روزهای سخت دیالیز
گزارشی از روزگار بیماران کلیوی یک انجمن که دردشان به درد نداری هم گره خورده است

روزهای سخت دیالیز

نویسنده : سحر نیکوعقیده

یکی در به در دنبال ارزان ترین است و چشم به راه تا عمل شود و از شر دیالیزهای هر هفته خلاص. یکی جانش به لبش رسیده و کف گیرش به ته دیگ خورده است. راه چاره را در فروختن عضوی از بندش می داند. به امید آن که پولی به جیب بزند و بزند به زخم های زندگی. این روزها خیلی از ماجراها در اطراف‌مان ختم می شود به عضوی که در دو پهلوی بدن همه ما قرار دارد. عضوی که انگار بود و نبودش زندگی خیلی ها را تغییر می دهد.

به مناسب 23 آبان، هفته حمایت از بیماران کلیوی ، قرار است بپردازیم به مصائب بود و نبود همین عضو کوچک.

 

یک بیماری، یک زندگی

به از کار افتادن یا کاهش عملکرد کلیه به شکل ناگهانی که سبب افزایش میزان سموم دفعی کلیه در خون می شود، نارسایی حاد کلیه گفته می شود. هنگامی که کلیه ها دچار نارسایی می-شوند، مواد مضر و مایعات در بدن جمع می شوند. در این هنگام فرد برای تصفیه خون نیاز به درمان دیالیز دارد. در واقع دیالیز کار کلیه را انجام می دهد، همان خارج کردن مواد مضر در خون. اما تنها راه قطعی درمان پیوند زدن کلیه می باشد.

آمارها نشان می دهد که سالانه 600 نفر در مشهد، بر اثر عوامل ژنتیکی، فشار خون بالا، مصرف خودسرانه دارو و... تمام زندگی‌شان با دلیل همین چند خط مذکور تغییر می کند و عموما به دلیل هزینه بالای دیالیز پایشان باز می شود به انجمن های خیریه بیماران کلیوی. ردشان را که بگیری می رسی به دیوارهای انجمن که پر از شماره است برای فروش کلیه و یا چهره های زرد و نزاری که به آن جا رفت وآمد می کنند. افرادی که هر کدام به نوعی سرنوشت و مشکلات‌شان گره خورده است با این عضو کوچک بدن‌شان.

 

گریه نکن مامان

تا زمانی که شوهرم کارگر ساختمان بود دست‌مان به دهن‌مان می رسید. از بالای ساختمان افتاد و پایش شکست. زندگی‌مان از این رو به آن رو شد. حالا مجبورم کار کنم و به هر جان کندنی پول داروهای دخترم را جور کنم. هفته ای چند بار هم برای دیالیزش از شهرستان به اینجا می-آییم. خلاصه هر جور حساب کنید سختی می کشیم. خودم هم بیمارم و قلبم درد می کند اما اگر پول عمل پیوند مریم جور شود دیگر هیچ چیزی از خدا نمی خواهم.

بغضش سرانجام می شکند و دیگر اجازه صحبت به او نمی دهد. مریم که تا آن لحظه ساکت بود و چشم از نگاه مادر برنمی داشت از روی صندلی بلند می شود. با دستان کوچکش دست های زمخت و دردکشیده مادر را نوازش می کند و ملتمسانه می گوید: گریه نکن مامان.

 

یک تنه، در برابر مشکلات

با چشم های گریان از در وارد می شود و یک راست می رود سمت پذیرش. می گوید: «خانم جان من از کجا پول این داروها رو جور کنم؟ به خدا ندارم! به کی قسم بخورم ندارم!» از این مدل رفتارها به وفور می توان در اینجا مشاهده کرد. با همه کمک های انجمن باز هم زیاد هستند افرادی که از پس هزینه سرسام‌آور داروها بر نمی آیند و به التماس و تمنا روی می آورند. او هم بعد از به نتیجه نرسیدن صحبت هایش روی صندلی می نشیند، عرق پیشانی اش را با چادر رنگ و رورفته اش پاک می کند و به دوردست ها خیره می شود. می پرسم: «چه شد که پایتان به این جا باز شد؟» 

- شوهرم به زندان افتاده. کلیه اش هم مشکل دارد و باید هرهفته دیالیز شود. پول داروهایش هم کمرم را شکسته است.

