اندر حکایت ابن جیم و کارت خرید کالا
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و کارت خرید کالا

نویسنده : ایمان فروزان نیا - محمد حسین وکیلی

آورده‌اند که در روزی مریدان نزد ابوجارچی ابن جیم خراسانی رفتند تا خبر اتفاقی مهم را به او بدهند و از فضل و دانش وی بهره‌مند شوند. چون به پیرنا رسیدند، پیرنا را مشغول ریاضت دیدند، چونان که سر و ته بر زمین بود و همزمان پست تلگرام می‌خواند و عکس اینستاگرام لایک می‌کرد. مریدان بی‌درنگ زمین ادب بوسیدند و برای شروع کار اندک جامه‌ای دریدند و نرمک نعره‌ای زدند، منتها اصل انرژی‌شان را برای انتهای حکایت نگه داشتند. القصه مریدان گفتند: یا خفن؛ «وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی از ارائه کارت خرید برای زوج‌های جوان از طریق بانک مرکزی خبر داده و گفته این زمینه فراخوان برای ثبت نام داده می‌شود و این کارت‌ها قابل استفاده برای خرید کالاهای ضروریست.» حال تو به ما بگو از کجا معلوم که این کارت‌ها به همه برسد و حکایت وام خودرو نشود که به شش روز تمام شد و بهره‌اش بالا رفت و...

ابوجارچی در همان حالت ورچپه رو به مریدان کرد و پرسید: خب مثلا اگر بدانید زود تمام می‌شود، می‌روید بگیرید؟ مریدان گفتند: می‌رویم؛ می‌گیریم! 

پیرنا دوباره پرسید: اگر بدانید درصد سودش بالا می‌رود؛ می‌روید بگیرید. مریدان گفتند: می‌رویم؛ می‌گیریم!

باز پرسید: اگر با آن جنس بنجل بدهند، می‌روید بگیرید؟ مریدان گفتند: می‌رویم؛ می‌گیریم!

استادنا پرسید: اصلا اگر وام ندهند، باز هم می‌روید؟ مریدان گفتند: بله یا استاد؛ می‌رویم؛ می‌گیریم!

پیرنا که فهمید مریدان گاگول‌تر از این حرف‌ها هستند گفت: «پس بدویین تا تموم نشده»

و مریدان نعره‌ها زدند و جامه‌ها دریدند و ریگ بیابان در چشم و چال هم کردند و به سمت بانک مرکزی دوان شدند. 

نظرات کاربران
کد امنیتی