ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

گفتی صدایت ابری است

باران بارید 

در تعبیرهای شاعرانه احتیاط کن 

مثلا ممکن است بگویی 

در چشم هایت دریاست 

با حال و هوای این روزهای من 

سیل راه بیفتد!

ساره دستاران 

 

سال هاست 

تلفنی در جمجمه ام زنگ می زند

و من نمی توانم گوشی را بر دارم 

سال هاست شب و روز ندارم 

اما بدبخت تر از من هم هست 

او همان کسی ست که به من زنگ می زند...

گروس عبدالملیکان/1359


مهربانی ات را با گل ها در میان بگذار 

با سنگ ها، با رودی که می رود 

با خنده کودکان عراقی

مهربانی ات را با جنگ در میان بگذار 

صدای تو چشمه ای خواهد شد

و انسان را با انسان آشتی خواهد داد

غلامرضا بروسان/ 1352-1390


بمان! دوست داشتنم 

هنوز بوی باران و کاهگل می دهد

بوی مداد جویده شده ی کودکی ام 

بوی گلبرگ های گل محمدی لای قرآن

من تو را قد انگشتان دو دستم 

دوستت دارم 

محسن حسینخانی/1367

 

شعر باید 

کوتاه باشد 

ساده، عمیق و ماندگار 

مثل یک نگاه تو 

که عمریست مرا 

آواره کرده است...

محمدحسن علیان نژادی

 

نبودنت 

هشدار طوفان ویرانگری ست 

در اخبار بامدادی هر روز 

با این حال می بینی که هنوز زنده ام 

می دانی؟

چند وقت است فهمیده ام 

یک خانه را 

نمی شود دوبار ویران کرد

لیلا کردبچه/1359


هر شب که می خواهم بخوابم می گویم 

صبح که آمدی 

با شاخه ای گل سرخ 

وانمود می کنم هیچ دلتنگ نبوده ام 

صبح که بیدار می شوم می گویم

شب با چمدانی بزرگ می آید 

و دیگر نمی رود

کیکاووس پاکیده/ 1347

 

با هم صدا کردند ماتم های عالم را

وقتی جدا کردند همدم های عالم را

من پشت پرچین بهشت کوچکم دیدم

هیزم به دوشان جهنم‌های عالم را

ما‌هم هلالی می‌شد و من در حلولی سرخ

می‌دیدم آغاز محرم های عالم را

محمدمهدی سیار/1362

 

تا گلو گريه كند، بغض فراهم شده است

چشم ها بس که مطهّر شده، زمزم شده است

نه فقط شاعر اين شعر عزا پوشيده ست

غزلم نیز عزادار محرّم شده است

هر كه دارد هوسش، نه! عطشش، بسم الله

راه عشق است و به اين قاعده ملزم شده است

محمدعلی بهمنی/1321

 

تقویم ورق خورد و جهان غم به سرم ریخت

خاکستری از داغ محرم به سرم ریخت

پیراهن مشکی من از داغ ورق خورد

فصلی که مرا سوخت در این باغ ورق خورد

فریاد زدم باز غمی مرثیه خوان شد

در هر نفسم محتشمی مرثیه خوان شد

مهدی مردانی/1357


ای کاش غیر غصّه ی تو غم نداشتیم

ماهی به غیر ماه محرم نداشتیم

شرمنده ام برای تنت زیر آفتاب

در حد چند قطره شبنم نداشتیم

بر تو به چاک چاک گریبان مان سلام

حاشا که صبر و عشق تو با هم نداشتیم

هادی جانفدا/

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات