ما خیلی با فرهنگیم، خیـــــــــــــلی!
به بهانه 14 آبان ، روز فرهنگ عمومی و چند راه شناسایی آدم های با فرهنگ؛

ما خیلی با فرهنگیم، خیـــــــــــــلی!

نویسنده : فاطمه محمدپور مقدم

ما ایرانی ها خیلی با فرهنگیم، خیلی! دفتر تاریخچه فرهنگ مان هم خیلی خیلی پرقطر است آقا! فقط مشکل مان این بود که سندی در دست نداشتیم تا اینکه بالاخره حدود 7 سال پیش، در چُنین روزی، شورای عالی انقلاب فرهنگی 14 آبان را در تقویم سال 1387 به نام روز «فرهنگ عمومی» نام گذاری کرد و این با فرهنگی در همه جا ثبت شد و رسمی و محضری گشت. بهانه این نام گذاری هم تصویب آئین نامه شورای فرهنگ عمومی در همین روز بوده است. واژه «فرهنگ» از همان قدیم-الایام که ما با فرهنگ بودیم تا همین حالا که هنوز هم بافرهنگیم :) همیشه مشکوک بوده، هست و خواهد بود. حالا چرا مشکوک؟ چون تا به حال هیچ دو نفری پیدا نشده اند که «فرهنگ» را شبیه هم تعریف کنند و شاید به اندازه آدم های کره زمین تعاریف زیادی هم از این واژه وجود دارد و حتی دانشمندان هنوز توانسته اند به یک تعریف جامع و همه پسند از فرهنگ برسند. پس حالا شما خوانندگان فهیم هم لطفا فیتیله توقعتان را بکشید پایین و از ما انتظار نداشته باشید که بگوییم مثلا دقیقا فرهنگ چیست، کجا زندگی می کند و یا چه رنگی است؟ دانشمندان هم نتوانستند، می فهمید؟ دانشمندان هم هنوز نتوانسته اند! ما هم فقط قصدمان این است ببینیم حالا که فرهنگ عمومی مان 7 ساله شده است و امسال قرار است به سلامتی برود مدرسه، حالش چطور است و کجاها رفت وآمد دارد...

 

فرهنگ چیز خوبی عست، نقطه :) 

دست خودمان نیست باور کنید! گاهی بعضی کلمات آنقدر یهویی مد می شوند که اصلا آدم نمی فهمد آن ها را اولین بار کجا شنیده و حتی خودش برای اولین بار کجا به کار برده است. مثلا همین کلمه «فرهنگ» یا مثلا کلمه «بافرهنگ» یا خدای نکرده «بی فرهنگ» عمرا اگر یادمان بیاید که این ها از کجا وارد دایره لغات مان شده است! اما مهم این است که وارد شده است و حالا ما به طور میانگین روزی 10 یا 15 بار به کارشان می بریم و هیچ تعریف روشنی هم از این کلمات در ذهن مان نداریم! خیلی هایمان هم قبول داریم درست است نمی توانیم کلمه فرهنگ را خیلی شیک و کتابی تعریف کنیم اما وقتی یک آدم با فرهنگ را می بینیم، می شناسیم اش! یکی از راه های شناسایی مان هم قرار گرفتن در موقعیت های مختلف است. مثلا، مثلا وقتی با صحنه ی نادر کتاب خواندن یک نفر در ایستگاه اتوبوس مواجه می شویم، اگر از سرانه رو به زوال مطالعه هم خبر داشته باشیم، با خودمان می گوییم: باریکلا! چه با فرهنگ... یا مثلا، مثلا وقتی در یک روز بارانی و پر گل وشل داریم مثل یک بچه خوب از خیابان رد می شویم، کافی است یک ماشین به سرعت از کنارمان رد شود و کل هیکل-مان را  گِل مالی کند! آن وقت بعد از اینکه حسابی دندان هایمان را به هم فشار دادیم، با حرص می-گوییم: بی فرهنگِ بی ... (اینجا حرف مان را قورت می دهیم چون خودمان هم مثلا با فرهنگیم) در نتیجه، نتیجه می گیریم که فقط می دانیم فرهنگ چیز خوبی است!

 

یک آدم بافرهنگ می تواند چه شکلی ها باشد؟

ممکن است که تعاریف ما از یک آدم بافرهنگ متفاوت باشد! اما خیلی خوب بلدیم آدم های بافرهنگ را از آن بی فرهنگ هایش تشخیص بدهیم. باور کنید که انسان های با فرهنگ نه شاخ دارند و نه دم! بافرهنگ ها به دو دسته تقسیم می شوند:

دسته اول/ دسته اول کسانی هستند که اصلا با فرهنگ به دنیا آمده اند. یعنی «بافرهنگی» یک صفت است روی یکی از کروموزوم هایشان که از والدین شان به ارث برده اند و نسل به نسل هم دارند تکثیرش می کنند. مثلا این آدم ها همیشه خیلی مرتب و مجلسی در جمع حاضر می شوند، عینک آفتابی دارند، فرت و فرت کتاب می خوانند یعنی اصلا کتابی نیست که نخوانده باشند یا روزنامه ای نیست که ورق نزده باشند! اهل فست فود و غذاهای آلوده و این ها نیستند، شعارشان هم این است که برنج فقط 7 قاشق و نوشیدنی فقط آب، مقداری بیشتر از یک ذره به آلودگی هوا حساسند و بدشان نمی آید مدام سوراخ شدن لایه اوزون را به بقیه تذکر بدهند، در جمع آدامس نمی جوند چون این رفتار به شدت روح فرهیخته شان را خدشه دار می کند، در اداره و محل کار هم دمپایی نمی پوشند تا هی جلو ارباب رجوع ها لِخ لِخ نکنند، ادب همان جور از سر و کله صحبت هایشان بالا می رود، یعنی جملات را باید درست و کتابی ادا کنند و حرف های عامیانه، کوچه و بازاری و زشت هم که دیگر خط قرمز پررنگ زندگی شان است و...

