شازده‌كوچولو   پدر و دختر  پستچي
در باب اندروني جلدهاي جيم (16)

شازده‌كوچولو پدر و دختر پستچي

نویسنده :

به اين ترتيب، از حقيقت ديگري كه بسيار مهم بود سردرآوردم. آن حقيقت اين بود: سيّاره‌اي كه شازده كوچولو از آن آمده بود، كمي بزرگ‌تر از يك خانه معمولي بود. 

فهميدن اين موضوع، خيلي هم مرا شگفت‌زده نكرد. زيرا به خوبي مي‌دانستم كه بجز سيّاره‌هاي بزرگي مثل زمين، مشتري، مريخ و زهره - كه هر كدامشان اسمي دارند- صدها سيّارة بسيار كوچك ديگر نيز وجود دارند كه حتي با دوربين نجومي هم به سختي مي‌توان آنها را ديد.

هنگامي كه ستاره‌شناسي يكي از اين سيّاره‌هاي كوچك را كشف مي‌كند، به جاي اسم، فقط يك شماره روي آن مي‌گذارد. مثلا اسمش را مي‌گذارد: «سيّاره كوچولوي شماره 325»

من به دلايل زيادي عقيده دارم كه سيّاره كوچكي كه شازده كوچولو از آن آمده بود، «ب612» نام دارد. شازده كوچولو-ترجمه مصطفي رحماندوست

داستان «پستچي» در بي‌زماني و بي‌مكاني مي‌گذشت. با اين كه همه چيزش واقعي بود. اما شيوه روايت داستان شباهتي به چيزهايي كه تا به حال خوانده بوديم، نداشت. اصلا همين بي‌پرده و صريح بودن در تعريف خصوصي‌ترين احساسات و اتفاقات شخصي عجيبش كرده بود. شايد براي همين حس تصويري شازده كوچولو را به ياد آورد. حس تنهايي شازده كوچولو و حس سياره تنهايي كه از بقيه سيارت جدا افتاده بود. براي تصوير كردن آن اما انيميشن «پدر و دختر» هم الهام‌بخش شد.انيميشني كه «مایکل دودک د ویت»اسكار بهترين انيميشن كوتاه 2000 را بابتش گرفت. نبوغ ويژه در رنگ‌بندي و طراحي نماهاي خاص والبته الزام طراح براي نشان ندادن چهره آدم‌ها ويژگي‌هايي است كه اين فضاي منحصربفرد و شگفت‌انگيز را خلق كرد .

نظرات کاربران
کد امنیتی