گیشه یا تیشه؟
به بهانه اكران همزمان چند کمدی نازل در سینماهای کشور

گیشه یا تیشه؟

نویسنده : ناصر حق‌خواه

آن‌‌قدر اين روزها دوربين روي دست مي‌‌گذارند و در عمق كوچه پس كوچه‌‌هاي پايين شهر فقر و فلاكت را به رخ مي‌‌كشند كه وقتي «بچگيتو فراموش كن»، «آدم باش» و «خبر خاصي نيست» به نمايندگي از سينماي تجاري اكران شدند؛ اميدوار بودم كه تكاني به گيشه خسته سينما بدهند. اميدي كه فقط چند دقيقه بعد از ورودم به سالن سينما از بين رفت و دستگيرم شد كه انگار خمير مايه اين فيلم‌‌ها را در همان قالب‌‌هاي تكراري قبلي ريخته‌‌اند. اگر اين چند وقت با فيلمنامه‌‌هاي سياه و بازي‌‌هاي تلخ امير آقايي و مهتاب كرامتي، وادار به قهر با سينما شده بودم؛ اين بار داستان‌‌هاي پر از خالي و حضورهاي غير ضروري و تقريبا هميشگي اكبر عبدي (كه در دو فیلم از سه فيلم بالا ايفاي نقش مي‌‌كند) مرا از سینما فراری می‌‌دهد. به بهانه اکران این کمدی‌‌های نازل، ویژگی‌‌ها و معایب این فیلم‌‌ها را محور این مطلب قرار دادیم.    

 

خانواده‌‌هاي برفوش، برفوش‌‌هاي غير خانوادگي!

کمدی‌‌های نازل چند مشخصه دارند که می‌‌شود قبل از رفتن به سینما آن‌‌ها را شناسایی و از هدر رفتن پول و وقت پیشگیری کرد. از وقتی كه با تزريق پول‌‌هاي دولتي، سينما نان و آب‌‌دار شد؛ بعضي‌‌ها گویی بساز و بفروشی و بنگاه‌‌هاي معاملات ماشين را رها كردند و پولشان را زدند به زخم سينما، يا به عبارت بهتر در زخم سينما فرو كردند. درست همين جا بود كه اصطلاح فيلم «برفوش» وارد دايره لغات سينما شد. اصطلاح ديگري كه لازم است با آن آشنا شويم «فيلم خانوادگي» است. فيلم خانوادگي فقط به اين معنا نيست كه مي‌‌شود دست خانوم بچه ها را گرفت و رفت سينما، فيلم خانوادگي يعني اين‌‌كه پدر سرمايه‌‌‌گذاري مي‌‌كند، برادر بزرگتر كارگرداني، برادر وسطي مي‌‌‌نويسد و برادر كوچك‌‌تر بازي مي‌‌كند؛ خواهرشان هم شايد منشي صحنه شود! از زوج‌‌هاي موفق سينماي «برفوش» مي‌شود به برادران شايسته، خانواده بانكي و خانواده جديد التاسيس سحر قريشي و اميد علومي اشاره كرد. بعضي‌‌ها هم مثل حسين آقاي فرح بخش اعتقادي به فيلم خانوادگي ندارند و خودشان يك تنه فيلم مي‌‌دوزند و روانه سالن‌ها مي‌‌كنند. البته خانواده‌‌ای مثل داوودنژاد و آثارشان را نباید با این طیف یکی دانست.

فرمول ساخت فيلم برفوشِ خانوادگي هم ساده است، چند تا از جوك‌هايي كه در تلگرام ديده‌‌ايم را با يك داستان عشق آبگوشتي مي‌‌ريزند روي كاغذ و زنگ مي‌‌زنند جواد رضويان و علي صادقي كه بيايند سر همان لوكشين هميشگي دور هم نيم ساعت نمك بريزند، نيم ساعت دوم فيلم نيوشا ضيغمي وارد داستان مي‌شود و اكبر عبدي با ته لهجه‌‌اي تركي يا شمالي يا هرجا كه كارگردان اراده كند در نقش پدر نيوشا ضيغمي ظاهر مي‌‌شود، نيم ساعت پاياني هم مراسم ازدواج نيوشا ضيغمي با نيما شاهرخ شاهي يا حميد گودرزي به همراه حركات موزون احمد پورمخبر برگزار مي‌‌شود.

