نمونه‌های خوب را بخوانید
jeem.ir

نمونه‌های خوب را بخوانید

نویسنده : مدیر سایت

کلاس‌ها، کتاب‌ها و جزوات آموزشی برای نویسنده یا روزنامه‌نگار شدن کافی نیستند. نه تنها کافی نیستند بلکه اگر کاربردی بهشان نگاه نکنید، شما را آنقدر درگیر قالب‌ها می‌کنند که نوشتن برایتان سخت می‌شود. پیشنهاد ما این است: نمونه‌های خوب را بخوانید، مجلات را ورق بزنید و گزارش‌ها و یادداشت‌ها را بخوانید، در آن‌هایی که به دل‌تان نشست و از سبک نوشته‌ شدنش خوش‌تان آمد، دقیق شوید. ببینید مطلب چطور شروع شده، بسط داده شده و در انتها چطور جمع شده است. بعد سعی کنید همین روش‌ها را در مطالب خودتان پیاده کنید.

 

اندر باب پیچاندن یارانه!

سلما

تاریخ انتشار: 02/10/94

ساعت: 18

برای انجام بعضی از کارها باید پُلیتیک داشت. به عنوان مثال همین یارانه‌ی نقدی. مسئولان بعد از این‌که دیدند تبلیغات فایده‌ای ندارد یکی یکی پلیتیک‌های خودشان را رو کردند! یکی از این پلیتیک‌ها، همین تاخیر در واریز یارانه نقدی بود. این کار چند نتیجه دارد که نگارنده طی تحقیقات فراوان به آن رسیده:

اول این‌که مردم وقتی در انتظار گرفتن یارانه‌ها زیر پای مبارک‌شان درخت سبز شد و درخت مذکور گل و میوه داد، دیگر از خیر گرفتن یارانه‌ها می‌گذرند و عطای آن را به لقایش می‌بخشند. دوم این‌که این تاخیر یارانه‌ها یک جور آمادگی روانی برای حذف شدنش در پی دارد. یک روز که مردم برای گرفتن یارانه‌شان به عابر بانک‌ها مراجعه می‌کنند با گذاشتن کارت بانکی خود و برداشتن یارانه‌ها چنین پیغامی را روی دستگاه مشاهده می‌کنند که: «آن ممه را لولو برد!» یعنی یارانه بی یارانه! سومین دلیل را فراموش کرده‌ام و چهارمی‌اش را هم به عهده خودتان می‌گذارم!

صفحه اصلی- پایان نامه – یادداشت کاربران – اندر باب پیچاندن یارانه!

 

تولدانه

sajede_gh

تاریخ انتشار : 02/10/94

ساعت: 10

این که چرا، باید هر سال روزی را که به ما یادآوری می‌کند یک سال به مرگ نزدیکتر شده‌ایم را جشن بگیریم، نمی‌دانم. اینکه چرا دقیقا زمانی که با دیدن شمع‌هایمان به یاد می‌آوریم چقدر فرصت از دست داده‌ایم، و همه به ما تبریک بگویند را نمی‌فهمم. اما حس می‌کنم باید شاد باشم که مناسبتی هست که به من یادآوری کند روزی در این هستی وجود داشته تا خدا به پاس لبخند من و به بهانه نوزادی چون من جهان را ادامه داده (1) است. پس باید یک بار دیگر عزمم را جزم کنم و افسوس کوتاهی‌های گذشته را با تلاش در آینده جبران کنم. (2)

(1) برگرفته از کتاب عرفان نظرآهاری

(2) برگرفته از حدیثی از امام هادی(ع)

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – تولدانه

 

دکتر منو کتک زد!

زهرا آقایی

تاریخ انتشار : 05/10/94

ساعت: 16

بعد از یک و ساعت و نیم منتظر دکتر ماندن و کاشته شدن در پلی کلینیک و نگاه کردن کارتون از سر ناچاری، دکتر آمد. او برای این‌که بفهمد درد دقیقا در کجای ستون فقرات من است، با دست به کمرم ضربه زد و گفت: «اینجاست؟» نمی‌دانم دقیقا کدام فن رزمی را روی کمرم پیاده کرد! آمدم بگویم تا الان که آن‌جا نبود. ولی الان به لطف هنرهای رزمی شما، آنجا هم هست ولی به او گفتم: «نه بالاتره» کمی رو صندلی جا به جا شدم و به سمت جلو رفتم تا با زبان بدن به او بفهمانم  اما گویا بدن بنده به زبان ترکی صحبت می‌کند و دکتر فقط زبان انگلیسی و فرانسه می‌فهمد!

