شوخی شوخی با مهراب...
الکی مثلا گپ و گفتی با مهراب قاسم‌خانی شروع کننده کمپین «#با-من-شوخی-کنید»

شوخی شوخی با مهراب...

نویسنده :

راستش اول قصد داشتیم به عنوان حسن ختام این صفحه، گپ و گفتی داشته‌ باشیم با مهراب قاسم‌خانی که این روزها با کمپین اینستاگرامی «#با-من-شوخی-کنید» خبر ساز شده است. منتها هرچقدر ما دوست داشتیم با قاسم‌خانی مصاحبه کنیم او دوست نداشت با کسی مصاحبه کند. خلاصه ما که دیدیم نمی‌شود پرنده روی زمین بماند و از آن طرف هم مهراب قاسم‌خانی گفته با او شوخی کنیم و این کک به جان‌مان مانده بود که حتما حتما خدمت ایشان برسیم. پس تصمیم گرفتیم یک گپ و گفت خیالی با او تنظیم کنیم تا شما آن را بخوانید و حالش را ببرید.

 

سلام قاسمخانی جان، چه خبر آقا؟ خدا بد نده، چرا چسب زخم چسبوندی رو بینی‌ت؟! نکنه باهاش زیاد شوخی کردن رفتی عملش کردی؟!  

(باخنده) سلام، نه بابا عمل چیه! چند روز پیش گلوله خوردم. خوبم الان!

گلوله؛ نکنه تو هم پاریس بودی؟ 

پاریس!؟ نه! باغ یکی از بچه‌ها بودیم، (با خنده) خدا نکشه این کامبیزو ... شوخی شوخی با تفنگ شکاری، تیر زد نصف دماغم پرید! 

باورم نمی‌شه! کو ببینم؟! 

بیا... ایناش

یعنی این الان نصفه و اینقدریه؟! ولش کن اصلا... صحبتمون در مورد شوخیه. بگو ببینم جنبه شوخی داری؟ 

چه جورم! می‌میرم برای شوخی!

آخرین باری که با یک نفر شوخی کردی کی بود؟ 

همین سه روز پیش بود! 

خب ... ازت ناراحت نشد؟ 

نه! شایدم آره ... نمی‌دونم! 

چطور نمی‌دونی؟ 

راستش بعد از اون دیگه نشد با هم حرف بزنیم، طفلی عمرش به دنیا نبود، زود از بین‌مون رفت...

آخی ... چرا؟ 

اون موقع که تو جاده ترمز ماشینش رو از کار انداختیم اصلا فکرشم نمی‌کردیم، توی تاریکی شب، چند متر جلوتر یک دره باشه (خنده) 

یعنی با ماشین رفت ته دره و مرد؟!

 نه بابا! ماشین رو با ترمز دستی نگه داشت. فرداش توی دستشویی، فن توالت میوفته روی سرش و میمیره!

عجبا ... ! شده با تو هم شوخی کنن و ناراحت بشی؟ 

آره؛ همون شبی که گلوله خورد تو دماغم! 

شوخی با تفنگ خیلی خطرناکه! هرکسی هم جای تو بود ناراحت می‌شد.

(با خنده) نه! برای اون نه! بچه‌ها توی باغ بودن که صدام زدن. از توی ساختمون رفتم پشت پنجره، ببینم چی شده که یهو یکی از پشت هولم داد و از طبقه دوم افتادم پایین! 

خب؟

افتادم روی سیم‌های برق، (خنده) انگار یک چیزی تو تن و بدنم وول می‌خورد. سیبیلام در ایکی ثانیه دود شد رفت هوا. دا ... دااا ... داغ شده بودم (نفس تنگی و کبودی صورت از فرت خنده) خیلی خوب بود. خیلی خندیدیم. بعدم پخش شدم روی بوته‌های گل رز. پُر از خار. خیلی خنده‌دار بود. شکمم سوراخ سوراخ شد. داغونه داغون. (گاز زدن در و دیوار)

خب بالاخره از چی ناراحت شدی؟ 

وقتی از پنجره افتادم پایین، ساعتم باز شد و افتاد. پیداش هم نکردم. حیف شد. ساعت خوبی بود! 

تا حالا شده شوخی کنی و کار به جاهای باریک بکشه؟ 

یادش بخیر (با خنده) روز معلم بود که با بچه‌ها تصمیم گرفتیم با دبیر شیمی‌مون یک شوخی شیمیایی کنیم! منتها اندازه باروت از دستمون در رفت! 

چه بلایی سرش اومد؟

راستی پاریس مگه چه خبر بوده که گفتی اونجا تیر خوردم؟ 

پاریس رو نگفتم! معلم‌تون رو میگم!

منم یه چیزایی شنیدم، ولی گفتم حتما شایعه است! آدم نباید به این شبکه‌های اجتماعی که مال اسرائیل و آمریکاست و هدف‌شون از راه بدر کردن جوونای پاک ایرانیه اعتماد کنه! 

 باشه... می‌گذریم! فکر کن منم یکی از دوستاتم که می‌خوام باهات شوخی کنم...

بفرما شوخی کن! حله داداش! راحت باش! 

داداش من توو کف اون شلوارکتم، بده ما هم باهاش یه دور بزنیم. 

چی؟ 

(با خنده) شلوارکت دیگه، توی برزیل پوشیده بودی. 

می‌خندی؟! به چی می‌خندی اون وقت؟ 

من که چیزی نگفتم! چرا خودتو ناراحت می‌کنی؟  

دیگه می خواستی چی بگی بووووق! تو بوووق بووووق. خجالت نمی‌کشی. بدم بوووووق. همین شما بووووووق. 

ای بابا! این چه طرز صحبت کردنه! من منظور بدی نداشتم!

هنوز میگی چیزی نگفتم بووووووق. ازت شکایت می‌کنم. به خاک سیاه می‌شونمت! بووووق! میدم ممنوع الخبرنگاریت کنن. از جامعه خبرنگاری ساقطت می‌کنم! تو رو چه به این بوووووق! مردی از این‌جا تکون نخور تا بچه‌ها برسن! می‌دم اعدامت کنن!

بچه‌ها؟!  قاسمخانی جان! من میرم با اجازه! تو سلام منم به بچه‌ها برسون! خدافظ! 

صبر کـــــــن بهت مــــیگم!

نظرات کاربران
کد امنیتی