شب های غم انگیز تلویزیون
صدای سیما

شب های غم انگیز تلویزیون

نویسنده :

هوای بیشتر نقاط کشور زودتر و بیشتر از آن‌‌چه انتظار می‌‌رفت سرد شده، مردم ساعات بیشتری در منزل هستند و ترجیح می‌‌دهند در کنار خانواده با کمک رسانه ملی، شب را سپری کنند و مهیای کار و کوشش روز بعد شوند. اما بسته محتوایی و نمایشی تلویزیون برای خانواده‌‌ها چیست؟ طبیعتاً در ماه صفر و در آستانه اربعین کسی انتظار پخش برنامه‌‌های شاد را ندارد اما آن‌‌چه این شب‌‌ها در قالب برنامه‌‌های نمایشی یعنی سریال‌‌ها، از تلویزیون پخش می‌‌شود هم با نگاه کلی، بسته مناسبی برای خانواده‌‌ها نیست. چالش‌‌های تلویزیون از زمانی که سرافراز متولی رسانه ملی شده کم نیست. افت محسوس سریال‌‌ها که عمدتاً پیش از زمان ریاست او مراحل پیش تولید و سیاستگذاری را سپری کردند هم به حساب او نوشته شده، برنامه‌‌های ترکیبی مثل «هفت» نتوانسته تلویزیون را نجات دهد. چند وقت یکبار هم خبر تعطیلی یک برنامه پر بیننده به دلایل مختلف، به گوش می‌‌رسد. امثال «نود» و «خندوانه» هم هر چند پر بیینده هستند اما در جذب مخاطب بیشترین ظرفیت را به خرج داده‌‌اند و حالا که فعلاً خندوانه‌ای هم نیست کار پیچیده شده، مجله‌‌های تصویری مثل «جیوگی»، «چرخ»، «دست پخت‌‌های خودمانی»، «صد برگ» و... هم مخاطب خاص دارند و همه اعضای خانواده را همزمان پای یک برنامه دورهم جمع نمی‌‌کنند. در این بین بار مسئولیت روی دوش سریال‌‌ها می‌‌افتد. اگر هر سریال را به تنهایی مورد داوری قرار دهیم نمره قبولی می‌‌گیرد. «کیمیا» هر چند انتظارها را برآورده نکرد اما موتورش راه افتاده، در قصه‌‌گویی برای مخاطب تلویزیون که کم حوصله است لکنت ندارد و به رغم آن‌‌که پیرنگ‌‌های اصلی چندان پیش نمی‌‌رود اما لااقل ریتم خوبی دارد و مخاطب احساس رکود در قصه را ندارد. «یادآوری» و «آسمان من» که عملاً و رسماً تکراری هستند آن‌‌هم با فاصله بسیار کمی از پخش‌شان در شبکه‌‌های «آی فیلم» و «افق» اما به‌‌هرحال محتوایی پرکشش اما نسبتاً تلخ دارند. اما «نفس گرم» چالش اصلی ماجراست. سریالی که در قسمت‌‌های اول با بازی نچسب مرجان گلچین و پاک نیت روی مخ مخاطب بود با ایجاد یک نقطه عطف و اندکی تغییر در بازی مرجان گلچین و کم کردن سکانس‌‌های سخنرانی او، به یک ریتم خوب رسید. اما شخصیت‌‌هایش همه درگیر مشکلات متعدد هستند، شخصیت اصلی بچه‌‌دار نمی‌‌شود و همسرش که فوت کرده پنهانی زن دوم داشته، پسرخوانده خانواده همسرش و پدر و مادرش را از دست داده و حالا دلباخته دختری بیمار است. پرستار فیلم هم که از نامزد خائنش رنج دیده و ام‌اس هم دارد. شخصیت دیگر داستان شوهر جوانش را از دست داده و برادر شوهر هم موی دماغ زندگی اوست و... حالا مخاطبی را فرض کنید که خودش دنیایی از مشکلات را دارد و بدون آن‌‌که به‌‌خاطر سرمای هوا امکان یک پیاده‌‌روی ساده را داشته باشد به خانه پناه آورده تا با ساعتی تماشای تلویزیون یک بازسازی روحی برای فردا داشته باشد اما با انبوهی از خون، ترور و نامردی در «کیمیا»، کلی مفاهیم عجیب مثل بازگشت از مرگ و برزخ در «یادآوری»، گروگان گیری و هواپیماربایی در «آسمان من» و بسته کاملی از انواع غم و غصه و رنج در «نفس گرم» مواجه می‌‌شود. شاید هر سریال به خودی خود آنچنان تلخ نباشد اما این رویه عجیب تلویزیون تاثیر بدی در روحیه مخاطب دارد.

نظرات کاربران
کد امنیتی