ماش جیم و سربازی راحت الحلقوم!
آنتن

ماش جیم و سربازی راحت الحلقوم!

نویسنده : امیر سعید صبا

سلام بر جیم خوانان عزیز، امیدوارم که در این آشفته بازار آنفلوآنزا نشوید هیچ وقت مریض. شاعر نیز در همین باره می‌گوید سربازی هم سربازی‌های قدیم! حالا اینکه سربازی چه ربطی به آنفلوآنزا دارد را لازم نیست از شاعر بپرسید، چون بنده برای همین حقوق می‌گیرم که این ربط‌ها را مشخص کنم و گرنه آنتن را که همه بلدند بنویسند! اصولا یکی از دوره‌های مقدماتی جیم‌نویسی، آنتن‌نویسی است و همه آنتن‌نویس‌ها در آینده جیم‌نویس می‌شوند، به جز ساناز سعادتی – عیال بنده – که برای ادامه تحصیل به هندوستان رفت و از صغری خانم کلانتر محل پنهان نیست، از شما چه پنهان که ادامه تحصیل در خانواده ما حکم نان شب را دارد ولو دانشگاه در هندوستان باشد، هندوستانی که پسرانش به خاطر فرار از «سربازی» هر کدام 3 تا لیسانس گرفته‌اند و از بس در خانه‌های دانشجویی فلفل خورده‌اند که در برابر «آنفلوآنزا» مقاوم شده‌اند! داشتم می‌گفتم که ارتباط سربازی و فرد آنفلوآنزایی این است که هر دو «آش» واجب هستند، اما آش آنفلوآنزا کجا و آش سربازی کجا؟! 

اصلا سربازی‌های حالا، سربازی نیست! همین خود ما، قشنگ یادمان هست وقتی سرباز بودیم، از 24 ماه خدمت، 23 ماه و 29 روز حتی رنگ خانه‌مان را هم ندیدم! چون تازه بنایی کرده بودیم و دیوارها رنگ نداشت تا این‌که روز آخر خدمت، پدرمان مجبورمان کرد که کل خانه را رنگ‌آمیزی کنیم! اما باور کنید فرصت نمی‌کردیم پوتین‌هایمان را از پایمان دربیاوریم، این قدر آش خورده بودیم که شبیه رشته شده بودیم، اما با این حال ورزیده بودیم و در چشم بهم زدنی «ژ3» را باز و با یکی دو قطعه اضافه تحت عنوان «ژ4» و «ژ5» تحویل می‌دادیم! اما حالا سربازهای این دوره زمانه هم سرباز هستند، نمونه‌اش همین آقای «م.ا.ش.الف» جیم! هر چند که نام مخفف وی جان می‌دهد برای سایر اختلاس‌های بانکی اما از سر بی‌استعدادی تنها توانسته سرباز شود. آن هم سربازی که هر روز در جیم لنگر می‌اندازد و آب‌‌شیر می‌خورد – ببخشید ما در جیم کنگر نداریم و تنها چیزی که فعلا موجود است همین آب‌‌شیر است- خلاصه حسرت به دل ما ماند که وی را برای یکبار هم که شده در لباس سربازی ببینیم. البته مسئول لباس سربازخانه اعلام داشته که لباس آش‌خوری در سایز «م.ا.ش.الف» جیم ندارد!

 

"جيم" چشمم ديگه آب نمي‌خوره، راني هم گرفتم نخورد!

گوشم به این حرف‌ها بدهکار نیست، چکش وصول شد، کلا تسویه کرد!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠
آنتن

وقتی کسب و کار شدنی نیست!

٩٧/٠١/٣٠