اندر حکایت این جیم و دستفروشی
حکایت هفته

اندر حکایت این جیم و دستفروشی

نویسنده : ایمان فروزان نیا - محمد حسین وکیلی

ناقلان شیرین سخن و راویان شکر شکن آورده‌اند که در همیشه بر یک پاشنه نچرخیده و روزگاری رسید که ابوجارچی ابن جیم خراسانی دور و بر خویش را خالی از مرید یافت. پس ترک غار و ریاضت‌گاه کرد و به دنبال مریدان به بلاد جیم رفت. چون در بلاد گشت، جملگی مریدان را در ورودی ایستگاه مترو پیدا کرد. پس از شادی اشک ریخت و جامه درید و نعره زنان سمت مریدان رفت. لیک مریدان به او محل هاپو هم ندادند و ابن جیم بسیار ضایع شد، چنان که آرزو نمود ای کاش در شلنگ آب شنا می‌کرد و این روز را نمی‌دید.

ابن جیم که از این رفتار مریدان سخت رنجیده بود، رو به آنان کرد و گفت: ای مریدان بی‌وفا؛ از چه سبب از من رو برگردانده‌اید و طریق بی‌وفایی پیش گرفته‌اید؟!

مریدان سر به زیر انداخته و گفتند: یا پیر؛ ما دیگر از مریدی دست شسته‌ایم زیرا که در آن پولی نیست و به دست‌فروشی در مترو رو آورده‌ایم. تو نیز بدان و آگاه باش که رئیس ستاد توانمندسازی زنان سرپرست خانوار شهرداری تهران گفته: زنان دستفروش حاضر به کار در مراکز مهارت آموزی نیستند چون ماهانه حدود ۳ میلیون تومان درآمد دارند.

مریدان چون سخن به پایان رساندند، سر بالا آوردند تا پاسخ ابوجارچی را بشوند، لیک هر چه به اطراف نظاره کردند ابن جیم را نیافتند. پس به سمت مترو رفتند تا سوار شوند، لیکن دیر رسیدند و مترو برفت و از پشت شیشه ابن جیم را بدیدند که رخت استادی دریده و در مترو دست‌فروشی می‌کند و این از بازی‌های روزگار بود.

نظرات کاربران
کد امنیتی