زيرسلطه ديگران
اگر شما هم بازيچه دست ديگران هستيد بايد ...

زيرسلطه ديگران

نویسنده :

چشمش به دهان ديگران است تا آن‌ها بگويند و او انجام دهد! نگاه مي‌کند ببيند ديگران چه کاري انجام مي‌دهند تا همان را انجام دهد، ديگران چه چيزي را دوست دارند تا همان را دوست داشته باشد، ديگران از چي بدشان مي‌آيد تا او هم از همان بدش بيايد. انگاري هيچ اختياري از خودش ندارد و هيچ فکر و ايده‌اي توي سرش نيست! براي همين شده است بازيچه دست اطرافيان! و اختيار و کنترل زندگي‌اش را به آن‌ها سپرده است. شايد شما هم براي‌تان پيش آمده است که گاهي احساس کرده باشيد شده‌ايد آدم ديگران و اين ديگران هستند که روي زندگي شما سوار شده‌اند به جاي آن که شما بر زندگي‌تان تسلط داشته باشيد. اگر يک بار هم احساس بازيچه بودن به شما دست داده است پيشنهاد مي‌کنم ادامه مطلب جزر و مد را بخوانيد.

چرا تسليم مي‌شويم؟!
زماني که شما بازيچه مي‌شويد در واقع کنترل‌تان را بر زندگي از دست مي‌دهيد. يعني ديگر اين اراده و خواسته شما نيست که براي زندگي‌تان تصميم مي‌گيرد بلکه يک نيروي خارجي است که به‌جاي شما فکر مي‌کند و البته عمل مي‌کند. در اين مواقع شما زندگي‌تان را از دست داده‌ايد و آن را تقديم خواسته ديگران کرده‌ايد. آدم‌هايي که معمولا بازيچه تصميمات ديگران هستند در زندگي قدرت ريسک‌پذيري ندارند و نسبت به خودشان اطمينان و اعتماد به نفس کافي ندارند. آن‌ها همه انگيزه هدف و نشاط خود را از دست مي‌دهند و دائم از تنهايي مي‌ترسند. وقتي ما بازيچه ديگران مي‌شويم و به آن‌ها اجازه مي‌دهيم به جاي ما باشند، ناخودآگاه و از روي عادت اين کارها را انجام مي‌دهيم:

1 اين‌که الان بايد در برابر اين اتفاق خوشحال شويم يا ناراحت، اين‌که بايد با فلاني چه رفتاري را داشته باشيم و با فلان آدم چه‌جوري برخورد کنيم، ديگر تصميم با ما نيست چون ما آن را مي‌سپاريم به ديگران! يعني رسما کنترل احساس و رفتار خودمان را به ديگران مي‌دهيم تا آن‌ها به جاي ما رفتار کنند.

2 زندگي خودمان را طبق اوامر و دستورهاي ديگران مي‌گذرانيم. اگر به ما بگويند اين شغل را انتخاب کن مي‌گوييم چشم. اگر بگويند اين رشته تحصيلي به دردت نمي‌خورد مي‌گوييم باشد. اگر بگويند با فلاني کار کن اما با آن يکي ديگر نه، همان را انجام مي‌دهيم و...

3 خيلي وقت‌ها کارهايي را انجام مي‌دهيم که خودمان هم آن‌ها را دوست نداريم. يعني بيشتر تصميماتي که ديگران براي ما مي‌گيرند برخلاف ميل و خواسته ما است اما آن را انجام مي‌دهيم و حرفي نمي‌زنيم.

4 زيادي از خودمان از خودگذشتگي نشان مي‌دهيم، از خيلي از خواسته‌ها و علايق خودمان به‌خاطر ديگران مي‌گذريم که اسمش مي‌شود از خود گذشتگي! اين از خودگذشتگي زيادي باعث ايجاد ناراحتي و نارضايتي پنهاني مي‌شود.

قبل از هرکاري سعي کنيد اين چند تا گام را برداريد: (بردار جانم بردار!)

گام اول

اول از همه لطفا خودتان را ارزيابي کنيد و ببينيد چه‌قدر بازيچه ديگران هستيد و تسليم اوامر ديگران مي‌شويد. فهرستي از مواردي که ديگران از شما سوء‌استفاده مي‌کنند تهيه کنيد و بعد فکر کنيد ببينيد چه نيازهايي باعث سوء‌استفاده ديگران از شما مي‌شود؟! (جواب سوال را به خودتان بدهيد)

گام دوم

اين فکر را در خودتان بيدار کنيد که ديگر عمرا نمي‌خواهيد بازيچه دست ديگران باشيد. براي اين کار اول ببينيد چرا شما به ديگران اجازه مي‌دهيد که بر شما تسلط داشته باشند. يعني نقاط ضعف خودتان را پيدا کنيد چون همين احساس ضعف شما باعث مي‌شود که به ديگران اجازه دخالت در تصميمات‌تان را بدهيد. بعد توانايي‌ها و نقاط قوت خود را در نظر بگيريد و آن‌ها را ليست کنيد آن وقت مي‌توانيد به خودتان اعتماد کنيد که شما ترسو و بي‌اعتماد به نفس نيستيد و مي‌توانيد خودتان براي خودتان تصميم بگيريد.

گام سوم

انتظارات، توقعات و خواسته‌هاي فرهنگي اجتماعي خانوادگي و شغلي خودتان و ديگران را بررسي کنيد و ببينيد چند درصد منطقي هستند و چند درصد غير منطقي. آن وقت رو‌به‌روي همه خواسته‌هاي غير منطقي خانواده، دوستان و همکاران‌تان بنويسيد که چه واکنشي از خودتان نشان مي‌دهيد. حالا متوجه مي‌شويد که چه‌قدر داريد به خودتان ظلم مي‌کنيد و بايد واکنش‌هايتان را در برابر خواسته‌هاي غير منطقي تغيير دهيد يعني ساکت و تسليم نباشيد.

گام چهارم

حالا که تصميم گرفته‌ايد تسليم نباشيد و خودتان را قرباني خواسته‌هاي ديگران نکنيد از خودتان سؤال کنيد اگر به ديگران نه بگوييد و خواسته آن‌ها را انجام ندهيد چه اتفاقي مي‌افتد. بدترين اتفاقي که قرار است بيفتد را در نظر بگيريد اين اتفاق را به عنوان فاجعه در نظر نگيريد براي اين‌که بتوانيد واکنش‌ها و تصورات خودتان را تغيير بدهيد اول بايد يادتان باشد که نبايد ديگران را از نظر فکري بالاتر و برتر از خودتان تصور کنيد وقتي به فکر و رفتار خودتان اهميت و جايگاه بدهيد بهتر مي‌توانيد خودتان باشيد. من پيشنهاد مي‌کنم براي هر کار کوچک و پيش پا افتاده عذرخواهي نکنيد و سعي کنيد هر جمله‌اي که نشان مي‌دهد شما مطمئن نيستيد مثل نمي‌دانم بايد فکر کنم شايد و... را مدتي در صحبت‌هايتان حذف کنيد و قاطع جواب بدهيد.

گام پنجم

حالا که توانسته‌ايد خودتان براي همه چيز تصميم بگيريد و عمل کنيد ديگر به کاري که انجام داده‌ايد و به تصميمي که گرفته‌ايد شک نکنيد مخصوصا اگر ديگران به شما تأکيد کردند «نبايد اين کار را مي‌کرديد» چون وقتي کسي اين را به شما مي‌گويد نمي‌خواهد شما را متوجه اشتباه‌تان کند بلکه مي‌خواهد احساس گناه و پشيماني کنيد تا بهتر قابل کنترل و در دست آن‌ها باشيد. حتي اگر تصميم‌تان اشتباه بوده سعي کنيد منطقي آن را حل کنيد هي با خودتان نگوييد چرا؟ چون اين کلمه باعث عقب نشيني شما مي‌شود به جاي چرا فکر کنيد از اين کار چه چيزي ياد گرفته‌ايد.

گام ششم

اگر قرار است شما بر زندگي‌تان مسلط شويد هي برنگرديد به گذشته که اگر اين کار را قبول مي‌کردم اين مي‌شد اگر با فلاني دوست نشده بودم حالا اين جوري نمي‌شد و... با اين کار فقط خودتان را ناراحت مي‌کنيد و ممکن است ديگران از اين احساس شما سوءاستفاده بکنند. وقتي داريد تصميم‌هاي جديد مي‌گيريد يادتان باشد در مقابل جمله مگر قبلا قول نداده بودي پس چرا حالا اين جوري عمل مي‌کني مقابله کنيد چون اطرافيان‌تان مي‌خواهند شما را وادار به انجام کاري بکنند بعد شما مجبور مي‌شويد آن چيزي را که گفته‌ايد و قبول نداريد را انجام دهيد.

گام هفتم

لطفا در آخرين گام نياييد زانوي غم بغل بگيريد که اي داد بيداد در گذشته چه کلاهي سرتان مي‌رفته و خودتان خبر نداشتيد و چه‌قدر آدم‌ها به شما ظلم کرده‌اند و چه‌قدر شما ساده تشريف داشته‌ايد و... اين فکر به گذشته تنها شما را ناراحت و عصباني مي‌کند و حتي ممکن است نسبت به اطرافيان احساس بدي پيدا کنيد خودتان بهتر مي‌دانيد گذشته‌اي که گذشته را نمي‌شود عوض کرد پس بي‌خيال شويد و نگذاريد حال‌تان از بين برود و به کساني هم که دائم مي‌خواهند با صحبت درباره گذشته که «شما چه کسي بوده‌ايد» و «چه کار مي‌کرديد»، قصد دارند دوباره بر زندگي‌تان مسلط شوند بفهمانيد که ديگر حاضر نيستيد مثل گذشته باشيد اگر طرف مقابل تان اصرار کرد آن‌جا را ترک کنيد و يا صحبت را عوض کنيد اجازه ندهيد ديگران با اين صحبت‌ها دوباره به شما نفوذ کنند.

نظرات کاربران
کد امنیتی