مجددا یک فن دیگر در قسمت کمی بالاتر از کمرم پیاده کرد و گفت: «اینجاست؟» مانده بودم راستش را بگویم که درد کمی بالاتر است، یا به همانجا رضایت بدهم؟! با صدای بغض و ایضا تردیدآلود گفتم: «اوممم... یه کم... بالاتره!» داشتم اشهدم را می‌خواندم که دکتر ضربه فنی را زد و گفت: «اینجا؟!» اشک‌هایم جاری شد و گفتم: «بله همونجا...»

ظاهرا دکتر از زبان فارسی هم سر در نمی‌آورد! چون بنده به محض ورود به اتاقش، با زبان فارسی معیار، کاملا سلیس و فصیح، بدون ایهام و استعاره و کنایه؛ به وی گفتم: «آقای دکتر ستون فقراتم درد می‌کنه!» نمی‌دانم شاید اجرای فنون رزمی روی بیمار یک روش نوین درمانی باشد! اشک‌هایم را پاک کردم و رو به دکتر گفتم: «دکتر تشخیصتون چیه؟» دکتر پرسید: «ضربه خورده؟!»

من واقعا نمی‌دانستم! اگر آن چیزی که دکتر به پشت من زد ضربه نبود، پس دقیقا چه بود؟! چون این سوال خیلی تخصصی بود و از فهم اندک بنده خارج بود، گفتم: «نمی‌دونم!» دکتر یک نگاه به صورت اشک آلود و ملتمسانه من کرد و بعد کمی مکث گفت: «باید بری ام آر آی» سپس سری تکان داد و گفت: «ایشالا که چیزی نیست.» احساس می‌کنم لحن دکتر مشکوک می‌زد! فکر کنم دیگر دارم می‌میرم. اگر من مُردم فقط چیپس و لواشک و شکلات تلخ به مردم خیرات بدهید. بعدش هم بیایید سر مزارم برایم جوک بخوانید تا روح پر فتوحم شاد شود!

صفحه اصلی- پنجره – یادداشت کاربران – دکتر منو کتک زد!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

سر‌پل‌ذهاب با «ذال» نوشته می‌شود، نه با «ز» زلزله

٩٦/٠٨/٢٥
درباره حضور پرتعداد بازیگران در جایگاه اجرا، به بهانه عبدی‌شو

پا تو کفش من نکن!

٩٦/٠٨/٢٥
یادداشت

خدمت خالصانه

٩٦/٠٨/٢٥
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای ما در مقایسه با سبک زندگی پیامبر (ص) و امامان‌ معصوم‌مان(ع)

پدران ما و ما

٩٦/٠٨/٢٥
آنتن

جیم بدون نمک!

٩٦/٠٨/٢٥
فتوچاپ

فتوچاپ 512

٩٦/٠٨/٢٥
تلگجیم

تلگجیم 512

٩٦/٠٨/٢٥
چهره هفته

سوشا در جستجوي پاتريك

٩٦/٠٨/٢٥
جارچی

جارچی 512

٩٦/٠٨/٢٥
پایان نامه

مثلا ما همه مقصریم ...

٩٦/٠٨/٢٥
درباره جایزه‌های ادبی و کتاب سال ایران به بهانه برگزاری اولین دوره جایزه احمد محمود

قلم های مطلا

٩٦/٠٨/٢٥
کافه جهان نما

اراک، دیاری در مسیر جاده ابریشم...

٩٦/٠٨/٢٥
گفت‌و‌گو با حجت الاسلام واعظ موسوی درباره سحر و جادو

سحر و جادو دکان است

٩٦/٠٨/٢٥
شگرد

قبل از فروش گوشی آیفون‌ چه کنیم؟

٩٦/٠٨/٢٥
مهدی برادران رئیس هیئت فوتبال استان خراسان در گفت و گو با جیم خبر داد

به دنبال حذف ورزشگاه ثامن نیستیم

٩٦/٠٨/٢٥
شاخ هفته

قطار بازی

٩٦/٠٨/٢٥
یادداشت

بازار رمالی در فوتبال دودوتا چارتای ساده

٩٦/٠٨/٢٥
یادداشت

اندر حکمت قیمه و ماست!

٩٦/٠٨/٢٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 512

٩٦/٠٨/٢٤
دات کام

ساوند کلاود؛ غنیمتی برای موزیک دوستان

٩٦/٠٨/٢٥
تبلیغات