

٩٦/٠٤/٠١

نگاهی به رایج‌ ترین موقعیت‌ هایی که یکهویی بیچاره‌ ترین می‌شویم!

٩٦/٠٤/٠١
جانونی

قصه شیخ بهایی و اختراع نان سنگک!

٩٦/٠٤/٠١
جارچی

جارچی 491

٩٦/٠٤/٠١
حکایت هفته

اندر حکایت دزدیده شدن شمشیر نادرشاه و مریدان

٩٦/٠٤/٠١
دات کام

کلاس ترک اعتیاد اسمارت فون‌ها

٩٦/٠٤/٠١
مینیمال

قحطی پوشک در ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ!

٩٦/٠٤/٠١
درباره افول ستاره‌ها در تیم‌های بزرگ و عاقبت نافرجام نقل و انتقالات پر سر و صدا

بمب‌هایی که نترکیدند!

٩٦/٠٤/٠١

پاسخ به یک سوال مهم آیا تیم‌های ایرانی می‌توانند سیاست بایرن را در نقل و انتقالات دنبال کنند؟

٩٦/٠٤/٠١
ناصرخان آکتور سینما

حكمت همه و هيچى!

٩٦/٠٤/٠١
فصل دوم سریال «شهرزاد» در برهوت سریال پخش شد

موتور «شهرزاد2» روشن نشد!

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات