شهردار نرو، شهردار نرو!

شهردار نرو، شهردار نرو!

نویسنده :

بيانيه: بارها خوانده‌ام و ديده‌ام و شنيده‌ام بسياري از نشريات داخلي، خارجي، محلي، سراسري و ايضا دانشجويي در ستونک‌هاي طنز خود «شبکه استاني» را سوژه خود قرار داده و درباره آن قلم فرسايي کرده‌اند! اين‌جانب از طريق همين تريبون اعلام مي‌دارم اين سوژه ناب اولين بار توسط فکر حقير به نمايندگي از خودم کشف شد و حق‌الکشف آن محفوظ است و کپي‌برداري از آن به هر شکل ممکن مجاز نيست و دوستان در صورت کمبود سوژه مي‌توانند همچنان از سوژه دستمالي شده و همگاني قطارشهري استفاده کنند. همان کاري که ما در اين هفته انجام خواهيم داد:

پايان نامه: 9/9/89 هم گذشت. در گذشته‌هاي دور زماني‌که سن برخي از شما قد نمي‌دهد، شهرداري مشهد اين تاريخ رند و ماماني را روز افتتاح قطارشهري اعلام کرد! البته شهردار جان ما در همان دوره گفت که اگر قطارشهري تا سال آينده نيايد بنده خواهم رفت! البته شايد منظورش «رفتن» به اداره ميراث فرهنگي و ثبت اين اثر باستاني بوده! علي‌ايحال وي حواسش بسيار به تقويم روي ميز مي‌باشد، چرا که چندي پيش، پيش‌دستي کرد و گفت که کشتي حاوي واگن‌هاي قطارشهري مشهد گرفتار توفان شده و قطارشهري کمي با تأخير مي‌آيد! بنده احتمال مي‌دهم احتمالا چندين احتمال در باره واگن‌ها وجود داشته باشد. اول آن که ممکن است در مثلث برمودا افتاده باشد. دوم اين که شايد واگن‌ها در کشتي نايتاتيک(!) بوده و در لحظه توفان نماينده شهرداري بسيار سعي کرده که مانع از غرق شدن آن شود ولي در حالي که دستش در دستگيره واگن بوده، زورش تمام مي‌شود و مجبور مي‌شود با زدن بوسه‌اي به سردر واگن، آن را به اعماق اقيانوس بفرستد! البته احتمال قوي‌تر اين است که نهنگي خير نديده واگن‌ها را قورت داده است و هم اکنون که ما در هول و ولاي آمدن قطار شهري هستيم، پدر ژپتو (پدر جد پينوکيوي دروغگو) در شکم نهنگ تک و تنها کيفش را مي‌برد! مي‌ترسم اين ماجراي قطارشهري مشهد آن‌قدر کش يابد و مهم شود که زين پس در کتاب فارسي اول دبستان به جاي جمله «آن مرد با اسب آمد» بنويسند «آن شهردار با قطارشهري مشهد آمد!» براي همين ما از شهردار مي‌خواهيم جايي نرود و بماند و مانند رئيس شبکه استاني ما را تنها نگذارد، چرا که برخي اوقات به شدت نيازمند سوژه‌ايم. شهردار نرو، تو که مي‌دوني من بي تو، تو بي من يعني حسرت، آه نرو!

نظرات کاربران
کد امنیتی