موضوع انشاء: داستان
داستان نويسي از نوع دبستاني

موضوع انشاء: داستان

نویسنده :

همه ما تجربه انشاء نوشتن را داريم. بعضي‌ها خيلي خوب مي‌نوشتيم و بعضي‌ها اصلا استعداد اين کار را نداشتيم. معلم‌هايمان معلوم مي‌کردند که در هفته بعد چه بنويسيم و معمولا يک يا دو صفحه مي‌شد. جلوي هم‌کلاسي‌ها بلند شدن و انشاء خواندن، چه حال و هوايي خوبي داشت و نمره‌اي که براي نوشته‌مان مي‌گرفتيم. تا به حال به اين فکر کرديد شايد خيلي از داستان‌ها و شعرها يک جورهايي همين انشاء‌ها باشند. يعني همين موضوع‌هاي انشاء دوره دبستان ما سال‌ها بعد موضوع رمان يا شعر يک نويسنده شده و حالا اين اثر جاودانه شده و همه آن را مي‌خوانند. مانند نوشتن درباره يکي از فصل‌هاي سال که آدم را ياد شعر جاودانه «زمستان» اخوان ثالث مي‌اندازد.

درخت نشين‌ها
موضوع‌هاي انشاء‌ معمولا درباره يک چيز مشخص بود. درباره موجودات غير جاندار يا خيلي چيزهاي ديگر مثلا درخت! همين درخت خودش موضوع کلي رمان و فيلم بوده است. کلي از نويسنده‌هاي بزرگ دنيا با همين درخت بهترين آثارشان را نوشته‌اند. از «درخت گلابي» اثر «گلي ترقي» بگيريد که يکي از بهترين داستان‌هاي اوست، تا «درخت انجير معابد» نوشته «احمد محمود» آخرين رمان اين نويسنده. نمي‌دانم اين درخت چه خصوصياتي داشت يا چه مي‌کرد با ما که سال‌ها درباره‌اش انشاء مي‌نوشتيم و اين انشاء‌ها گاهي انسان را در بزرگسالي هم رها نمي‌کنند.

اسم «جي.آر.تاکينگ» را شايد نشينده باشيد ولي حتما فيلم «ارباب حلقه‌ها» را ديده‌ايد. تاکينگ نويسنده سري رمان ارباب حلقه‌ها است. قبل از اين سري رمان يک مجموعه داستان دارد به نام «درخت و برگ». جالب است آن سوي دنيا هم انگار ادبيات با انشاء شروع مي‌شود. «ايتالو کالوينو» نويسنده معروف ايتاليايي يکي از بهترين رمان‌هايش درباره بارون و املاک‌دار ايتاليايي است که تمام زندگيش را روي درخت مي‌گذراند. بارون رمان کالوينو، متخصص درخت‌هاست و املاکش را از آن بالا، از بالاي شاخ و برگ درخت‌ها محافظت مي‌کند. اسم رمانش هم «بارون درخت‌نشين» است. حالا که درباره درخت صحبت کرديم و مثال آورديم اين را هم بگويم که در بعضي از آثار درخت به نوعي نماد يک کشور است. اول از همه اين‌که چون استوار است و همچنين کلي شاخ و برگ دارد و قسمتي دارد که ديده مي‌شود و قسمتي که پنهان است.

داستان جاويد
اگر بخواهيم اين‌طوري نگاه کنيم جهان ادبيات پر است از آثار تکراري. موضوعاتي که بارها درباره‌اش نوشته شده. مانند جنگ، خانواده، مادر و کلي موضوعات ديگر اما کلي‌تر که مي‌بينيم در همين تکراري بودن کلي موضوع جديد نهفته است. دقيقا گاهي وقتي شروع بعضي از اين رمان‌ها را از قلم خود نويسنده‌ها مي‌خوانيم به همين نتيجه مي‌رسيم. انگار اين نويسنده‌ها طرح اوليه داشتند و مي‌خواستند داستاني درباره‌اش بنويسند و همين داستان و طرح بعد از چند سال تبديل شده به يک رمان بزرگ و حجيم (اين بعد از چند سال از همه مهم‌تر است، يادتان نرود) مثلا «مارکز» براي رمان «پاييز پدرسالار» حدود 9 سال وقت گذاشته تا آن را نوشته است. دقيقا انگار داريد يک شعر 200 صفحه‌اي مي‌خوانيد، يا نمايش‌نامه‌نويس معروف آمريکايي «آرتور ميلر» براي نوشتن نمايش‌نامه «مرگ دست‌فروش» 11 سال وقت گذاشت. اين زمان گذاشتن فرق اساسي بين يک اثر هنري خوب و بد است. ما همه براي انشاء‌هايمان حدود يک روز وقت مي‌گذاشتيم اما نويسنده‌ها اين نوشتن را خيلي جدي‌تر مي‌گيرند. مثلا همين جنگ موضوع اصلي از شاهکارهاي ادبي بوده از «جنگ و صلح» اثر «تولستوي» بگير تا «در جبهه غرب خبري نيست» و «جنگ آخرالزمان» و «زندگي، مرگ و ديگر هيچ» و «زنگ ها براي که به صدا در مي‌آيند» و «وداع با اسلحه»، «سرخ و سياه» و کلي رمان ديگر. موضوع همه اين داستان‌ها جنگ است. ولي نوع روايت و پرداخت داستان زمين تا آسمان با هم فرق مي‌کنند. انگار در طول تاريخ به اين نويسنده‌ها يک نفر گفته تا درباره جنگ انشاء بنويسد و اين نويسنده‌ها تمام زندگي‌شان را براي اين انشاء‌ها گذاشته‌اند و کتاب‌هاي جاودانه را خلق کردند.

همه گرفتاريم
تمام اين حرف‌ها را زديم براي اين‌که بگوييم. ببينيد نويسنده شدن اصلا کار سختي نيست. لازم نيست موضوع عجيب و غريبي به ذهنتان برسد که شروع به نوشتن کنيد. همين موضوع‌هاي ساده اطرافتان، موضوعاتي که سال‌هاست با آن زندگي کرديد شايد بهترين آغاز براي يک رمان باشند. همان‌طور که خيلي از نويسنده‌ها با همين در و ديوار خانه‌شان شروع به نوشتن کردند. خودشان را توصيف کردند و با خواننده صادق بودند، شايد اصل اوليه نويسنده شدن همين باشد.

رمان «دفترچه ممنوعه» اثر «آلبادسس پدس» در واقع داستان زندگي يک زن ايتاليايي است که خودش نوشته. ببينيد چه موضوع ساده‌اي، ولي يکي از شاهکارهاي اين آلبادسس پدس و يکي از بهترين رمان‌هاي آن دهه ايتاليا شد. يعني مي‌شود زندگي يک زن کارمند ايتاليايي را آن‌قدر جذاب و صادقانه و کامل نوشت که مخاطب جهاني داشته باشد.

«هوشنگ گلشيري» مي‌گفت: «نه من خانه ندارم، سقفي نمانده است. ديوار و سقف خانه من همين‌هاست که مي‌نويسم. همين طرز نوشتن از راست به چپ است. در اين انحناي نون است که مي‌نشينم. سپر من از همه بلايا سرکش ک يا گ است.»

موضوع‌هاي انشاء‌ معمولا درباره يک چيز مشخص بود. درباره موجودات غير جاندار يا خيلي چيزهاي ديگر مثلا درخت! همين درخت خودش موضوع کلي رمان و فيلم بوده است. کلي از نويسنده‌هاي بزرگ دنيا با همين درخت بهترين آثارشان را نوشته‌اند

نظرات کاربران
کد امنیتی