 

«برفوش» شناسي با تيزر و پوستر 

دندان‌‌هاي نيش جواد رضويان، پشت مو دم كفتري امين حيايي و از همه مهم تر حضور اكبر عبدي با زيرپيراهني و پيژامه در پوستر يك فيلم بزرگترين نشانه براي دور شدن هرچه سريع‌‌تر از محل اكران است. در مرحله بعدي پوستر شناسي بايد با ديدن رنگ‌‌هاي جيغ مثل صورتي روشن يا آبي خيلي آسماني متوجه شد كه پيرو بحث خانوادگي‌‌سازي و كم كردن مخارج، نوه سه ساله تهيه كننده زحمت طراحي پوستر را كشيده و بعد هم بازيگران را به زور فتوشاپ بين اين رنگ آميزي‌‌ها جا داده‌اند.

تيزر شناسي هم از تكنيك‌‌هاي ضروري در اين گونه مواقع است، بعد از اين‌‌كه مطمئن شديد امين حيايي در فيلم با حالت جوجه لاتي راه نمي‌‌رود، به لوكيشن فيلم برداري توجه كنيد. اگر آپارتماني كه تا حالا بيش از تعداد انگشتان دو دست در فيلم‌هاي گوناگون ديده‌‌ايد باز هم در اين فيلم بود، از ورود به سالن اكيدا خودداري كنيد. بعضي ساختمان‌‌ها آن قدر استفاده شده‌‌اند كه تماشاچي راهروها و گچ بري‌‌هاي سقف را بهتر از خانه خودش مي‌‌شناسد. معمولاً در تیزر تلویزیونی این نوع فیلم‌‌ها یک نریشن خجسته گفته می‌‌شود با این مضمون: یک کمدی شادِ شاد با نیم دوجین هنرمند محبوب، برای همه اعضای خانواده. بعد هم شخصیت‌‌ها را می‌‌بینیم که با دور تند در حال ورزش و نرمش و تو سر و کله هم زدن هستند. 

 

بازي برد - برد را شروع كنيم 

آن ور دنيا اين قدر كمبود قهرمان دارند كه با يك سري موجود فضايي خيالي براي مردم، فيلم مي‌‌سازند و شخصيت‌‌هايي مثل قهرمانان جنگ ستارگان را پرورش مي‌‌دهند، قهرمان‌‌هايي كه سه نسل مردم آمريكا به عشق‌‌شان جلوي سينما صف مي‌‌كشند و سري هفتم آن بعد از ١٢ روز يك ميليارد دلار مي‌‌فروشد. البته هيچ كس از سينمايي كه به سختي نفس مي‌‌كشد انتظار ماتريكس و جنگ ستارگان ساختن ندارد، ولي كشوري كه در تاريخ صد سال اخيرش این همه فراز و نشیب داشته؛ آن قدر داستان و قهرمان دارد كه سال‌‌ها خيالش از سوژه‌‌هاي ناب و بفروش راحت باشد. اما چيزي كه عملا مي‌‌بينيم يا سياه نمايي‌‌هاى بيش از حد و فيلم ساختن به خاطر جايزه‌‌هاي بين‌المللي است يا هم فيلم‌‌هاي مثلا تجاري و عذاب آور. انگار بعضي سينماگران فراموش كرده‌‌اند كه بايد براي مردم فيلم بسازند، فراموش كرده‌‌اند كه در همين سينما فیلم‌‌هایی مثل «بی پولی»، «ورود آقايان ممنوع»، «خط ويژه» و «نهنگ عنبر» ساخته شده كه هم حرفي براي گفتن داشته‌‌اند، هم با کمدی‌‌شان به شعور مخاطب توهین نکرده‌‌اند، هم پاي خيلي‌‌ها را به سينما باز كرده‌‌اند.

سينماي تجاري يك بازي برد - برد است؛ كه سينماگران از آن سود و مردم لذت مي‌‌برند. شايد مخاطبان بايد با حمايت از سينماي بدنه و نه گفتن به تلخي‌‌هاي عميق و شيريني‌هاي سطحي اين را به سياست گذاران سينمايي يادآوري كنند. شايد ما بايد اين بازي برد - برد را شروع كنيم. 

نظرات کاربران
کد امنیتی