ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

جهان بیسویی محض است من سوی تو میآیم

که شاید در هوای عشق جانم را بپالایم

جهان کوچک و غمها و آدمهای کوچکتر

نمانده جز میان شعرها، افسانهها جایم

جهان کوچک و غمها و آدمهای کوچکتر

به یُمن عشق =تنها عشق= کوچک نیست غم‌هایم

اسماعیل امینی/1342


برای از تو سرودن، زبان ما بسته ست

که در برابر تو، شعر، دست و پا بسته است

به هر دری که زدم رو به تو گشوده نشد

دلم شکسته، فقط چشم بر دعا بستهست

برای یاس حیاط از تو گفتم و گل داد

چه قدر غنچه به تو عاشقانه وابستهست

محمد غفاری/1368


دوست نداشتم

خبر رفتنت را کسی بفهمد

بغضم را در تنهایی شکستم

مثل قاصدکی که

جای باد

به باران فکر میکرد...

 محسن حسینخانی/1367


دلم را که مرور میکنم 

تمام آن از آن توست 

فقط نقطهای از آن خودم 

روی آن هم میخ میکوبم 

و قاب عکس تو را میآویزم...

نزار قبانی/1998-1923


پوشیده چون جان میروی اندر میان جان من

سرو خرامان منی ای رونق بستان من

چون میروی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو

وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من

از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم

ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من

مولانا/ 672-602


ما اندوه‌هایمان را 

پر دادیم...

رفتند و 

با جفت‌هایشان 

برگشتند...

رویا شاه‌حسین‌زاده/1356


تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنم 

با وجودش ز من آواز نیاید که منم 

در همه شهر فراهم ننشست انجمنی 

که نه من در غمش افسانه آن انجمنم 

برشکست از من و از رنج دلم باک نداشت 

من نه آنم که توانم که از او برشکنم

سعدی/691-606


طاقتی کو که به سر منزل جانان برسم 

ناتوان مورم و خود کی به سلیمان برسم 

خضر لب تشنه در این بادیه سرگردان داشت 

راه ننمود که بر چشمه‌ی حیوان برسم 

قطره‌ی اشکم و اما ز فراوانی ضعف 

طاقتی نیست که از دیده به مژگان برسم

خاقانی/595-520


دوباره طرحی از تو را به رنگ آه می‌کشم 

در امتداد موی تو شب سیاه می‌کشم 

به کوه طعنه می‌زند فراز شانه‌های تو 

که جای آن فروتنانه تکیه‌گاه می‌کشم 

تبسمی عمیق بر لبم طلوع می‌کند 

در آسمان خلوتم تو را که ماه می‌کشم 

بهاره سالارآبادی/1363

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات