اندر حکایت مریدان و ابتلا به مرض آنفولانزا
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و ابتلا به مرض آنفولانزا

نویسنده : مهدیه جوادی-فرانک باباپور

آورده‌اند که در بلاد جیم روزی ابوجارچی ابن جیم خراسانی در جمع مریدان نشسته بود و مریدان یک به یک از ایشان سوالی می‌کردند، منتها پیرنا به همه مریدان پاسخ می‌داد: «متاسفانه کسی حرف ما را گوش نمی‌دهد.» یکی از مریدان که حرص‌اش بالا گرفته بود پرسید: «یا پیر، امروز چند شنبه است؟» استادنا باز همان پاسخ را داد و آورده‌اند که تا چهل روز مریدان سوال پرسیدند و جز یک پاسخ نشنیدند. تا این‌که مریدی برخاست و گفت: «چه کنیم که جوابی جز این بشنویم؟» مرید دیگری پاسخ داد: «بیایید ابن جیم را به حد مرگ بزنیم تا مثل بلبل برای‌مان چه‌چه کند» خفن‌نا که جان خود را در خطر دید و می‌دانست مریدان از مخ تعطیلند گفت: «راستش، آن طبیب با شهامت، آن ایجاد کننده بیمه سلامت، آن عیادت‌کننده از بیماران آنفوبانزا، آن گوینده که نمی‌میری حالا، آن اعلام کننده وضعیت سفید، آن خورنده جعفری و شوید، آن عاشق میرزا قاسمی، پیرنا و استادنا سید حسن هاشمی، در پاسخ به این پرسش که چرا شما به عنوان یکی از اعضای هیئت دولت برای انعقاد ساخت کارخانجات سیگار انتقاد و از انعقاد اینگونه تفاهم‌نامه‌ها جلوگیری نمی‌کنید، گفت: «متاسفانه کسی حرف ما را گوش نمی‌دهد» این سخن در نظر من بسیار با کلاس آمد و خواستم چون او باشم و از این سخن شروع کردم.»

مریدان چون این حکمت از پیرنا شنیدند جملگی در شهر بیرون رفتند و آنفولانزا خوکی گرفته و در انتظار عیادت وزیرنا بماندند تا شاید از کرامات ایشان بهره بیشتر ببرند.

نظرات کاربران
کد امنیتی