نمایشگاه مطبوعات یک دور همی خیلی ساده
محرمانه مستقیم

نمایشگاه مطبوعات یک دور همی خیلی ساده

نویسنده :

یک بار دیگر با خودم مرور می‌کنم: کاغذ، خودکار، رکوردری که همان گوشی تلفن همراهم باشد و دیگر چه؟ دلم می‌خواهد برای اولین حضورم در گردهمایی سالانه اهالی رسانه و مطبوعات با آمادگی کامل حاضر باشم. 

روز اول است و وسط نمایشگاه ایستاده‌ام، به ساعت بزرگی که بالای سرم از سقف آویزان است نگاه می‌کنم. نمایشگاه خیلی خلوت است، لابد باید منتظر بود تا ساعات ابتدایی صبح سپری شود و شاهد حضور پر شور مردم در مصلای امام باشم. بین غرفه‌ها چرخی می‌زنم، خبری نیست، انگار اینقدر که نمایشگاه برای من اتفاق بزرگی است، برای بقیه مهم نبوده است. حتی حس نمی‌کنم کسانی که در غرفه‌ها نشسته‌اند روزنامه‌نگار باشند، بیشتر غرفه‌دارند، از آن غرفه‌دارها که در هر نمایشگاهی ممکن است ببینید. بگذریم... لابد ساعت‌های اول است و هر چه زمان بگذرد بهتر می‌شود. محل نمایشگاه مطبوعات همان جایی است که نماز جمعه‌های تهران برگزار می‌شود، مکان تریبون و محل نشستن نمازگزاران را با چشمم دنبال می‌کنم. ظهر می‌شود و صدای اذان به گوشم می‌رسد ولی نه خبر از حضور پر شور است و نه حتی چند چهره جذاب رسانه‌ای که بتوانم با چند سوال جنجالی خودی نشان دهم. تصمیم می‌گیرم برای دومین بار در دو ساعت گذشته سرکی به غرفه‌ها بزنم. باز هم عده‌ای چرت می‌زنند، عده‌ای در حال شوخی با یکدیگر هستند، و چند خانم در غرفه‌ها مجلات را روی دستشان گرفته‌اند و فریاد می‌زنند: «بفرمایید جایزه، هر شب 10 کمک هزینه سفر مشهد، تنها با خرید مجله ما»! با دیدن چند باره این تصویرها تمام ذهنیت و حس و حالم نسبت به نمایشگاه مطبوعات تغییر می‌کند. در پایان روز اول خیلی حالم بد است.

روزهای دوم و سوم و بقیه روزها هم وضعیت بر همین منوال است... پیرمرد و پیرزنی که هر روز طول و عرض نمایشگاه را برای جمع‌آوری روزنامه و مجلات رایگان و اصطلاحا اشانتیون می‌پیمایند و غرفه‌ای را از قلم نمی‌اندازند. خواننده‌های پیگیر مجلات و روزنامه‌ها را کمتر می‌بینم و بیشتر آدم‌هایی را می‌بینم که گویی مسیرشان اتفاقی به نمایشگاه افتاده و نمایشگاه مطبوعات با نمایشگاه‌های دیگر برای‌شان تفاوت چندانی ندارد! کلا «نمایشگاه‌رو» هستند. غرفه‌های روزنامه‌ها و موسسه‌های مطبوعاتی-رسانه‌ایی بزرگ هم، یکی از دیگری مجلل‌تر و پر زرق و برق‌تر ولی برای چه کسی و با چه هدفی را نمی‌فهمم! البته نمایشگاه مطبوعات هر چقدر که برای روزنامه‌ها و رسانه‌ها هزینه دارد و زحمت است؛ برای چهره‌ها، بازیگران، ورزشکاران و مسئولان یک شوی خوب و بی هزینه است. این افراد در یکی دو ساعتی که در نمایشگاه هستند، همه تحویل‌شان می‌گیرند و برای حضور در غرفه‌شان التماس‌شان می‌کنند و نهایتا با کلی مصاحبه نیمه کاره که اقتضای زمان کم و یک جمع خوشحالانه است، نمایشگاه را ترک می‌کنند. 

