من زمین را دوست دارم
گفت‌وگو با هنرمندی که با اجراهای متفاوتش به نابودی و آسیب زدن به محیط زیست اعتراض می‌کند

من زمین را دوست دارم

نویسنده : مائده کاشیان

وقتی شروع به وصل زباله‌ها کردیم مردم دورمان جمع شدند، هر کسی سوالی می‌پرسید، متوجه شدم توانستم کنجکاوی مردم را جلب کنم و با آن‌ها ارتباط برقرار کنم. شروع به راه رفتن کردم در حالی که صدای انبوه زباله از پشت سرم می‌آمد و برای عبور و مرور مردم مشکل ایجاد می‌کرد. هدف همین است که بدون این‌که با آن‌ها حرف بزنی به تو توجه کنند و یک چیزهایی را به‌شان نشان بدهی. قرار نبود بدانم که این‌ها به من وصل است. وقتی خانمی از من پرسید: «اینا چیه به خودت وصل کردی؟» گفتم: «من چی به خودم وصل کردم؟» گفت: «همین بطری‌ها» جواب دادم «من که چیزی نمی‌بینم»...

 

35 ساله است، کارشناسی صنایع دستی و کارشناسی ارشد هنر اسلامی دارد. مسعود نیکدل 15 سال است که به صورت حرفه‌ای در زمینه مجسمه‌سازی و پیکرتراشی فعالیت می‌کند. المان‌های «کتاب درون» و «گل دانایی» در بازار کتاب گلستان، «مورچه زیبا» در پارک ملت و «پیکره مادر» میدان امام رضا(ع) از جمله کارهای دست او در مشهد است. او به تازگی از طریق اجراهای هنری، اعتراضش را به بحران آب و تولید زیاد زباله نشان داده است و همین موضوع بهانه‌ای شد تا با او گپ و گفتی دوستانه داشته باشیم.

چه شد که ایده حرکت اعتراض به تولید زباله به ذهن‌تان رسید؟

من در هنر یک آرتیست طرفدار محیط زیست حساب می‌شوم. حتی قبل از شروع به اجرای این پرفورمنس‌های اخیر، به عنوان یک مجسمه‌ساز، در پیکرهایی که می‌تراشیدم فقط از مواد طبیعی مثل سنگ، چوب، سفال و یک مقدار فلز، استفاده می‌کنم. به عقیده من مواد مصنوعی نه روح درستی دارند، نه انرژی خوبی. اصالت ماده در این‌ها وجود ندارد. حرکت من ادامه همان فرآیند است؛ من برای طبیعت ارزش قائلم. وقتی می‌بینم طبیعت مدام درحال آسیب دیدن است، دوست دارم کارهایی انجام دهم که به انسان‌های اطرافم تلنگر بزند. من اصلا دنبال شعار دادن نیستم و تلاشم تلنگر زدن و یادآوری به مردم است.

دقیقا می‌خواستید چه موضوعی را به مردم یادآوری کنید؟

می‌خواستم با این اجرا در سطح عموم، بگویم مهم نیست تو چقدر آدم باشخصیتی هستی و زباله‌ات را می‌اندازی توی سطل زباله. مهم این است که تو این را تولید کردی و وجود دارد. همین که آن را در سطل زباله انداختی مسئولیت از گردن تو رفع نشده. قصد من این است که به مردم بگویم کمتر زباله تولید کنند.

عنوان کارت «دور از چشم، اما همراه» بود، یعنی چه؟

این‌که شما زباله‌ای را «دور می‌اندازی» معنی دارد؟ تو نمی‌توانی آن را دور بیندازی. خیلی نزدیکتر از چیزی است که فکر می‌کنی. همراهت است. فقط نمی‌بینی‌اش. اگر فقط مردم مشهد آب تفاله چایی را بگیرند بعد توی سطل زباله بریزند،40 تن شیرآبه به وجود نمی‌آید، شیرآبه‌ای که قرار است برود توی آب‌های زیرزمینی و آب را کثیف کند.

در طول اجرا چه اتفاقاتی افتاد، برخورد مردم چطور بود؟

وقتی شروع به وصل کردن زباله‌ها کردیم مردم دورمان جمع شدند، هرکسی سوالی می‌پرسید. متوجه شدم توانستم کنجکاوی مردم را جلب کنم و با آن‌ها ارتباط برقرار کنم. شروع به راه رفتن کردم در حالی که صدای انبوه زباله از پشت سرم می‌آمد و برای عبور و مرور مردم مشکل ایجاد می‌کرد اما هدف همین است که بدون این‌که با آن‌ها حرف بزنی به تو توجه کنند و یک چیزهایی را به‌شان نشان بدهی. قصد داشتم در نقش همان شهروندِ با شخصیت، با لباس‌های مرتب ظاهر شوم، انگار نه انگار که خبری است. قرار نبود من بدانم که این‌ها به من وصل است. وقتی خانمی از من پرسید: «اینا چیه به خودت وصل کردی؟» گفتم: «من چی به خودم وصل کردم؟» گفت: «همین بطری‌ها!» جواب دادم: «من که چیزی نمی‌بینم!» از میدان ولیعصر تا چهارراه ولیعصر را طی کردم و بعد هم وارد سالن مترو شدم که در آن‌جا داشت جشنواره بازیافت برگزار می‌شد و به دعوت آن‌ها بود که بروم و کاری را اجرا کنم.

