ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

ما بی تو تا دنیاست دنیایی نداریم

چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم

تو آبروی خاکی و حیثیت آب

دریا تویی ما جز تو دریایی نداریم

خورشید چشم توست، چشمان تو خورشید

تا نشکفد چشم تو فردایی نداریم

سلمان هراتی/ 1338-1365


گفتم مگر ز رفتن غایب شوی ز چشمم

آن نیستی که رفتی آنی که در ضمیری

ای باد صبح بستان پیغام وصل جانان

می‌رو که خوش نسیمی می‌دم که خوش عبیری

او را نمی‌توان دید از منتهای خوبی

ما خود نمی‌نماییم از غایت حقیری

سعدی/600-690


در دیگران می‌جویی‌ام اما بدان ای دوست 

 اینسان نمی‌یابی ز من حتی نشان ای دوست 

 من در تو گشتم مرا در خود صدا می‌زن 

 تا پاسخم را بشنوی پژواك سان ای دوست 

در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من 

سردی مكن با این چنین آتش به جان ای دوست

محمدعلی بهمنی/1321


جان به جانان کی رسد جانان کجا و جان کجا

ذره است این، آفتاب است، آن کجا و این کجا

دست ما گیرد مگر در راه عشقت جذبه‌ای

ورنه پای ما کجا وین راه بی‌پایان کجا

ترک جان گفتم نهادم پا به صحرای طلب

تا در آن وادی مرا از تن برآید جان کجا

هاتف اصفهانی/ نیمه نخست قرن دوازدهم- 1198

 

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

مولوی/604-672

 

هیچ لذتی بالاتر از آن نیست

که با کسی آشنا شوی

که دنیا را مانند تو می‌بیند

گویی که در می‌یابی

که 

دیوانه نبوده‌ای!

کریستین بوبن/ 1951


چین و چروک‌های صورتم را 

که ادامه دهی

به رفتنت می‌رسی

به زمستانی سخت 

به برف که سال‌هاست

جای سایه‌ات

روی سرم می‌نشیند...

محسن حسینخانی/1367


تمام پنجره را غرق حسن یوسف کن

دل اهالی این کوچه را تصرف کن

قدم بزن وسط شهر با صدای بلند

به عابران پیاده غزل تعارف کن

و بی‌بهانه تبسم کن و نگاهت را

شبیه آینه‌ها عاری از تکلف کن

سید حمیدرضا برقعی/1362

نظرات کاربران
کد امنیتی