اندر حکایت ابن جیم و وام خرید ماشین
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و وام خرید ماشین

نویسنده : ایمان فروزان نیا - محمد حسین وکیلی

آورده‌اند که روزی مریدان نعره زنا و جامه دران نزد ابوجارچی ابن جیم خراسانی رفتند در حالی که کاسه چشم‌شان از خشم خون شده بود و دود از گوش‌شان بیرون می‌زند. ابن جیم چون حال مریدان را این‌گونه دید سخت غمگین و گفت: ای مریدان عزیز من؛ آشفتگی شما قلب من را خون کرده، سبب این حال شما چیست؟ مریدان که تاکنون ابن جیم را این قدر مهربان ندیده بودند، کمی به موقعیت شک کردند ولی دست آخر خام شدند و گفتند: یا خفن و ای استاد؛ دولت برای خرید خودرو 25 میلیون وام می‌دهد در حالی که برای ازدواج 3 میلیون.

پس با خشم فریاد زدند: که ای پیر ما؛ این دیگر چه وضعی ست؟ آیا خرید خودرو مهم‌تر است یا ازدواج؟ آیا عاقبت جوان مهم‌تر است یا خودروساز؟ 

ابن جیم فی‌الفور گفت: خب معلوم است؛ خرید خودرو.

و مریدان که با این جواب تمام محاسبات‌شان برای قاطی بازی به هم خورد، کف و خون بالا آوردند و عده‌ای در درون متلاشی شدند و فهمیدند که پشت آن مهربانی استاد چه نقشه شومی بوده و سلام ابن جیم بی طمع نیست. پس کاسه و کوزه‌شان را جمع کردند و رفتند با وام، ماشین خریدند، تا بعدش ماشین را بفروشند و با پولش ازدواج کنند، منتها بازار بلاد جیم کشش نداشت و ماشین روی دست‌شان ماند و رکود بازار قلمبه‌تر شد و سن ازدواج بالاتر رفت و آمار دریدن جامه فزون شد و این بود از بازی‌های روزگار.

نظرات کاربران
کد امنیتی