بیان امیدوار کننده تلخی ها
درباره فیلم «چهارشنبه 19 اردیبهشت» که تحسین همه را برانگیخت

بیان امیدوار کننده تلخی ها

نویسنده : سید مصطفی صابری

در روزهایی که پخش اولین قسمت از «معمای شاه» بهانه خوبی برای نوشتن درباره این است که احتمالاً فهرست سریالهای پرهزینه اما ناامیدکننده سیما بعد از «کلاه پهلوی»، «تبریز در مه» و... در حال قطور شدن است، یا در شرایطی که ریتم کند و بازیهای مصنوعی باعث شده سریال «نفس گرم» روی مخ مخاطب باشد و میتوان حسابی دربارهاش صحبت کرد، یا در شرایطی که همه نگاهها معطوف به توهین به قومیتها در فتیله را نقد کنند و غافلند از اینکه اگر در آن آیتم به لهجه و قومیتی هم توهین نمیشد بازهم محتوایش برازنده تلویزیون ایران نبود و برای بچهها مشمئز کننده بود، میتوان یک بهانه مثبت هم برای نوشتن پیدا کرد: اکران فیلم «چهارشنبه 19 اردیبهشت» اثر وحید جلیلوند با بازی امیر آقایی، نیکی کریمی، سحر احمدزاده، برزو ارجمند و... فیلم در جشنواره فیلم فجر و حتی جشنواره ونیز مورد توجه قرار گرفت و حالا در شرایطی اکران شده که سینمای ایران مدتهاست از تماشای فیلمی که در عین بیان واقعیتهای اجتماعی، بتواند مخاطب را همراه کند، سیاه نمایی نداشته باشد و حتی امید را تزریق کند بیبهره بوده است. اما چرا این فیلم واجد این شرایط شده است؟

 

داستان فیلم از چه قراره؟

فیلم درباره چاپ یک آگهی عجیب و غریب در روزنامه است که باعث شده حدود 2 هزار نفر آدم با مشکلات مختلف، یک جا تجمع کنند. ماجرا در سه اپیزود روایت میشود. قصه اول ماجرای زنی به اسم لیلا با بازی تماشایی نیکی کریمی است. زنی که همسرش از یک بیماری مغزی رنج میبرد و در تنگدستی نیازمند دریافت کمک برای درمان شوهرش است. اپیزود دوم قصه عشق دختر و پسری ستاره و مرتضی است. ستاره که والدینش را در زلزله بم از دست داده به تهران آمده و با عمهاش یعنی آفرین عبیسی (مادرِ کارگردان فیلم) زندگی میکند. پسر عمه تندمزاجش با بازی برزو ارجمند دلداده اوست اما ستاره میخواهد با مرتضی ازدواج کند. بازیگر نقش ستاره یعنی سحر احمدزاده در اولین حضور جدیاش تصویر خود را در سینما با اجرای یک معصومیت ساده و بی آلایش بدون خودنمایی در تکنیکهای بازیگری تاحدودی ماندگار کرده است. اما قصه سوم هم روایتی است از انگیزههای آگهی دهنده مرموز فیلم یعنی جلال آشتیانی با بازی شگفت‌انگیز امیرآقایی. دو اپیزود اول فیلم مثل خیلی از فیلمهای اجتماعی این سالها بیشتر به بیان دردهای جامعه میپردازد و ایده تازهای ندارد. هر چند در انتخاب مصادیق مشکلات ابتکاراتی به خرج داده و سراغ موارد نخ نمایی که بهترین نمونهاش فیلم «قصهها»ست نرفته است. اما در اپیزود سوم، داستانها بهم گره میخورد، تعلیق جزئی شکل میگیرد و مفاهیم مورد نظر فیلم به مخاطب منتقل میشود. آنچه درباره اپیزودها خواندید صرفاً معرفی شخصیتها بود و برای لوث نشدن داستان، به عمق کنشها و انتخابهای آنها نفوذ نکردیم تا لذت بیشتر را حین تماشای فیلم ببرید. 

 

