ماجرای زورگیری شهرداری از من!
محرمانه مستقیم

ماجرای زورگیری شهرداری از من!

نویسنده : ایمان فروزان نیا

«مسخره‌اش را درآورده‌اند، هر جای خیابان که پارک می‌کنی باید پول بدهی، به هر بهانه‌ای می‌خواهند پول بگیرند، دو تا پارکینگ درست و حسابی توی شهر نداریم، بعد وجب به وجب خیابان را خط آبی کشیدند و یک نفر را هم گذاشته‌اند بالای سرش که فرت و فرت برایت قبض صادر کند و پول زور بگیرد» این‌ها حرف‌های دل من بود که چند ساعت قبل از نوشتن این یادداشت داشتم به یکی از همکارانم می‌گفتم. می‌گویم حرف‌های دلم بود، چون دیگر حرف‌های دلم نیست و چیزهایی شنیدم که دیدگاهم را عوض کرد. راستش تا به امروز به این موضوع فکر نکرده بودم که ما مردم چقدر مطالبه‌گر شده‌ایم. البته مطالبه‌گر بودن بد نیست ولی مطالبه بدون این‌که حاضر نباشی به عواقبش تن بدهی یا اصلا عواقبش را ندانی، کار اشتباهی است.

بگذارید یک مثال بزنم تا کاملا بیایید سر خط حرفم؛ فرض کنید مادر خانواده سر میز شام تقاضا می‌کند که باید برای خانه یک کاناپه جدید خریده شود. پدر خانواده هم این را قبول می‌کند. چیزی که این وسط دو طرف ماجرا می‌دانند و قبول می‌کنند اگرچه به زبان نمی‌آورند، این است که باید از یک سری هزینه‌ها بزنند تا پول کاناپه جدید جور شود یا مثلا مادر خانواده باید یک تکه طلا بفروشد، یا پدر چند ساعتی بیشتر کار کند و از تفریح خانواده بزند، بالاخره باید هزینه‌اش جور شود دیگر.

این توافق نگفته همان چیزی است که در رابطه ما و ارگان‌هایی مثل شهرداری نادیده گرفته می‌شود و موجب نارضایتی است. من انتظار دارم که شهرداری در شهر پارکینگ بزند ولی این موضوع را برنمی‌تابم که شهرداری به عنوان مالک اقتصادی شهر، سعی در کسب درآمد در جای پارک‌های حاشیه خیابان داشته باشد تا مثلا هزینه پارکینگ ساختنش جور شود. حالا بماند که شهری به بزرگی مشهد آنقدر هزینه‌های جاری دارد که جور کردن همان‌ها کار حضرت فیل است. طبق چیزی که من از آمارها به یاد دارم، فقط هزینه جاری مشهد در هر روز چیزی حدود 30 میلیارد تومان است. یعنی 30 میلیارد تومان بابت رفت و روب و نظافت و آبیاری و خلاصه همین کارهای روتین که هر روز باید در شهر انجام شود تا شهر تر و تمیز و قابل استفاده باشد.

در کشورهای دیگر مثلا آمریکا -که این همکار ما از وضعیتش آگاهی داشت- مردم و رسانه‌ها حسابی حواس‌شان جمع است که چه مطالباتی از شهرداری و ارگان‌های مشابهش دارند. به عنوان نمونه اوضاع آسفالت جاده‌های غیر اصلی در راه‌های بین شهری در آمریکا خراب است، یا تعداد تیرهای چراغ برق در بزرگراه‌ها حداقل ممکن است. حالا چرا مردم آمریکا و رسانه‌هایش نمی‌آیند با داد و هوار شهرداری را مجبور کنند که برای‌شان راه بسازد یا چراغ وصل کند؟ قطعا دلشان برای شهرداری نسوخته، بلکه کاملا می‌دانند که هر پولی که شهرداری خرج کند، باید خودشان پرداخت کنند و این پرداخت هزینه‌ها را قبلا کاملا حس کرده‌اند و یک چیز ملموس و هضم شده‌ای است برای‌شان.

حالا در شهر و کشور ما قضیه جور دیگری است. بعضی از مردم به شهرداری حس کسی را دارند که قرار است یک پول زوری از آن‌ها بگیرد؛ نه حس کسی که قرار است برای‌شان یک سری خدمات هزینه‌ بری انجام دهد. البته شاید هم کمی حق داشته باشند، آخر کلی سوء مدیریت و اصراف بیت المال دیده‌اند ولی ته تهش این اشتباهات مدیریتی نباید نگاه درست ما به سیستم را تحت الشعاع قرار بدهد، اتفاقی که به شخصه برای من افتاده بود و همیشه برایم کلی اعصاب خردی و نارضایتی به همراه داشت.

نظرات کاربران
کد امنیتی