بزرگترین حماسه در قاب دوربین
مروری بر سکانس‌های درخشان فیلم‌ها و سریال‌های عاشورایی

بزرگترین حماسه در قاب دوربین

نویسنده : احسان رحیم زاده

کارگردان‌ها و سریال‌سازان ما تا کنون آن‌گونه که باید و شاید از ظرفیت حماسه عاشورا در هنرشان بهره نبرده‌اند. درباره شخصیت‌ها و حوادث کربلا فیلم‌های خوبی ساخته شده؛ ولی هنوز هم حرف‌های ناگفته زیادی باقی مانده است. این بار بیایید نیمه پر لیوان را ببینیم و سکانس‌های شاخص فیلم‌ها و سریال‌های عاشورایی را با هم مرور کنیم که مستقیم و غیرمستقیم به حماسه حسینی پرداخته‌اند. 

 

به روایت میرباقری

سریال «مختارنامه» اگر چه به حوادث بعد از عاشورا می‌پردازد؛ ولی در بخش‌هایی هم فلاش بک می‌زند و گوشه‌هایی از مصیبت کربلا را بازگو می‌کند. تصاویر کوتاه و چند دقیقه‌ای این سریال از روز «عاشورا» چشمان هر مخاطبی را خیس می‌کند. این تصاویر در قالب کلیپ‌هایی مجزا در فضای مجازی دست به دست می‌چرخند. در یکی از سکانس‌های سریال «حرمله» ماجرای شهادت حضرت علی اصغر را برای «مختار» تعریف می‌کند. او چند دقیقه قبل از آن که توسط مختار به هلاکت برسد می‌گوید: «وقتی تشنگی بر اردوی حسین غالب شد با کودک شش ماهه‌اش به میدان آمد. او را بر سر دست بلند کرد و فریاد زد.»

در این سکانس کودکی را می‌بینیم که به سرخی آسمان خیره شده و صدای شیونش لرزه بر تن یزیدیان می‌اندازد. حرمله با تیر سه شاخه‌اش گلوی طفل بی‌گناه را نشانه می‌گیرد و هولناک‌ترین جنایت تاریخ را رقم می‌زند. 

در سکانسی دیگر یاران خونخوار یزید را می‌بینیم که در کنار خیمه‌های آتش‌گرفته گوشواره‌ها را از گوش دختربچه‌ها بیرون می‌کشند و همه چیز را غارت می‌کنند. 

سکانس نماز خواندن حضرت و یارانش در ظهر روز عاشورا نیز زیبا و هنرمندانه اجرا شده است. مرثیه جانسوز «لالایی علی‌اصغر (ع)» در پس زمینه تصویر شنیده می‌شود. نمازگزاران با آرامش تمام مشغول راز و نیاز با پروردگار خود هستند. صدای اسب‌های سپاه دشمن هم نمی‌تواند این آرامش را خدشه دار کند. 

زهیر بن القین و همرزمانش در حاشیه نماز جماعت ایستاده‌اند تا اجازه ندهند تیرهای جفا به مردان و زنان در حال نماز برسد. نمازگزاران تا شهادت چند گام فاصله دارند. نبرد وهب نصرانی هم از دیگر سکانس‌های عاشورایی اثر ماندگار میرباقری بود.

 

این شعله به جونت افتاده تا مثل شمع آب بشی

حیدر خوش‌مرام (حسین یاری) آستین‌های همت را بالا زده تا برای به دست آوردن دل شاهزاده قجری ده شب تعزیه برگزار کند. اگر او از میدان تعزیه موفق بیرون بیاید، آن‌گاه رویایش تعبیر می‌شود و به وصال فخرالزمان (با بازی کتایون ریاحی) می‌رسد. در شب هشتم تیر حیدر به سنگ می‌خورد. نیروهای نظمیه بساط تعزیه‌اش را جمع می‌کنند و شبیه‌خوان‌ها را به زندان می‌اندازند. حیدر همه رفقای لوطی‌اش را در قهوه خانه جمع می‌کند تا راه چاره‌ای بیابد. قرار می‌شود لوطی‌ها خودشان لباس تعزیه بر تن کنند و تعزیه خوان شوند. یاور، راز دل رفیق دیرینه‌اش حیدر را برملا می‌کند. حرف‌هایش نیش‌دار و کنایه‌آمیز است. «خبر نداشتم که این سینه‌زنی برای شهید عاشورا نیست؛ برای پلوی ظهر عاشوراست.» از آن طرف یاور که از رفیقش دلخوری دارد نمی‌خواهد قطار تعزیه به ایستگاه آخر برسد. او سعی در ناامید کردن رفقایش دارد. «روزه‌ی بی نماز، عروس بی جهاز، قورمه‌ی بی پیاز! تعزیه بی تعزیه‌خون افاقه نمی‌کنه آقا حیدر.» یاور بر زخم‌های حیدر نمک می‌پاشد و تا می‌تواند او را تحقیر می‌کند. «رسم رفاقت صداقته, نه لاپوشوني و بي‌صداقتي!»