برویم سراغ پرفورمنس آرت قبلی‌تان، چه شد که تصمیم گرفتید «تجربه بحران آب» را اجرا کنید؟

من در جلسه یک گروه زیست محیطی شرکت کردم، در آن‌جا یکی از دوستانی که در شرکت آب و فاضلاب کار می‌کرد گفت تا10 سال دیگر50 میلیون نفر باید به خاطر نبود آب از ایران بروند! که این قضیه خیلی من را شوکه کرد و در ضمن وقتی سفره‌های آب زیرزمینی مصرف می‌شود، زمین مجبور می‌شود نشست کند و به همین علت ترک می‌خورد. این حال در من ایجاد شد که سعی کنم خودم را به جای زمین بگذارم، با آن همذات پنداری کنم و خشک شدن را تجربه کنم.

واکنش مردم چه بود؟

فکر کنید در برج میلاد یک انسان را می‌بینید که روی پله‌ها نشسته و رویش گل ریخته شده و پایین پایش دوغاب گل!90درصد افراد فکر می‌کردند من مجسمه هستم و سعی می‌کردند با دقت نگاه کنند ببینند واقعا چی هستم. وقتی می‌دیدند نفس می‌کشم تازه متوجه می‌شدند آدم هستم. تنها چیزی که نمی‌توانستم کنترلش کنم نفس کشیدن بود! بعضی‌ها مسخره می‌کردند، عده‌ای سوال می‌کردند که چرا این کار را کردم، بعضی‌ها فکر می‌کردند قرار است رکورد بزنم، تشویقم می‌کردند و می‌گفتند مقاومت کن! مردم در مرحله اول با این قضیه مثل یک سرگرمی برخورد کردند. من از این موضوع بدم نمی‌آید، کار من این است که تصویر و تلنگر ایجاد کنم و به مخاطب فرصت می‌دهم که زمانی حتی از کارش شرمنده شود؛ به نظر من در طول زمان همین هم عمل می‌کند. کودکان بیشتر ارتباط برقرار می‌کردند و تعجب‌شان برایم جذاب بود و امید من هم به این است که روی این نسل‌ها بیشتر تاثیر بگذارم.

شما نسبت به آن‌ها چه عکس‌العملی نشان می‌دادید؟ 

سه ساعت سکوت کامل و بی‌تحرکی که در نهایت بدنم کم آورد. قرار بود ساعت12 اجرا داشته باشیم که به دلیل یک سری مشکلات به ساعت 5 بعد از ظهر تغییر کرد و هوا کم‌کم تاریک شد و باد غرب به شرق و سرد برج میلاد به آن سمت از صورتم می‌خورد که دستم رویش نبود و باعث شد به مدت دو هفته نصف صورتم ماهیچه‌هایش فلج شود که بعد از گرم کردن و ماساژ و این کارها نجاتش دادم!

مجوز کارهای‌تان را چگونه گرفتید؟

برای اجرای کارها به مجوزهایی نیاز داریم که اگر خودم دنبالش بروم خیلی طول می‌کشد، پس تصمیم گرفتیم از مجوزهایی که به جشنواره‌های مرتبط می‌دهند استفاده کنم، چون مسئولین اصلا همکاری نمی‌کنند و قدرت ریسک ندارند.

تا به حال پیگیر بوده‌اید که مثلا به سازمانی بروید تا بیشتر دیده شوید؟

بله؛ چیزی که من دنبالش رفتم این بود که در تهیه ویدئوها و مستند نگاری حمایتم کنند، چون این کارها هزینه دارد. من هر جا رفتم گفته‌ام که من نمی‌خواهم برای کار خودم پول بگیرم، شما هزینه‌های مستندسازی را تامین کنید تا بتوانیم اجراهای بهتر و با کیفیت‌تری ارائه دهیم، اما نه در مشهد و نه در تهران هنوز به نتیجه‌ای نرسیدیم.

