ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

خسته‌ام مثل تو از کمرنگی دیدارها

هر دو تنهاییم لبریزیم از تکرارها

بیشتر این جا به جای کافه‌های تنگ و ترش

وعده می‌کردیم با هم بین شالیزارها

از دیارم حال، تنها مانده در ذهنم فقط

یاد عطر شاخه‌های یاس بر دیوارها

مهدی نورقربانی/1369


همه چیز از نبودن تو 

حکایت می‌کند...

به جز دلم 

که همچون دانه‌ای در تاریکی خاک 

در انتظار بهار می‌تپید...

تو بر می‌گردی می‌دانم

آنتوان دوسنت اگزوپری/1900-1944


خالی شده‌ام 

خالی‌تر از این درخت!

که نارنجی دستش را 

از روی برگ‌هایش بر نمی‌دارد...

احساس می‌کنم در جهان کوچک من 

کسی از زندگی رفته است...

رضا ادهیمان/1364


دوست داشتنت اندازه ندارد!

پایان ندارد!

گویی بایستی بر ساحل اقیانوس 

و موج‌های 

کوچک و بزرگ مکرر را 

بی انتها بشماری...

سیدعلی صالحی/1334


آن‌ها که تنها زندگی نکرده‌اند

نمی‌فهمند که سکوت 

چگونه آدم را می‌ترساند...

چگونه آدم با خودش حرف می‌زند

نمی‌فهمند که آدم 

چگونه به سمت آینه‌ها می‌رود!

در آرزوی دیدن یک همدم...

اورهان ولی/1914-1950


می‌خواستم بمانم

رفتم 

می‌خواستم بروم

ماندم

نه رفتن مهم بود و نه ماندن...

مهم من بودم 

که نبودم...

گروس عبدالملکیان/1359


از وقتی دوست داشتنت 

در رگ‌هایم جریان گرفت 

جور دیگر زنده‌ام 

انگار! ماهی‌های سرخ 

از زیر پوستم راه دریا را 

پیدا کرده‌اند...

محسن حسینخانی/1367


از کدام کشوری؟

نازی‌ها تانک داشتند...

روس‌ها توپ! 

انگلیسی‌ها با لبخند 

گندمزارهایمان را درو کردند...

و تو از کدام کشوری 

که با دست خالی مرا غارت کردی...

تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست

غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست

اسیر گریه بی‌اختیار خویشتنم

فغان که در کف من اختیار باید و نیست

چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست

چو صبحدم نفسم بی‌غبار باید و نیست

رهی معیری/1288-1347


گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود

وان چنان پای گرفتست که مشکل برود

دلی از سنگ بباید به سر راه وداع

تا تحمل کند آن روز که محمل برود

ره ندیدم چو برفت از نظرم صورت دوست

همچو چشمی که چراغش ز مقابل برود

سعدی/606-691

نظرات کاربران
کد امنیتی