یاور بخشی از راز رفیقش را می‌داند و بخش دیگرش را نمی‌داند. او خبر ندارد که حیدر دچار تحول شده و انگیزه‌های قوی‌تری برای برگزاری تعزیه پیدا کرده است. حیدر مصمم است که تا آخر خط برود. او از سرزنش‌های «خار مغیلان» غم نمی‌خورد و به راهش ادامه‌ می‌دهد. حتی اگر یاور به او بگوید: «فکر کردم عشق حسین به جونت افتاده و گفتم بد نیست ما هم از این سفره یه لقمه ثوابی ببریم... تو به عشق امام حسین خودت و ما رفقات رو توی این آتیش نکشوندی حیدر! شرط دختره این بود. نه؟ اما آخه به چه قیمتی لامروت! فکر نکردی ممکنه چند نفر رو به آتیش هوس خودت بسوزونی؟» یاور و دار و دسته‌اش قهوه‌خانه را ترک می‌کنند. حیدر تنهاتر می‌شود. مرشد به حیدر می‌گوید: «جلودارت نشدم؛ رفیق راهت شدم. این شعله به جونت افتاده تا مثل شمع آب بشی؛ پاک بشی.»

 

دلشکستگی خسرو شکیبایی و دستی که خالی نبود

سریال بعدی «دست‌های خالی» است ساخته ابوالقاسم طالبی، اتفاق اصلی در آخرین سکانس رخ می‌هد. امیرحسین (با بازی خسرو شکیبایی) پیرمرد جانبازی است که پس از سال‌ها اسارت به آغوش خانواده‌اش بازگشته است. دختر امیرحسین قربانی یک توطئه شوم شده و در آستانه اعدام قرار می‌گیرد. امیرحسین خودش را به آب و آتش می‌زند تا دخترش زنده بماند. اولیای دم برای رضایت یک شرط می‌گذارند. پدر مقتول به اين شرط كه امیرحسین بتواند شفاي پسر بيمارش را از امام حسين (ع) بگيرد، حاضر به گذشت مي‌شود. 

امیرحسین پیشانی بر خاک و دست برآسمان می‌زند و برای شفای جوان بیمار دعا می‌کند. در سکانس پایانی امیرحسین که دیگر امیدی به رضایت اولیای دم ندارد، با دلی شکسته و چشمانی گریان نزد خانواده پسر بیمار می‌رود. او دیگر تقاضایی ندارد. فقط می‌رود تا حرف‌هایش را بزند و برگردد. رو به پدر جوان بیمار می‌گوید: «دیشب کربلایی شدم؛ انگار آقا رو دیدم. خواستم بگم که اسیر شدم. دیدم همه اهل بیتش اسیر بودن. خواستم بگم جهاد کردم. دیدم جهاد من کجا؛ جهاد حسین کجا. دیدم دستم خالیه. آمدم بهت بگم من هیچ کاری نتونستم بکنم.»

در آن لحظه انگار امام حسین(ع) صدایش را می‌شنود. در لحظه‌ای که پیرمرد برمی‌گردد پلک‌های پسرک بیمار به طرز معجزه آسایی تکان می‌خورد. پیشوای امیر حسین به او ثابت می‌کند که دستش هیچ‌گاه خالی نبوده و نیست و نخواهد بود. 

 

برگرد اي جوانمرد و خبر ما را ببر

شاخص‌ترین فیلم سینمای ایران در روايت محرم 60 «روز واقعه» ساخته شهرام اسدی است.

«عبدا...» ندایی از عالم غیب می‌شنود و در دلش غوغایی به پا می‌شود. جشن عروسی‌‌ را نیمه‌کاره می‌گذارد و هراسان به سوی مقصد می‌شتابد تا صاحب ندا را یاری برساند. از هفت منزل گذر می‌کند و مرحله به مرحله پخته‌تر می‌شود. در آخرین منزل زنان و مردان عرب را می‌بیند که مشغول سوگواری هستند. عبدا... تازه مسلمان هر جا می‌رود حضور معنوی قافله کربلا را احساس می‌کند. پیرمرد صحرانشین رو به عبدا... می‌کند و می‌گوید: «هفت روز پیش از این حسین بن علی (ع) تقریبا جایی ایستاده بود که اینک تو ایستاده‌ای. این سنگی است که او بر آن پا نهاد. این جایی است که زینب نماز کرد. این تیرکی است که ذوالجناح را به آن بستند. این دلوی است که عباس علمدار دو دست خود را در آن شست.»

