چرا حجازی محبوب هواداران و منفور بعضیها بود؟

چرا حجازی محبوب هواداران و منفور بعضیها بود؟

نویسنده :

ناصر حجازی در دوران بازیگری موردنظر باشگاه بزرگی مثل منچستر یونایتد بود اما کارشکنیهایی مانع از آن شد که در این تیم بزرگ دروازهبانی کند. با یکسری قوانین عجیب و مندرآوردی که هیچوقت و هیچجا سابقه نداشته در دوران اوج فوتبالش یعنی حدود 28 سالگی از تیمملی کنار گذاشته شد. در زمان مربیگیری با استقلال تا یک قدمی قهرمانی در جام قهرمانان باشگاههای آسیا رفت اما موفق به کسب این عنوان نشد. صبر مدیران عامل برای حجازی کم بود و شخصیت او هم اجازه نمی‌داد با چیزی جز نتیجه داخل زمین جایش روی نیمکت تیمهای مختلف از جمله استقلال را محکم کند. بهرغم اینکه آدمهایی که نهایتاً رزومهشان چیزی پربارتر از دستیاری یا مدیرفنی بودن در تیم ملی را نداشت در مقاطع کوتاه سرمربی تیم ملی هم شدند، ناصر حجازی به نیمکت تیم ملی نزدیک هم نشد، یعنی نخواستند که بشود.  

در زمان مربیگیری عناوین زیادی کسب نکرد، اما به شدت محبوب و مورد احترام بود. محبوب بین هواداران استقلال و مورد احترام بین همه فوتبالیها، حتی پرسپولیسیها، در عوض چندان محبوب یکی دو قشر جامعه نبود. بین خیلی از بازیکنان و مربیها چندان محبوب نبود چون اهل باندبازی، بازیکن سالاری و... نبود و برخوردهای جدی با بازیکنان خاطی داشت. شاید اگر ستارهای مثل جباری به جای تیم مظلومی در چند فصل قبل بازیکن ناصرخان بود باید برای هر بار تعطیل کردن تمرین و مصاحبه علیه کادرفنی و... یک نیم فصل قید فیکس بازی کردن را میزد! حجازی بین مدیران هم چهره محبوبی نبود چون راحت انتقاد میکرد، با حقیقت بهتر کنار میآمد تا مصالح. از مسائل اقتصادی و معیشیتی مردم هم میگفت، فراتر از مدیران باشگاهها، فدراسیونیها و... به راحتی از دولتمردان هم انتقاد میکرد. اما محبوبیت زیاد حجازی بین مردم، باعث میشد خیلی‌ها مثل کمک مربی، فوتبالیست، عوامل فدراسیون، سازمان تربیت بدنی (وزارت ورزش فعلی) و سیاسیون، تظاهر کنند به حجازی احترام میگذارند، درحالیکه حقیقت رفتار بیپرده و صریح او را قبول نداشتند و نمیپسندیدند چهرهای محبوب چون او موی دماغ بیتدبیری آنها باشد. حجازی با آن پایگاه مردمی و کاریزمای ویژه میتوانست جای پای خودش را خیلی محکم کند اما اهل تظاهر نبود. با هر کسی کنار نمیآمد. هر وقت فکر میکرد باید حرف حق را بهخاطر مصالح فوتبال بزند ابایی نداشت هر چند شاید در این مسیر در تشخیص مصادیق هم گاهی اشتباه کرده باشد. حجازی بهرغم این شخصیت انتقادی، اهل هوچی بازی نبود، کارچاق کن و لیدر روی سکو و نوچه هم نداشت. حالا بحث حجازی و امثال او نیست بحث مستند زندگی چنین آدمهایی هم نیست. بحث این است که برخی از ما همیشه از حقیقت بیزاریم، شاید یک مستند هم اشکالاتی داشته باشد اما جای پاسخ دارد. اصل توقیف یک اثر فرهنگی بهخاطر یک نفر اتفاق عجیب و غیرقابل درکی است. آن هم از طرف کسی که حضور فعال و تاحدودی نفوذ در رسانهها دارد و به راحتی میتواند هر نوع اشکال یا اجحاف احتمالی علیه خودش را برطرف کند. 

نظرات کاربران
کد امنیتی