پرت می‌شوم به روزهای قبل از نمایشگاه، چقدر هیجان و استرس و برنامه داشتم برای این یک هفته! مگر قرار نبود آنقدر سرم شلوغ شود که زمان کافی برای حضور در غرفه تمام روزنامه‌ها و نشریات مورد علاقه‌ام را نداشته باشم؟ فکر کرده بودم که در انبوه روزنامه‌خوان‌های حرفه‌ایی غرق می‌شوم و کلی نقدهای درست و حسابی از این جور آدم‌ها می‌شنوم! آخر لابد کسی که به نمایشگاه مطبوعات می‌آید یک روزنامه‌خوان حرفه‌ایی است. با خودم خیال کرده بودم لابد چهره‌ها و آدم معروف‌ها از این زاویه به نمایشگاه می‌آیند که نقدی بگویند و حرفی نو در اندازند، نه اینکه دوباره آن‌جا حاضر شوند و همان صحبت‌های همیشگی که همیشه سال فرصتش هست را تکرار کنند... فکر می‌کردم نمایشگاه مطبوعات با وجود این همه چهره مطبوعاتی که قلم و فکرشان را دوست دارم چقدر هیجان‌انگیز است ولی دریغ که خیلی‌های‌شان نیامدند و آن‌ها هم که آمدند ساعتی را بیشتر نبودند و جلسه داشتند و رفتند.

فکر می‌کردم نمایشگاه مطبوعات حال یک جوانی که تازه دارد در راه روزنامه‌نگاری حرفه‌ای قدم می‌گذارد را خوب کند و توشه راهش شود ولی... ولی نمایشگاه مطبوعات یک دور همی ساده بود، همین!

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١١/٢٨
کافه جهان نما

دهلی نو شهر سکانس های بی پایان

٩٥/١١/٢٨

نفس های آخر

٩٥/١١/٢٨
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

چگونه از دست اینترنت اکسپلورر خلاص شویم

٩٥/١١/٢٨
تلگجیم

تلگجیم 475

٩٥/١١/٢٨
جاکتابی

مردی که گورش گم شد

٩٥/١١/٢٨
درباره شخصیت‌های فیلم‌های ماجرای نیمروز، سیانور و امکان مینا و تصویری که از سازمان منافقین برای ما می‌

ماجرای منافقین

٩٥/١١/٢٨
شاخ هفته

پلک بگشا صنما، صبح مرا روح ببخش

٩٥/١١/٢٨
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

کی عروسی گرفتن از مد می افتد؟

٩٥/١١/٢٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا 475

٩٥/١١/٢٨
چند روایت برای این‌که روزهای قبل از عیدمان متفاوت شود

عید نوروز را از اسفند شروع کنیم

٩٥/١١/٢٨
درباره برد شیرین آبی‌ها در دربی یکشنبه که به یک قهرمانی می‌ارزید

تیم خوب منصوریان، تیم بد برانکو!

٩٥/١١/٢٨
مستند «فیلمی ناتمام برای دخترم سمیه»؛ روایتی پی پرده از گروهک تروریستی منافقین

قربانی ایدئولوژی پدر

٩٥/١١/٢٨
آنتن

ظرفیت پشت یخچال تکمیل است

٩٥/١١/٢٨
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و ناله های ایشان

٩٥/١١/٢٨
فتوچاپ

فتوچاپ 475

٩٥/١١/٢٨
درباره انتخاب سرمربی تیم ملی والیبال و پایان کشمکش برای نیمکت

«ویچ» غیر کروات این بار برای والیبال

٩٥/١١/٢٨
تبلیغات
تبلیغات