- خودتان مشغول به کار هستید؟

- هر کاری از دستم بر بیاید می کنم. کارگری، خیاطی و... اما خرج ها سنگین است. کفاف نمی دهد.

سپس، از دختر کوچکش می گوید و از آرزوهایش برای درس خواندن او. اما حالا دخترش هم مدرسه را ول کرده و پا به پای او کار می کند. از شوهرش چیزی نمی گوید. در جواب اینکه چرا به زندان افتاده است فقط جواب های سربالا می دهد. درماندگی نگاهش را که می بینم دیگر چیزی نمی گویم. درماندگی از اینکه یک تنه کار می کند، بچه بزرگ می کند و عزت و آبروی شوهر و زندگی اش را حفظ می کند.

 

خدا بزرگ است و روزی رسان

در نگاه اول با خودت فکر می کنی که انگار هیچ غمی در این دنیا ندارد. خنده هایش انگار وصله ناجوریست بر تن آدم های غمگین و بی رمق انجمن. محمدرضا جوان سبزه رو و همچنین خنده-رویی است که 28 سال بیشتر ندارد. مدت زیای از عمل پیوند کلیه اش نمی گذرد و هنوز برای تهیه داروهایش به انجمن می آید. می پرسم بزرگ ترین تاثیر این بیماری بر زندگی شما چه بود؟ بلافاصله می گوید: «صورتم!» فکر می کنم دارد شوخی می کند ولی می گوید: «به خدا راست می-گم. بالاخره روی چهره آدم تاثیر می ذاره.» می پرسم: «یعنی تاثیر دیگری نداشته است؟»

-البته که داشته است. چشم هایم ضعیف شده. از کار هم بی کار شده ام. تا خرخره در قرض و بدهی هستم. اما عیبی ندارد! خدا بزرگ است و روزی رسان.

بعید می دانم که هیچ دردی بتواند بر روحیه اش تاثیری بگذارد.

 

می خواهم با پول کلیه ام موتور بخرم

«به خدا این کار اخلاقی نیست! آدم از ثواب کردن پیشمان می شود با این پول کمی که تعیین می کنید.»

این را می گوید و روی صندلی می نشیند. چهره اش از عصبانیت به سرخی می گراید و شباهتی به رنگ و روی زرد چهره بیماران کلیوی ندارد. سیبیل های پرپشت  و خالکوبی روی مچ دستش هم او را خشن تر نشان می دهد. می پرسم: «می خواهید کلیه خودتان را بفروشید؟»

- بله. زندگی خرج دارد دیگر. می خواهم با پولش یک موتور بخرم و بزنم به کار

-می خواهید چقدر بفروشید؟

17میلیون. گروه خونیم آ مثبت است و بیشتر از این فروش نمی رود. گروه خونی‌های کم یاب قیمت بیشتری دارد.

- قبل از اهدا به راه های دیگری هم برای کسب درآمد فکر کرده اید؟

- بله که فکر کرده ام! دزدی، خلاف و... اما آخرش یا اعدام است و یا خوابیدن گوشه زندان. 

 

دعا می کنم هیچ مردی شرمنده زن و بچه اش نشود

شماره اش را از روی در و دیوارهای پر از شماره ورودی ساختمان انجمن برداشتم. شماره هایی که برای فروش کلیه همراه با گروه خونی نوشته شده اند. یک بار تماس می گیرم و وقتی جواب نمی دهد می روم سراغ شماره های بعدی. اما خودش دوباره تماس می گیرد...

دلیل فروش کلیه اش را می پرسم و او پاسخ مفصلی می دهد: «مشکلات مالی، قرض، بدهکاری و... مغازه دار بودم و ورشکست کردم. خانه و زندگیم به باد رفت. وضعیت کار هم خراب است. هرجا رفتم بیشتر از 400 تومن نمی دهند. اما با چهارصد تومن چطور می شود خرج زن و بچه را داد. بیشتر از همه غصه دختر جوانم را می خورم. دانشجو است و دم بخت. به خدا روی نگاه کردن در چشم خانواده ام را ندارم. هر صبح از خانه می زنم بیرون به امید پیدا کردن کار. شب هم با دست خالی بر می گردم خانه.» بعد سکوت می کند، بغضش می شکند و میان گریه می گوید: «دعا می-کنم هیچ مردی شرمنده زن و بچه اش نشود.»

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