پس چطور کلیپ و مستند اجراهای‌تان را تهیه می‌کنید؟

من و دوستم احسان نیکبخت یک تیم دو نفره راه انداخته‌ایم. تیم‌مان یک آرتیست دارد که اثری را اجرا می‌کند و یک مستندساز و کارگردان دارد که آن را به نمایش می‌گذارد. به دو چیز هم خیلی معتقدیم، اول این‌که اثر هنری باید از گالری بیرون بیاید و مردم با آن رو در رو شود و دوم اگر اثر هنری انجام شود و مردم عادی با حداقل سواد نتوانند اثر را بفهمند، عیب از آرتیست است، پس باید کارت را درست انجام بدهی.

چند سال قبل که شبکه‌های اجتماعی مثل تلگرام و اینستاگرام نبود باز هم این کار را می‌کردید؟ این راحت دیده شدن چقدر شما را تشویق کرد؟

من 5-4 سال پیش از طرف یک بنیاد هنری در هلند برای ارائه روش تدریسم دعوت شدم و آن‌جا نمایشگاهی از کارهایم برگزار کردند. آن‌ها من را از طریق فیسبوک پیدا کردند. تلگرام و شبکه‌های اجتماعی جدید قطعا به من کمک کردند تا از امکانات اطرافم درست استفاده کنم. اصلا پرفورمنس آرت در اصل، اثر غیرماندگار است و برای کسانی اجرا می‌شود که همان لحظه در محل اجرا حضور دارند و وقتی تمام می‌شود هیچ اثری از آن نیست، اگر ما شروع به مستند کردن آن کردیم به خاطر وجود رسانه‌هاست.

فکر می‌کنید این حرکت‌های هنری اعتراضی چقدر موثر است؟

من یک آرتیست پیشرو هستم. می‌روم جلو و شروع می‌کنم تا آرتیست‌های دیگر بفهمند نباید اینقدر در گالری‌ها اجرا کنند. باید بیایند بیرون و با مردم حرف بزنند و نقش فرهنگ‌سازی خودشان را داشته باشند. آن زمان است که تاثیرگذاری واقعی اتفاق می‌افتد. تلاش من این است که این حرکت راه بیفتد. هر چند حتی اگر بقیه با من همراه نشوند باز هم وظیفه شخصی خودم را انجام می‌دهم و به بهترین و ساده‌ترین شکل ممکن، بدون این‌که به آن‌ها توهین شود یادآوری می‌کنم و تذکر می‌دهم، این‌که بقیه چه تصمیمی می‌‌گیرند به عهده من نیست.

واکنش و جواب شما به افرادی که می‌گویند برای فالوور و لایک جمع کردن و مشهور شدن این کارها را می‌کنید چیست؟

شما تا معروف نشوید کسی به حرف‌تان گوش نمی‌دهد. من رسما دنبال لایک و فالوور نیستم به آن عنوان، اما وقتی فالوورهای من زیاد می‌شود قدرت انتشارم بیشتر می‌شود. کار من همین است؛ که کاری که انجام می‌دهم را منتشر کنم. اگر می‌خواستم منتشر نشوم توی گالری کار انجام می‌دادم و افرادی مثل خودم آن‌ها را می‌دیدند و تشویق می‌کردند و تمام می‌شد. اما من دوست دارم با جامعه حرف بزنم. ویدئو اجرای جدیدم در فیسبوک20 هزار بار دیده شد. وقتی رفتم با دوستان در سازمان بازیافت مشهد صحبت کردم گفتم یک نمایشگاه که برگزار می‌کنید چند نفر از آن بازدید می‌کنند و چقدر هزینه می‌کنید، در صورتی که در عرض چند روز هزارها نفر کار من را می‌بینند، مگر چقدر هزینه کردم! 

از ساخت المان‌های شهری در حضور مردم هم بگویید؟

دوست دارم مردم کار آرتیست و سختی‌هایش را ببینند، مثلا وقتی المان بازار کتاب را می‌ساختم، مدام کارم را قطع می‌کردم و با مردم حرف می‌زدم. این‌طوری با پروسه کار هنری آشنا می‌شوند و سطح فرهنگ‌شان بالا می‌رود. بر خلاف آن‌هایی که می‌گویند مردم نمی‌فهمند من از مردم فرار نمی‌کنم.

این سوال آخرم از اول مصاحبه در دلم مانده بود؛ شما ساکن مشهد هستید، پس چرا فقط در تهران پرفورمنس آرت اجرا می‌کنید؟

چون من در تهران از مجوزهای جشنواره‌ها استفاده می‌کنم اما در مشهد هیچ جشنواره‌ای برگزار نمی‌شود، البته مجوز برای اجرای پرفورمنس لازم نیست ولی حداقل مجوزی که لازم داریم برای این است که آقای نیکبخت به عنوان مستندساز دوربین فیلمبرداری‌اش را در خیابان راه بیندازد! ضمنا چون کارهایم عمومی است سعی می‌کنم جایی انجام بدهم که راحت‌تر منتشر شود و نمی‌شود انکار کرد که تهران مرکز انتشار بهتری است.

نظرات کاربران
کد امنیتی