دسته دوم/ دسته دوم کسانی هستند که الکی مثلا خیلی با فرهنگ اند! این افراد فقط افِه بافرهنگی دارند. البته قابل ذکر است در جامعه ما که همه بافرهنگ ایم، این موجودات گونه ی کاملا نادر و کم-یابی هستند! ؛) ولی خب بالاخره هستند! همیشه چندتایی باید از دست در بروند ولی خیال تان راحت باشد چون تعدادشان شاید به اندازه انگشتان دست هم نرسد و به شدت هم قابل پیشگیری هستند! افراد این گونه خیلی خیلی تحت تاثیر جو و اتمسفر محیطند. یعنی به راحتی یک آفتاب پرست می-توانند تغییر رنگ و تغییر رفتار بدهند. مثلا ممکن است همیشه شعارشان در جمع این باشد که: خانم ها مقدم و محترم اند! جلوی هر دری هم که می رسند اول سمت راست و سپس سمت چپ شان را نگاه می کنند تا اگر خانم محترمی از آنجا رد شد تعارف کنند که شما بفرمایید، اما! اما همین که مثلا در خیابان ماشین شان پشت ماشینی باشد که از قضا راننده اش زن است و دارد خیلی خوشحال و محتاط برای خودش رانندگی اش را می کند :) بدشان نمی آید موقع رد شدن از کنار ماشین آن خانم جملات این مدلی را بگویند: میخوام بدونم کی به تو گواهی نامه داد ضعیفه!!؟ یا مثلا، چرا پشت ماشین لباس شویی ات نیستی، ایضا ضعیفه!! یا مثلاتر اینکه خانوم! بچه هایت روی گازند یا آب برنج ات سر رفت و... (نوچ نوچ نوچ!!)

 

یک آدم بافرهنگ می تواند کجا زندگی کند؟

آدم های با فرهنگ هم آدمند خب! یعنی مثل ما دارای یک سر، دو عدد دست و دو زانو هستند. پس خیلی نباید در جاهای خاص و ویژه ای زندگی کنند و همه جا می توانند باشند:

بافرهنگ ها در خانه و خانواده/ شاید هیچ چیز تکان دهنده تر از این نباشد که یک روز متوجه شوید که خانواده شما هم بعله! یعنی در خانه شما هم یکی دو نفر آدم فرهیخته موجود است. همان-نفری که همه کارهای شخصی اش را خودش انجام می دهد، تمیزی و برق اتاقش می خورد توی چشم پدر و مادر، همیشه با لیوان مخصوص از بطری داخل یخچال آب می خورد، هله هوله نمی خورد، خیلی خیلی درس می خواند، فیلم نمی بیند، سرساعت می خوابد و کلی چیزهای دیگر :( خب شما متاسفانه چاره ای ندارید، اول باید بپذیرید که این افراد واقعیت زندگی شما هستند! دوم باید بدانید که هیچ راه فراری ندارید، پس دوستی با آن ها خصوصا در مقابل چشمان پدر و مادر از افتخارات بزرگ شما محسوب می شود! سوم اینکه متوجه این قضیه باشید که همیشه حق با آن ها است، پس زیاد به پروپایشان نپیچید و جلو چشم شان نباشید و در آخر، اگر انگیزه و توانی داشتید به آن ها بفهمانید که با این همه مقررات به عشق چه چیزی دارند نفس می کشند؟

با فرهنگ ها در جامعه/  اینجا دیگر خیلی باید دل گنده باشید، بافرهنگ ها به همه جای جامعه رسوخ کرده اند! مثلا توی اتوبوس هستند و خیلی مراقب اند که همه کارت بزنند! در این موقعیت باید خیلی تیز باشید چون اگر و فقط اگر مقداری طول بکشد تا کارت را از ته کیف بیرون بکشید، فرتی تذکرشان را می دهند که فراموش نکنی! یا مثلا توی صف نانوایی هستند و چهار چشمی همه جا را می پایند که کسی از جایش تکان نخورد و جا نزند، حالا کافی است که بینی تان بخارد و مقداری دست تان را تکان بدهید تا تذکر را دریافت کنید! یا مثلا در دانشگاه هستند، اصلا سرشان درد می-کند حسابی و منتظرند تا استاد لب تر کند و بگوید «ف» تا بروند تا خود فرحزاد و برگردند، عشق درس و تست و امتحان و کلی موارد دیگر :( خب شما که نمی توانید زندگی اجتماعی را ببوسید و بگذارید کنار پس این یکی واقعیت زندگی را هم بپذیرید! شما که نمی توانید از دیگران توقع داشته باشید تا خداي نکرده بی فرهنگ باشند که! پس چاره ای نیست جز اینکه مراقب خودتان باشید تا آتو دست کسی ندهید. شما هم به راه های با فرهنگ بودن فکر کنید ولی اگر دیدید که هیچ رقمه با روحیات تان جور در نمی آید از رو در رو شدن با این افراد بپرهیزید، استثنائا فرار کنید و هیچ آدرسی هم از خودتان به جا نگذارید...

نظرات کاربران
کد امنیتی