پیرمرد از زبان سالار شهیدان حرف‌های می‌زند که انگیزه «عبدا...» را برای رفتن و یاری رساندن بیشتر می‌کند. «خودستایان تكیه بر اریكه‌ها زدند؛ كتاب خدا را چنان می‌خوانند كه سود ایشان است... این نیست آنچه ما می‌گفتیم.»

عبدا... سوار بر اسبی می‌شود که پیشوایش به او هدیه کرده‌ است. او دنبال شمشیرش می‌گردد. اما خبری از شمشیر نیست. ماموریت «عبدا...» فقط این بوده که چند ساعت پس از جنایت لشکر یزید به آنجا برسد و پیام‌آور حماسه کربلاییان باشد. در سکانس روز عاشورا او صداي بانويي از بازماندگان (احتمالا حضرت زينب) را مي‌شنود كه به او مي‌گويد: «برگرد اي جوانمرد و خبر ما را ببر.» 

 

نامه را از قلبم بیرون بیاور

فیلم «سفیر» ساخته فریبرز صالح پیشگام سینما در عرصه حماسه حسینی بود که پیش از روز واقعه ساخته و اکران شد. فرامرز قریبیان در اولین فیلمی که درباره «عاشورا» ساخته شده نقش قیس ابن مسهر را بازی می‌کند. او نماینده امام حسین (ع) است و قرار است نامه‌ای‌ را به کوفه برساند. در بین راه به دست راهداران ابن زیاد دستگیر و زندانی می‌شود. او پیش از دستگیری نامه را می‌بلعد و در زندان در برابر شدیدترین شکنجه‌ها مقاومت می‌کند و چیزی از محتوای نامه نمی‌گوید. هنگامی که زندانبان تهدیدش می‌کند پاسخ می‌دهد: «نامه را از قلبم بیرون بیاور. کلمات مولایم در قلب من است.»

بهترین سکانس فیلم آن جایی است که قیس ابن مسهر چشم دل زندانیان را باز می‌کند و از آن‌ها می‌خواهد در مقابل ظلم ایستادگی کنند. او می‌گوید: «همه شما در عذاب هستید. اما از ترس در بر نمی‌آورید. هر کس از مرگ بترسد محکوم به شکست و ذلت است.»

هنگامی که زندانیان خبر آمدن حسین‌بن علی (ع) به کوفه را می‌شنوند، خونی تازه در رگشان جریان پیدا می‌کند. یکی از زندانیان این خبر را با صدای بلند اعلام می‌کند و می‌گوید: «رنجمان دیگر به پایان خواهد رسید.» 

آن‌ها با دست خالی شورش می‌کنند و ماموران زندان را از پای درمی‌آورند. 

 

اولین و مظلوم‌ترین سریال عاشورایی

سریال «روایت عشق» به کارگردانی علاالدین رحیمی محصول سال 64 است و با حداقلی‌ترین امکانات ساخته شده است. بودجه کل این سریال که در حوالی گناباد فیلمبرداری شده فقط 3 میلیون تومان بوده که برای همان موقع هم خیلی کم بوده است. در کل این سریال از 8 اسب استفاده شده بود و کل سیاهی لشگر کار هم فقط 30 نفر بودند برای همین بخش زیادی از سریال به جای نمایش وقایع به دیالوگ‌هایی می گذشت که موقعیت دو سپاه را از زبان شخصیت‌ها توصیف می‌کرد. به طور مثال شخصی می‌گفت: آن سو را بنگرید، حر به میدان رفت، زخمی شد، حسین بر بالینش آمد و.... اما این سریال پر از عشق که انوشیروان ارجمند، رضا سعیدی و علی اوسیوند در آن حضور داشتند با همه این کاستی‌هایش سکانس‌های ماندگاری داشت، از جمله توبه حر، شهادت غلام سیاه امام یعنی جون و در پایان شهادت خود امام که در گودالی بود و اشقیاء به سمتش می‌آمدند و با فریاد شمر و خونین شدن صحنه به پایان می‌رسید.

نظرات کاربران
کد امنیتی