فیلم چه اهدافی دارد؟

وحید جلیلوند را بیشتر بهخاطر فعالیتش در دوبلاژ و گویندگی میشناسیم و به عنوان یک فیلم اولی انتظار چنین فیلمی از او نمیرفت. هرچند کارگردانی فیلم نواقصی دارد اما مفاهیم فیلم که در خطر جدی شعارزدگی بودند چنان بدیع هستند که مخاطب را به فکر فرو برده و درگیر می‌کند. فیلم از آن دست آثار یکسره غم و اندوه نیست و در خلال قصه آدمهایش از مفاهیم با ارزشی مثل: فداکاری، وفاداری، عشق، تعصب بیجا، انتخابهای مهم زندگی، حق انتخاب داشتن، تردید، نواقص شعور انسانی، کرامت انسانها، امید و ... میگوید. فیلمنامه را جلیلوند با همکاری حسین مهکام و علی زرنگار نوشته است. فیلم از این نظر یک سر و گردن از موج فیلمهای اجتماعی بالاتر است که فقط به بیان مشکلات بسنده نکرده، شخصیتهای فعالی دارد که تا حدودی از جنس قهرمان هستند و در برابر مشکلات کنشهای قوی دارند. پایان فیلم تلخ نیست اما دم دستی هم انتخاب نشده است. حتی منتقد هالیوود ریپورتر هم که فیلم را در جشنواره ونیز دیده درباره آن گفته است: «فیلم درخشش سینمای نوع دوست و با کیفیت ایران است.» فیلم به مخاطبش کمک میکند که دنیا را دقیقتر ببیند، قدر داشتههایش را بداند، مفهوم زندگی را در تکاپوی همیشگی و پرچالش با مشکلات پیدا کند، تسلیم نشود و اگر اسیر مشکلات شد اجازه ندهد دیگران هم تلخ کامیهای او را درک کنند. اوج فیلم جایی است که شخصیت جلال پرده از نیت اصلیاش برای درج آن آگهی عجیب برمیدارد و با یادآوری خاطره تلخش از مرگ فرزند به همسرش میگوید: «درک اون بچه به خدا نمیرسید، دل خوش بود پدرش همه کار میکنه تا اون زنده بمونه.» 

 

اگر به تماشای فیلم میروید...

برای درک بهتر مفاهیم مورد نظر سازندگان آثاری چون «چهارشنبه 19 اردیبهشت» خیلی مهم است که با انتظار واقعی از فیلم به تماشایش بنشینیم. فیلم را برای تفریح و سرگرمی انتخاب نکنیم و گرنه سرخورده میشویم و منتظریم زودتر تمام شود. در ضمن بدانیم فیلم اثر یک کارگردان تازه نفس است و با خیلی آثار جشنوارهای تفاوت اساسی دارد، هم از شعار پرهیز کرده، هم از ژستهای هنری، اما انتظار لازم از یک فیلم دغدغهمند را برآورده میکند، غر زدن و سیاه‌نمایی از همه برمیآید اما در عین بیان مشکلات، ایجاد حس خوب در مخاطب و بارور کردن امیدها ضمن بیان 3 داستان تلخ کار هر کسی نیست، اگر مخاطب هم تا پایان اپیزود سوم صبر کند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
راه نیافتن لاجوردی‌پوشان به جام جهانی باعث شد این مسابقات دروازه‌بان افسانه‌ای ایتالیا را از دست بدهد

جانِ جانانی به نام بوفون!

٩٦/٠٩/٠٢
تلگجیم

تلگجیم 513

٩٦/٠٩/٠٢
درباره کارنامه هنری چند بازیگر دهه شصتی دیگر در سینما و تلویزیون

هم سن های نوید کجان؟

٩٦/٠٩/٠٢
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و آیفون 10

٩٦/٠٩/٠٢
جام جهانی 2018 روسیه با فقدان کلی ستاره رنگارنگ همراه خواهد بود

ستاره‌های خاموش!

٩٦/٠٩/٠٢
یادداشت

جلوتر از همه، حتی خودش!

٩٦/٠٩/٠٢
مینیمال

سعدیا گفتی که مهرش می‌رود از دل ولی مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد*

٩٦/٠٩/٠٢
بـررسـی اینـترنـت نامحـدود در ایـــران و دیگر کـشـورهـای جـهان

#اینترنت_نامحدود

٩٦/٠٩/٠٢
درباره «نهنگ عنبر 2» که به تازگی در شبکه نمایش خانگی عرضه شده است

سلکشن موقعیت‌های بامزه و بی ربط

٩٦/٠٩/٠٢
چهره هفته

حواسمان به دل جوانان مملکت باشد

٩٦/٠٩/٠٢
شگرد

چگونه از کروم به فایرفاکس کوانتوم مهاجرت کنیم؟

٩٦/٠٩/٠٢
یادداشت

سه اپیزود از یک احساس

٩٦/٠٩/٠٢
روایت‏هایی در مورد باید و نبایدهای داشتن حیوان خانگی که گاهی فراموش‌شان می‏کنیم

پت ما یا مای پت؟!

٩٦/٠٩/٠٢
پایان نامه

صورتی‌ها وارد می‌شوند

٩٦/٠٩/٠٢
کافه جهان نما

بلژیک، سرزمین سرخوشی‌های بی‌پایان

٩٦/٠٩/٠٢
مینی

مینی 513

٩٦/٠٩/٠٢
نگاهی مختصر به کارنامه فعالیت حرفه‌ای نوید محمدزاده در سینما، تلویزیون و تئاتر

پُر کار و پُر جایزه

٩٦/٠٩/٠٢
جارچی

جارچی 513

٩٦/٠٩/٠٢
فتوچاپ

فتوچاپ 513

٩٦/٠٩/٠٢
یادداشت

پاییز تابستانی

٩٦/٠٩/٠٢
تبلیغات